24 October 2009
پیکت روز های شنبه در نقاط مختلف شهر تورنتو علیه اعدام کودکان در ایران
And here is the rest of it.
READ MORE...
اولیای دم رضایت خود را اعلام کرد و امیر خالقی آزاد میشود
امیر خالقی یکی از موکلین و نوجوانی است که دو بار پای چوبه دار رفته و با تلاش و کوشش فعالین حقوق بشر و همچنین برخی از مسئولین با دستور ریاست قوه قضاییه اجرای حکم قصاص نفسش متوقف شد. پس از آن تلاشهای بسیاری صورت گرفت و با پا در میانی خیرین و جمع آوری دیه، اولیاءدم رضایت خود را اعلام نمودند. امیر خالقی در سن 16 سالگی در حالی که مسلوب الاختیار بوده دوست خود را بدون هیچ گونه اراده و قصد قبلی با ضربه چاقو و به صورت ناخواسته به قتل رساند. امیر خالقی متولد سال 1369 که در حال حاضر 18 ساله می باشد وی در تاریخ 26/10/1385 از داروخانه ای مقدار الکل سفید می خرد و با آب پرتقال مخلوط کرده و می نوشد به گونه ای که اختیار خود را از دست می دهد او از خیابانی می گذشته که تعدادی از دوستانش را می بیند که با دستفروشی صحبت می کند به سمت آنها می رود و به فروشنده، به شوخی می گوید که به این بچه ها چیزی نفروشید. این حرف باعث ایجاد درگیری بین این چند نفر می شود. امیر در مراحل دادرسی اعلام می کند که قصد درگیری و ایراد ضربه به بدن مقتول را نداشته است ولی نمی داند که چطور در آن لحظه از چاقوق استفاده می کند و ضربه ای به سینه مرحو علی ملک پور می زند و وی به قتل می رسد. امیر پس از ارتکاب جرم ساعتها در خیابانهای تهران پرسه می زند و چون از کرده خود پشیمان بود به شهر مذهبی قم و سپس به جمکران رفته و در نهایت به دلیل عذاب وجدانی که داشت خود را به مرجع انتظامی معرفی می کند.پس از اینکه خود را معرفی نمود موضوع شرب خمر و بی ارادگی خود را مطرح می کند ولی هیچگونه ترتیب اثری به گفته هایش داده نمی شود و حتی به سن وی نیز اهمیت داده نشده و قرار مجرمیت و کیفرخواست صادر می گردد. پرونده به شعبه 74 دادگاه کیفری استان رفته و قضات این شعبه امیر را به قصاص نفس محکوم می نمایند و پس از محکومیت وی، شعبه 27 دیوانعالی کشور حکم صادره را برخلاف قانون تایید می کند.از خانواده محترم اولیاءدم که جان این نوجوان را به وی بخشیدند صمیمانه سپاسگذاری کرده، دستشان را می بوسم. آنها پس از عفو از قصاص اعلام کردند که به آرامش رسیده اند و کشتن امیر برایشان کاری بسیار سخت بود. و به دیگران نیز توصیه کردند که در چنین مواقعی گذشت بهترین راه برای رسیدن به آرامش است و با انتقام هیچ کس به آرامش نخواهد رسید.به امید نجات جان دیگر نوجوانان این مرز و بوم.پس از اینکه تشریفات آزادی امیر خالقی به انجام رسد ایشان در چند روز آینده از زندان رجایی شهر کرج آزاد می گردد. + نوشته شده توسط محمد مصطفایی در شنبه دوم آبان 1388 .
READ MORE...
22 October 2009
خدا به آدم های ثروتمند حی میده، حی میده، حی میده، ولی به آدم های فقیر هیچ چیزی نمی ده
. And here is the rest of it.
READ MORE...
بطور تقریب در هر مدرسه حداقل 10 كودك افغاني ثبتنام نشده و بلاتکلیف می مانند
مدرسهاي را سراغ داريم كه سه سال پيدرپي كودك افغاني را كه معدلش 20 بوده در كلاس سوم دبستان نشاندهاند و به پايههاي بالاتر انتقال ندادهاند و مدير آن مدرسه اعلام كرده كه براي كلاس چهارم دبستان ظرفيت ندارد، وقتي از مدارس سئوال ميشود كه چرا فلان كودك ثبتنام نشده آنها اعلام ميكنند كه ظرفيت نداريم در حالي كه آنها تنها ادعاي مالي ندارند و از كودكان پول طلب ميكنند.
. يكي از اعضاي كميته هماهنگي شبكه ياري كودكان ايران از وجود يك معضل در مدارس كشورخبرداد كه علي رغم اعمال برخي از قوانين توسط دولت،باز هم كودكان افغاني براي ثبت نام در مدرسه و رسيدن به حق مسلمشان براي تحصيل با مشكل مواجه بوده و به همين دليل به كار در خيابان و سر چهارراهها و يا كار سخت مبادرت ميكنند .
به گزارش هرانا به نقل از ایلنا ، يكي از اعضاي كميته هماهنگي شبكه ياري كودكان ايران از اعمال يك بيعدالتي در يكي از مدارس شهر تهران (كه نام آن در خبرگزاري محفوظ است) خبر داد و تاكيد كرد: مدرسهاي را سراغ داريم كه سه سال پيدرپي كودك افغاني را كه معدلش 20 بوده در كلاس سوم دبستان نشاندهاند و به پايههاي بالاتر انتقال ندادهاند و مدير آن مدرسه اعلام كرده كه براي كلاس چهارم دبستان ظرفيت ندارد، وقتي از مدارس سئوال ميشود كه چرا فلان كودك ثبتنام نشده آنها اعلام ميكنند كه ظرفيت نداريم در حالي كه آنها تنها ادعاي مالي ندارند و از كودكان پول طلب ميكنند.
او افزود: مدارس از كودكان افغاني كه همراه با كارتمشخصات آموزشي براي ثبتنام مراجعه ميكنند 70 تا 100 هزار تومان پول تقاضا ميكنند اين در حالي است كه تمام اين كودكان توان مالي پرداخت اين مبلغ را نداشته و تنها كودكاني كه توان پرداخت دارند در مدارس ثبتنام ميشوند.
عضو كميته فوق خاطر نشان كرد: كودكان ديگر امكان ثبتنام شدن در مدارس وشروع تحصيل را نداشته و به ناچار براي كار كردن به خيابان ميروند.
به گفته اين عضو كميته هماهنگي شبكه ياري كودكان ايران حداقل در هر مدرسه 10 كودك كلاس اولي افغاني به دليل نداشتن توان مالي ثبتنام نشده و غربالگري شدهاند.
عضو كميته فوق به اعمال سلايق شخصي بر روي برخي قوانين اشاره و تاكيد كرد: از دولت ايران تقدير ميكنيم كه امسال كارت مشخصات آموزشي كودكان افغاني را به خود آنها تحويل ميدهند و كودك را به تنهايي به حساب ميآورند چرا كه سال گذشته اين كارتها تحت عنوان كارت پدر ارائه ميشد و از ارائه كارتها به كودكان و يا مادرانشان خودداري ميشد، اما چرا وقتي جامعه در حال ارائه يك خدمت خوب به اين كودكان است، ساير مسئولان سنگاندازي كرده ومعضل پديد ميآورند؟
او در پايان خواستار پيگيري حقوق اين كودكان در حداقل زمان ممكن شد
.
READ MORE...
به گزارش هرانا به نقل از ایلنا ، يكي از اعضاي كميته هماهنگي شبكه ياري كودكان ايران از اعمال يك بيعدالتي در يكي از مدارس شهر تهران (كه نام آن در خبرگزاري محفوظ است) خبر داد و تاكيد كرد: مدرسهاي را سراغ داريم كه سه سال پيدرپي كودك افغاني را كه معدلش 20 بوده در كلاس سوم دبستان نشاندهاند و به پايههاي بالاتر انتقال ندادهاند و مدير آن مدرسه اعلام كرده كه براي كلاس چهارم دبستان ظرفيت ندارد، وقتي از مدارس سئوال ميشود كه چرا فلان كودك ثبتنام نشده آنها اعلام ميكنند كه ظرفيت نداريم در حالي كه آنها تنها ادعاي مالي ندارند و از كودكان پول طلب ميكنند.
او افزود: مدارس از كودكان افغاني كه همراه با كارتمشخصات آموزشي براي ثبتنام مراجعه ميكنند 70 تا 100 هزار تومان پول تقاضا ميكنند اين در حالي است كه تمام اين كودكان توان مالي پرداخت اين مبلغ را نداشته و تنها كودكاني كه توان پرداخت دارند در مدارس ثبتنام ميشوند.
عضو كميته فوق خاطر نشان كرد: كودكان ديگر امكان ثبتنام شدن در مدارس وشروع تحصيل را نداشته و به ناچار براي كار كردن به خيابان ميروند.
به گفته اين عضو كميته هماهنگي شبكه ياري كودكان ايران حداقل در هر مدرسه 10 كودك كلاس اولي افغاني به دليل نداشتن توان مالي ثبتنام نشده و غربالگري شدهاند.
عضو كميته فوق به اعمال سلايق شخصي بر روي برخي قوانين اشاره و تاكيد كرد: از دولت ايران تقدير ميكنيم كه امسال كارت مشخصات آموزشي كودكان افغاني را به خود آنها تحويل ميدهند و كودك را به تنهايي به حساب ميآورند چرا كه سال گذشته اين كارتها تحت عنوان كارت پدر ارائه ميشد و از ارائه كارتها به كودكان و يا مادرانشان خودداري ميشد، اما چرا وقتي جامعه در حال ارائه يك خدمت خوب به اين كودكان است، ساير مسئولان سنگاندازي كرده ومعضل پديد ميآورند؟
او در پايان خواستار پيگيري حقوق اين كودكان در حداقل زمان ممكن شد
.
نامه ای از بهنود شجاعی که اعدام شد
ماه فروردین و هنــگام گل است موسم دیدار گل با بلبـــــــل است
دوستان شادی کنان در انجمن مانده ام من دور از این باغ و چمن
همیشه بهار برایم با خاطراتی خوب آغاز می شد اما این بار شکل بهار خزانی بوده برایم دیگر بهار نبود بهار من در حال خزان بود. آن شب که به انتظار صبح، که (صبح آخر زندگیم بود) به همه چیز فکر می کردم نمی دانید؟ که چه بر من گذشت و چه تا صبح کشیدم.
. من در این کنج قفس جا مانده ام ای خدا تنهای تنها مانده ام
نیست دیگر در تنــــــم تاب و توان ناتوانـــــــــم، ناتوانم، ناتوان
اینها مواردی بود که از روح و روانم می گذشت ، یعنی ناتوانی ام را می دیدم، دیگر از حس کردن گذشته بود. در هاله ای از غم گوشه آن گوشه از دنیا، من بودم و خدای خود، ناتوانی مرا در آغوش گرفته بود و برایم با صدای سردش آوای لالایی می خواند. بخواب؛ که همه چیز به آخر رسیده. از آن لحظه سردتر دیگر نبود. یعنی زمستان با آن همه سردیش از آن لحظات گرمتر و بهتر بود.
دیگرم تاب و تــــــــــوان در تن نماند قـــدرت ذکر و دعا در من نماند
پس تو خود ای خالق عرض و سماء هم دعا کن هم دوا کن درد ما
به او که در آن لحظه کنارم بود گفتم، تو که خود می دانی پس خود دوا کن ( یا من اسمه دواء....)
و آن لحظه به این اندیشیدم که فردا چه خواهد شد از او خواستم..
زین مصیبتهای بی حد و شمار حال ما را وارهـــان ای کرد گار
دستــــــــها بر جان انعامت دراز چشمها بر چشمه فیض تو باز
و می دانستم که او برایم هرچه بخواهد آن بهتر است، دوباره گفتم:
کن دعای بی پناهان مستجاب با عطای خویش ما را ده جواب
زین پریشـــان حالی درماندگی خلق را آســــوده کن در زندگی
به یاد فردا افتادم که چگونه خواهد گذشت، از خدای خود خواستم:
شاد گردد تا که دلهای غمین رحمتی یا رحمتاً العالمین
خاطر غم دیدگان را شاد کن جمله را از دید غم آزاد کن
شب در حال گذشتن بود اما هر سایه یک پتک بر سر من، لحظه در حال سپری شدن است، (خدایا هیچ کس کاری نمی تواند بکند، مگر تو) دوباره با خود مرور کردم، آنها که خود همه چیز را می دانند و حقشان است که قصاص کنند، از خدای خواستم که یک بار دیگر فرصتی بدهد اما با خود گفتم (که چه کنم مگر قرار است در فرصت بعدی اتفاقی بیفتد بگذار کار تمام شود) دوباره گفتم ( یعنی می شود که فرصتی هر چند کوتاه پیش بیاید؟ شاید بشود) خیلی سخت می گذشت، اینها چیزی نیست که بتوان بیان کرد اما از یک طرف این حق آنان است که قصاص کنند؛ کتاب و دین شریعت به آنان اجازه داده من نیز خطا کرده ام ولی زندگی و جوانی حق من است. آیا یک اشتباه هرچند بزرگ باشد قابل بخشش نیست؟ آیا نمی توان با خداوند که گفته اگر ببخشید برای شما بهتر است، در این زمینه وارد معامله شد؟
« بهبود شجاعی آماده شود برای اجرای حکم» ! نمازم را خواندم آن در نظرم آخرین نماز بود و بعد باید حرکت می کردم صدای زنجیرها می آمد، قرار بود با دسته بسته جان دهم چقدر سخت است حکم، حکم خداوند و باید اجرا شود. مامور آمد و مرا آماده حرکت به سمت آخر زندگیم کرد.
برویم... صدای گامها را می شنیدم وارد محوطه شدم یکی از آن طنابها را برای من آماده کرده اند.
محوطه شلوغ، هر کس در جایی و من را به سمت محل اجرای حکم راهنمایی می کردند آن صبح آخر من بود دیگر قرار بود بعد از آن را نبینم.
« بهنود شجاعی: به شما یک ماه فرصت داده شد تا رضایت ولی دم را بگیرید، او را بر گردانید»
یک لحظه خانواده شاکی را دیدم برادر داغ دارش گفت : « تو برادرم را کشتی» نمی دانستم از آن خبر خوشحال باشم یا از این جمله ناراحت. خوشحالیم کمتر از دقیقه ای طول نکشید آنان می خواستند حق برادر جوانشان را بگیرند و حق داشتند. اما به هر حال من یک ماه دیگر فرصت داشتم زنده بمانم اما این مطلب دل آن خانواده داغدار را درد آورد. چه کنم خدای من:
ای خدا ای راز دار بندگان شرمگینت ای توانایی که بر جان و جهان فرمانروایی
ای خدا ای همنوای ناله پروردگانـــت زین جهان تنها تو با سوز دل من آشنایی
از اینکه آنان دل خسته و رنجور شده بودند غصه ام بیشتر شد غم سراپای وجودم را فرا گرفت. میخواستم فریاد بکشم که دیگر توان زنده بودن را ندارم، دیگر این شکل زندگی برایم سخت است هر لحظه برایم لحظه مرگ است و هر دقیقه برایم عذاب آور، به که بگویم که خلاصم کنید.
صدایم در درون حبس شده بود، تشنه بودم اما آب شفایش نبود، خسته شده بودم اما نمی توانستم استراحت کنم، می خواستم بخوابم اما چشمانم اجازه نمی داد، می خواستم گریه کنم اما اشکی نداشتم، دوباره آن سلول تنگ و کوچک. به که بگویم نمی خواهم اینجای دنیا را. دوباره باید آن همه عذاب را تحمل کنم. کسی می گفت: « این لطف پروردگار هم به تو و هم به خانواده مقتول است شاید خداوند آنان را نیز بیازماید تو چه میدانی، مگر خود نگفته که من بهتر بر احوال شما آگاهم» با این ندا تسکین یافتم که آری خداوند بهتر می داند، شاید به این وسیله آنان نیز مانند من در حال آزمایش اند. که چگونه از حق خود بگذرند و زندگی جوانی را به او بر گردانند. یک ماه سخت و طاقت فرسا گذشت یک عده در جشن و شادمانی، یک عده در راه مسافرت به هرجایی که می خواستند، من نیز درگیر با آخرین روزهای زندگی ام، هر روز منتظر بودم خبری بیاید که شاید در آن از رضایت صحبتی شده باشد. اما هیچ؟
تا اینکه دوباره وقت آن شده که در این غم خانه دنیا شبی را صبح کنم. اما این بار سخت تر، چون یک شب زودتر از دوستانم جدا شدم و نتوانستم با کسی خداحافظی کنم. احساس می کردم که موهایم سپید شده و درونم تهی، چشمانم پر از اشک و ...
اشک می غلطد به مژگانم ز شرم و روسیاهی ای پناه بی پناهان مو سپید و رو سیاهم
بر در بخشایشت اشک پشـــــــــیمانی فشانم تا بشویم شاید از اشک پشیمانی گناهم
آماده یک روز سخت و شب سیاه دیگر شده بودم. با خدای خود می گفتم ای کاش در این زمان آخر یک لحظه مادرم کنارم بود. اما من از نعمت او برخوردار نبودم. با خود گفتم ای کاش دستان گرم پدرم روی شانه هایم بود اما به جای آن دست سنگین تقدیر با من بازی می کرد. اشک چشمانم دلم را می شست و دلم چشمه ای شده بود برای اشکم. دوباره حرکت به سوی آخرین نقطه دنیا وای این سفینه مرا کجا می برد و چه قدر سرعت داشت. وقتی بیرون را نگاه می کردم همه جا سبز و خرم بود همه داشتند زندگی خودشان را می کردند کسی به من توجهی نمی کرد با خود گفتم ( یعنی خدایا می شود من را ببخشند) در ان لحظات چشمانم را خواب ربود.
ای بسا شب خواب نوشین گرم بیفتد به چشم خواب می بینم چو مرغی می پرد در آسمانها
پیــــــــــــــــکر آلوده ام را خواب شیرین می رباید روح من در جستجـــــــویت می پرد تا بی کرانها
آن شب نیز با تمام سختی هایش گذشت . خانواده مقتول با من چه خواهند کرد. یکبار که خداوند عمرم را تمدید کرد آیا آنان نیز مرا خواهند بخشید؟ هیچ چیز غیر ممکن نیست و همه چیز امکان دارد یعنی این بار چه می شود می بخشند یا می کشند؟ اما باید بگویم ای خانواده مقتول ای عزیزان عزیز از دست داده، من به عنوان قاتل فرزند شما از شما طلب عفو و بخشش می کنم و از شما می خواهم که مرا به آیه های قرآن که گفته: ( بخشیدن برای شما بهتر است) مرا ببخشید، آیا غیر از این است....
شما اکنون وقت دارید یک تحقیق کنید و ببینید، آنانکه بر امر قصاص تاکید داشته اند بعد از اجرای حکم چه حالی پیدا کرده اند، اگر من در غفلت مرتکب آن عمل شدم و در سنی که خوب و بد را از هم تشخیص نمی دادم شما چه، شما فقط به خاطر انتقام می خواهید این کار را انجام بدهید، که البته حقتان است یعنی نمی توان یک لحظه تامل کرد. اگر قصاص من باعث راحتی شما و آرامش روح آن مرحوم می شود اشکالی ندارد و اگر شما از آن دو نوبت که به من اجازه داده شده تا بتوانم رضایت شما را جلب کنم ناراحت و خشمگین هستید، آن موهبت خدا بود و من نیز به رضای او راضیم، اما به شما بگویم اگر مرا قصاص کنید که حکم حدود الهی را درباره ام اجرا کرده اید، جان جوانی را در مقابل جان جوانتان گرفته اید و هیچ کس نمی تواند به شما بگوید که چرا اینکار را کرده اید و هیچ حساب و کتابی نمی ماند و به حقتان رسیده اید و دیگر همه چیز تمام می شود. اما اگر رضایت بدهید و از قصاص من در گذرید اولاً که خدا را خشنود کرده اید و از خصلت بخشندگی برخوردار شده اید و مرا تا آخر عمر غلام خود کرده اید و وارد معامله با خداوند شده اید که قطعاً در آن منفعت است. اما لحظات سختی که برمن گذشت را به خاطر لحظات سختی که بر شما گذشت حلالتان می کنم من لحظاتی را برای شما شرح دادم که با ورق و قلم نمی توان آن را توصیف کرد. لحظه ای که باید را نمی دانی و فقط انتظار دستی مهربان را می کشی که مرا ببخشد اما لحظاتی که شاید هیچ وقت جبران نشود. بار الهی می دانی که با دل شکسته و مالامال از درد این حرفها را می گویم:
مهربانا! با دلی شکسته رو به سوی تو کردم رو کجا آرم اگر از درگهــــت گویی جوابم
بی کسم از سایه مهر تو می جویم پناهی از کجا یابم خدایی گر به کویت ره نیابم
.
READ MORE...
نیست دیگر در تنــــــم تاب و توان ناتوانـــــــــم، ناتوانم، ناتوان
اینها مواردی بود که از روح و روانم می گذشت ، یعنی ناتوانی ام را می دیدم، دیگر از حس کردن گذشته بود. در هاله ای از غم گوشه آن گوشه از دنیا، من بودم و خدای خود، ناتوانی مرا در آغوش گرفته بود و برایم با صدای سردش آوای لالایی می خواند. بخواب؛ که همه چیز به آخر رسیده. از آن لحظه سردتر دیگر نبود. یعنی زمستان با آن همه سردیش از آن لحظات گرمتر و بهتر بود.
دیگرم تاب و تــــــــــوان در تن نماند قـــدرت ذکر و دعا در من نماند
پس تو خود ای خالق عرض و سماء هم دعا کن هم دوا کن درد ما
به او که در آن لحظه کنارم بود گفتم، تو که خود می دانی پس خود دوا کن ( یا من اسمه دواء....)
و آن لحظه به این اندیشیدم که فردا چه خواهد شد از او خواستم..
زین مصیبتهای بی حد و شمار حال ما را وارهـــان ای کرد گار
دستــــــــها بر جان انعامت دراز چشمها بر چشمه فیض تو باز
و می دانستم که او برایم هرچه بخواهد آن بهتر است، دوباره گفتم:
کن دعای بی پناهان مستجاب با عطای خویش ما را ده جواب
زین پریشـــان حالی درماندگی خلق را آســــوده کن در زندگی
به یاد فردا افتادم که چگونه خواهد گذشت، از خدای خود خواستم:
شاد گردد تا که دلهای غمین رحمتی یا رحمتاً العالمین
خاطر غم دیدگان را شاد کن جمله را از دید غم آزاد کن
شب در حال گذشتن بود اما هر سایه یک پتک بر سر من، لحظه در حال سپری شدن است، (خدایا هیچ کس کاری نمی تواند بکند، مگر تو) دوباره با خود مرور کردم، آنها که خود همه چیز را می دانند و حقشان است که قصاص کنند، از خدای خواستم که یک بار دیگر فرصتی بدهد اما با خود گفتم (که چه کنم مگر قرار است در فرصت بعدی اتفاقی بیفتد بگذار کار تمام شود) دوباره گفتم ( یعنی می شود که فرصتی هر چند کوتاه پیش بیاید؟ شاید بشود) خیلی سخت می گذشت، اینها چیزی نیست که بتوان بیان کرد اما از یک طرف این حق آنان است که قصاص کنند؛ کتاب و دین شریعت به آنان اجازه داده من نیز خطا کرده ام ولی زندگی و جوانی حق من است. آیا یک اشتباه هرچند بزرگ باشد قابل بخشش نیست؟ آیا نمی توان با خداوند که گفته اگر ببخشید برای شما بهتر است، در این زمینه وارد معامله شد؟
« بهبود شجاعی آماده شود برای اجرای حکم» ! نمازم را خواندم آن در نظرم آخرین نماز بود و بعد باید حرکت می کردم صدای زنجیرها می آمد، قرار بود با دسته بسته جان دهم چقدر سخت است حکم، حکم خداوند و باید اجرا شود. مامور آمد و مرا آماده حرکت به سمت آخر زندگیم کرد.
برویم... صدای گامها را می شنیدم وارد محوطه شدم یکی از آن طنابها را برای من آماده کرده اند.
محوطه شلوغ، هر کس در جایی و من را به سمت محل اجرای حکم راهنمایی می کردند آن صبح آخر من بود دیگر قرار بود بعد از آن را نبینم.
« بهنود شجاعی: به شما یک ماه فرصت داده شد تا رضایت ولی دم را بگیرید، او را بر گردانید»
یک لحظه خانواده شاکی را دیدم برادر داغ دارش گفت : « تو برادرم را کشتی» نمی دانستم از آن خبر خوشحال باشم یا از این جمله ناراحت. خوشحالیم کمتر از دقیقه ای طول نکشید آنان می خواستند حق برادر جوانشان را بگیرند و حق داشتند. اما به هر حال من یک ماه دیگر فرصت داشتم زنده بمانم اما این مطلب دل آن خانواده داغدار را درد آورد. چه کنم خدای من:
ای خدا ای راز دار بندگان شرمگینت ای توانایی که بر جان و جهان فرمانروایی
ای خدا ای همنوای ناله پروردگانـــت زین جهان تنها تو با سوز دل من آشنایی
از اینکه آنان دل خسته و رنجور شده بودند غصه ام بیشتر شد غم سراپای وجودم را فرا گرفت. میخواستم فریاد بکشم که دیگر توان زنده بودن را ندارم، دیگر این شکل زندگی برایم سخت است هر لحظه برایم لحظه مرگ است و هر دقیقه برایم عذاب آور، به که بگویم که خلاصم کنید.
صدایم در درون حبس شده بود، تشنه بودم اما آب شفایش نبود، خسته شده بودم اما نمی توانستم استراحت کنم، می خواستم بخوابم اما چشمانم اجازه نمی داد، می خواستم گریه کنم اما اشکی نداشتم، دوباره آن سلول تنگ و کوچک. به که بگویم نمی خواهم اینجای دنیا را. دوباره باید آن همه عذاب را تحمل کنم. کسی می گفت: « این لطف پروردگار هم به تو و هم به خانواده مقتول است شاید خداوند آنان را نیز بیازماید تو چه میدانی، مگر خود نگفته که من بهتر بر احوال شما آگاهم» با این ندا تسکین یافتم که آری خداوند بهتر می داند، شاید به این وسیله آنان نیز مانند من در حال آزمایش اند. که چگونه از حق خود بگذرند و زندگی جوانی را به او بر گردانند. یک ماه سخت و طاقت فرسا گذشت یک عده در جشن و شادمانی، یک عده در راه مسافرت به هرجایی که می خواستند، من نیز درگیر با آخرین روزهای زندگی ام، هر روز منتظر بودم خبری بیاید که شاید در آن از رضایت صحبتی شده باشد. اما هیچ؟
تا اینکه دوباره وقت آن شده که در این غم خانه دنیا شبی را صبح کنم. اما این بار سخت تر، چون یک شب زودتر از دوستانم جدا شدم و نتوانستم با کسی خداحافظی کنم. احساس می کردم که موهایم سپید شده و درونم تهی، چشمانم پر از اشک و ...
اشک می غلطد به مژگانم ز شرم و روسیاهی ای پناه بی پناهان مو سپید و رو سیاهم
بر در بخشایشت اشک پشـــــــــیمانی فشانم تا بشویم شاید از اشک پشیمانی گناهم
آماده یک روز سخت و شب سیاه دیگر شده بودم. با خدای خود می گفتم ای کاش در این زمان آخر یک لحظه مادرم کنارم بود. اما من از نعمت او برخوردار نبودم. با خود گفتم ای کاش دستان گرم پدرم روی شانه هایم بود اما به جای آن دست سنگین تقدیر با من بازی می کرد. اشک چشمانم دلم را می شست و دلم چشمه ای شده بود برای اشکم. دوباره حرکت به سوی آخرین نقطه دنیا وای این سفینه مرا کجا می برد و چه قدر سرعت داشت. وقتی بیرون را نگاه می کردم همه جا سبز و خرم بود همه داشتند زندگی خودشان را می کردند کسی به من توجهی نمی کرد با خود گفتم ( یعنی خدایا می شود من را ببخشند) در ان لحظات چشمانم را خواب ربود.
ای بسا شب خواب نوشین گرم بیفتد به چشم خواب می بینم چو مرغی می پرد در آسمانها
پیــــــــــــــــکر آلوده ام را خواب شیرین می رباید روح من در جستجـــــــویت می پرد تا بی کرانها
آن شب نیز با تمام سختی هایش گذشت . خانواده مقتول با من چه خواهند کرد. یکبار که خداوند عمرم را تمدید کرد آیا آنان نیز مرا خواهند بخشید؟ هیچ چیز غیر ممکن نیست و همه چیز امکان دارد یعنی این بار چه می شود می بخشند یا می کشند؟ اما باید بگویم ای خانواده مقتول ای عزیزان عزیز از دست داده، من به عنوان قاتل فرزند شما از شما طلب عفو و بخشش می کنم و از شما می خواهم که مرا به آیه های قرآن که گفته: ( بخشیدن برای شما بهتر است) مرا ببخشید، آیا غیر از این است....
شما اکنون وقت دارید یک تحقیق کنید و ببینید، آنانکه بر امر قصاص تاکید داشته اند بعد از اجرای حکم چه حالی پیدا کرده اند، اگر من در غفلت مرتکب آن عمل شدم و در سنی که خوب و بد را از هم تشخیص نمی دادم شما چه، شما فقط به خاطر انتقام می خواهید این کار را انجام بدهید، که البته حقتان است یعنی نمی توان یک لحظه تامل کرد. اگر قصاص من باعث راحتی شما و آرامش روح آن مرحوم می شود اشکالی ندارد و اگر شما از آن دو نوبت که به من اجازه داده شده تا بتوانم رضایت شما را جلب کنم ناراحت و خشمگین هستید، آن موهبت خدا بود و من نیز به رضای او راضیم، اما به شما بگویم اگر مرا قصاص کنید که حکم حدود الهی را درباره ام اجرا کرده اید، جان جوانی را در مقابل جان جوانتان گرفته اید و هیچ کس نمی تواند به شما بگوید که چرا اینکار را کرده اید و هیچ حساب و کتابی نمی ماند و به حقتان رسیده اید و دیگر همه چیز تمام می شود. اما اگر رضایت بدهید و از قصاص من در گذرید اولاً که خدا را خشنود کرده اید و از خصلت بخشندگی برخوردار شده اید و مرا تا آخر عمر غلام خود کرده اید و وارد معامله با خداوند شده اید که قطعاً در آن منفعت است. اما لحظات سختی که برمن گذشت را به خاطر لحظات سختی که بر شما گذشت حلالتان می کنم من لحظاتی را برای شما شرح دادم که با ورق و قلم نمی توان آن را توصیف کرد. لحظه ای که باید را نمی دانی و فقط انتظار دستی مهربان را می کشی که مرا ببخشد اما لحظاتی که شاید هیچ وقت جبران نشود. بار الهی می دانی که با دل شکسته و مالامال از درد این حرفها را می گویم:
مهربانا! با دلی شکسته رو به سوی تو کردم رو کجا آرم اگر از درگهــــت گویی جوابم
بی کسم از سایه مهر تو می جویم پناهی از کجا یابم خدایی گر به کویت ره نیابم
.
ترس از رنگ سبز در مدارس
این ترس از رنگ سبز تا به آنجا رسیده که آموزش و پرورش طی بخشنامه ای استفاده از تجهیزات و ملزومات، لبان به رنگ سبز را در کلیه مدارس دولتی ممنوع اعلام کرده است
در زیر متن نامه شماره پرونده 8871/2 بتاریخ 5 مهر 88 به کلیه مدارس ابلاغ شده است
به: کلیه مدارس
موضوع: عدم استفاده از رنگ سبز
با عرض سلام و احترام
بدینوسیله به اطلاع همکاران فرهنگی می رساند استفاده از تجهیزات و ملزومات، لباس به رنگ سبز در کلیه مدارس و ادارات دولتی ممنوع می باشد. مسئولیت عدم اطلاع رسانی به موقع به عهده مدیریت محترم آموزشگاه می باشد
./
رونوشت : مدیریت،حراست، کلیه مدارس
READ MORE...
21 October 2009
محمد غزنویان / اعدام کودکان:تئوری و عمل
حکومتهای تمامیت گرا خود را میراث دار مانیفستی کاسمولوژیک می دانند که از ازل تا ابد ،فرم و محتوای بی بدیل و بی نقصی برای شیوه زیستن تمام انسانها ارائه می کند.شیوه باستانی این حکومتها در ارزش گذاری درک آدمیان از این میراث بهمین سادگی است که یا آنرا می پذیرند و یا در جهل مرکب خویش باقی می مانند و نفرین دنیوی و اخروی خدایان را برای خویش می خرند.بلوغ تئوریک در این حکومتها جائیست که مقام قهرمانان خود را بعنوان ناقلین آگاهی تشریح می کنند.به این صورت که آنها در مرتبه ادراک بشری تا آنجا پیش رفته اند که اذعان کنند قدری برای استدلال نمی شناسند و جهان را جز بصورت اراده ای از پیش تعین شده بر آن در نمی یابند.در واقع قدمای کبیر ،با تهی ساختن خود از اراجیف داشمندان و فلاسفه ،همچون محلی برای احداث کانال نورانیت در نظر گرفته شده اند.از این روست که خوار و خفیف کردن مقام خود و سایر انسانها همچون مرده ریگی از آن متقدمین به این متاخرین رسیده است این روایت را در اندیشه سیاسی جدید این حکومتها به دو شیوه می توان روایت کرد.1-اینکه بپذیریم انسانها آگاهانه در مسیری خارج از مکتب جهانی آنها گام بر میدارند.2-واینکه اساساً جهل آنها بر انتخاب نیز عین عدالت است.واصلاً قرار ازلی بر آن است عده ای گمراه شوند و سرنوشت شومشان سرلوحه عمل سایرین قرار گیرد.
البته چنان که آشکار است هر دو روایت به طرز خاصی همپوشان هم دیگراند.چنانکه شارحین این شیوه تفکر نیز در گفتار و نوشتار خود نتوانسته اند برای جلب نظر عام و محدود نشدن به فرقه های محلی از هم آمیزی گاه و بیگاه و بجا و نابجای این دو اجتناب نمایند.
این حکومتها نیز ناگزیرند علاوه بر هشدارهای انتزاعی درباره عواقب روحانی و اخروی عدول از نظم جهانی ،مصادیقی عینی از شیوه های کنترل و سرکوب را ارائه نمایند.که زندان و اعدام از مرسوم ترین شیوه ها در همه ادوار و بین همه حکومتها بوده است.با این حال ابتر ماندن زبان و نابالغ ماندن روشهای تفکر در حکومتهای تمامیت گرا باعث می شود تا سمبلها را به رویه های عادی جامعه تبدیل کنند و نتوانند از دور بدویت گرایایانه اقناع و تنبیه خارج شوند.از این روست که همچون دوره های باستانی و سده های میانی ،اهالی شهر ها ،با شنیدن خبر زمان اعدام فلان همشهری یا همسایه نه تنها متعجب و هراسان نمی شوند بلکه ساعت دقیق اعدام را برای تماشا پرس و جو می کنند!اگر چه تحلیل همین مسئله به لحاظ جامعه شناختی تفاسیر فراوان و انبوه دارد لیکن پرسش اینجاست که کودکان در این عرصه چگونه جایگاهی را اشغال بعنوان سوژه اشغال می کنند؟
اگر به کلاسیک ترین تاویل از دو روایت فوق دامن بزنیم شاهد خواهیم بود که در قاموس این روایات انسان اصولاً تا زمانی که بصورت نظری و عملی ایمان خویش را به کلان روایت کاسمولوژیک اثبات نکند در همان جهل کودکانه باقی می ماند ،بنابراین بین حماقت او و حماقت پدرش تفاوتی بنیادین موجود نیست مگر احتمالاً در ابعاد اجتماعی بروز آن حماقت!طبیعی خواهد بود که تحمیل سطوح تنبیه بر جمعی از احمقها بی تفاوت است و اساساً اجرای عدالت منوط بر ابطال چنین تبعیضی است.چناچکه در برخی از این کلان روایت ها تحمیل آداب زناشویی بر خردسالترین افراد مونث نیز واجب می باشد ناگوار نخواهد بود اگر عدول دختری نه ساله از این فرامین و همبازی شدن با کودکان ذکور را حمل بر میل او بر فساد دانست!!!
بنابراین اعدام کودکان در این جوامع امری منفرد و رویدادی ویژه تلقی نخواهد شد اگر به پابه های نظری شارحین آنها دقت بیشتری مبذول داشته باشیم.در واقع با جایگزین کردن مصداقهای تاریخی و بریده های جراید با دو روایت مذکور ،درخواهید یافت که تاخیر یا لغو موارد بخصوصی از اعدام کودکان در ایران ،تنها بازی زبانی دیپلماتیکی است که از همپوشانی و همآویزی روایات حاصل می شود و ابداً تغییری استراتژیک در رویکرد بانیان امر رخ نمی دهد.مانند اینکه در ایران تفسیری متمایز بین قصاص و اعدام کودکان ارائه می گردد و قوه قضائیه چنین تصمیم سترگی را به خانواده مقتولین حواله می دهد.این درحالیست که غلبه احساسات خونی و عصبیتهای افراد در این موارد چنان است که اگر شارح قانون در ایران در این مورد خاص و با تعارف، سطحی از قدرت تحلیل را هم قائل باشد اساساً با منطقی روبرو خواهیم بود که به محاق رانده شده است.
با نگاهی ساده به سن بلوغ در ایران در می یابیم که قانون اساسی که متاثر از کلان روایت است اصولاً نتوانسته به بازتعریف حق با توجه به اتصاف آن به کودک یا بزرگسال دست یابد و همان مفهوم مثالین انسان را لحاظ کرده است.در واقع سن بلوغ نه سال برای دختران بگونه ایست که سر پا ایستادن یا به تنهایی دستشویی رفتن را ملاکی بر بلوغ فرد قرار می دهد.در مورد پسران نیز باید به ریشه های عمیق تبعیض جنسیتی رجعت کرد که فرصت به ظاهر بیشتری را برای کسب معلومات و تجربه کاری در اختیار او قرار می دهد. در این بینش جنسیتی دختر حتی اگر به سن پانزده هم برسد جز رشد بیشتر اندام اتفاقی در ابعاد فکری و توانایی تحلیل اش رخ نداده است!چنانکه آنها حتی با وجود کسب مدارج عالی علمی و طی کردن دهه ها از عمر خود باز هم نمی توانند به تنهایی در مقام یک شاهد مرد در محاکم ظاهر شوند.
وقتی که ما کودکان را دارای قدرت تشخیص جرم نمی دانیم حکومت آنها را بعنوان گناهکار اعدام می کند و وقتی که برای درستی عمل بزرگترها شاهد و سند می اوریم ،آنها را به ناآگاهی متهم می کنند نا جائیکه برجسته ترین فعالان سیاسی و اجتماعی کشور به جهالت خود در پنجاه -شصت سالگی اعتراف می کنند و زندان را باعث و بانی "پریدن از چرت جزمی"می شمارند!!!حکومت به این اشکال رایج تفاسیر شارحین خود را بهم می آمیزد و ملغمه ای نظری برای توجیه عملکرد خود ارائه می کند.
وقتی کودکان اعدام می شوند سوژه در بدو شکوفایی حذف می شود و مانعی قهری بر سر راه سوژه های هنجار شکن ایجاد می گردد.اعدام کودکان در حکومت های تمامیت گرا کشتار توامان ذهن و عین است و هشداری جدی برای کسانی که خود را بزرگسال و پخته به دانش می دانند.از اینروست که ناکامی در راه لغو اعدام کودکان تلاش سایر کنشگران را در راه لغو کلیت قانون اعدام یا مجازاتهای مشابه و همچنین بایکوت دگراندیشان عقیم می گذارد.وقتی جامعه به اعدام کودکان خود دچار حساسیت نباشد چگونه قادر خواهد بود به حمایت از کسانی که حائز اوناع انگ و افترا هستند برخیزد؟
با این همه من تلاش کنشگران اجتماعی و فعالین حقوق بشر و حقوق کودک را نه تنها عبث نمی دانم بلکه شرط اساسی و زیربنایی برای ممانعت از ادامه ادعام کودکان برآورد می کنم.دلیل این گفته این است که تلاش نظری آنهم با زبان مدرنیسم جز به گسترده تر کردن دایره گمراهان در ادبیات تمام گرای حاکمیت نمی انجامد.و اصولاً گفتمان تجدد به دلیل وجود ریشه های ژرف و عمیق سنت قشری گری حتی قادر به گرفتن نتایج کوتاه مدت نیز نخواهد بود.تغییر عملکرد حکومت و دستگاه قضایی بوسیله فربه تر کردن نهادهای غیر دولتی بوسیله ابزارهای اجتماعی و محسوس عمل جمعی امریست که به نتیجه قرین تر است.در این قبیل موارد باید جای دو سر معادله را در روشهای تحلیلی کلاسیک تغییر داد و تغییر عین را اولی بر تغییر ذهن گرفت.بویژه که گستردگی امکانات و بسیج منابع به طرز نابرابری به نفع دستگاه ایدئولوژیک حاکم است و برای مقابله با باسد به فکر سازوکارهای مهیا تر رفت. چیستی و چگونگی استفاده از این سازو کارها خود مبحثی است که مجالی مستقل را می طلبد
درج شده توسط: اشتراک | در تاريخ : 10/20/2009 | آرشيو مقالات محمد غزنویان | .
READ MORE...
البته چنان که آشکار است هر دو روایت به طرز خاصی همپوشان هم دیگراند.چنانکه شارحین این شیوه تفکر نیز در گفتار و نوشتار خود نتوانسته اند برای جلب نظر عام و محدود نشدن به فرقه های محلی از هم آمیزی گاه و بیگاه و بجا و نابجای این دو اجتناب نمایند.
این حکومتها نیز ناگزیرند علاوه بر هشدارهای انتزاعی درباره عواقب روحانی و اخروی عدول از نظم جهانی ،مصادیقی عینی از شیوه های کنترل و سرکوب را ارائه نمایند.که زندان و اعدام از مرسوم ترین شیوه ها در همه ادوار و بین همه حکومتها بوده است.با این حال ابتر ماندن زبان و نابالغ ماندن روشهای تفکر در حکومتهای تمامیت گرا باعث می شود تا سمبلها را به رویه های عادی جامعه تبدیل کنند و نتوانند از دور بدویت گرایایانه اقناع و تنبیه خارج شوند.از این روست که همچون دوره های باستانی و سده های میانی ،اهالی شهر ها ،با شنیدن خبر زمان اعدام فلان همشهری یا همسایه نه تنها متعجب و هراسان نمی شوند بلکه ساعت دقیق اعدام را برای تماشا پرس و جو می کنند!اگر چه تحلیل همین مسئله به لحاظ جامعه شناختی تفاسیر فراوان و انبوه دارد لیکن پرسش اینجاست که کودکان در این عرصه چگونه جایگاهی را اشغال بعنوان سوژه اشغال می کنند؟
اگر به کلاسیک ترین تاویل از دو روایت فوق دامن بزنیم شاهد خواهیم بود که در قاموس این روایات انسان اصولاً تا زمانی که بصورت نظری و عملی ایمان خویش را به کلان روایت کاسمولوژیک اثبات نکند در همان جهل کودکانه باقی می ماند ،بنابراین بین حماقت او و حماقت پدرش تفاوتی بنیادین موجود نیست مگر احتمالاً در ابعاد اجتماعی بروز آن حماقت!طبیعی خواهد بود که تحمیل سطوح تنبیه بر جمعی از احمقها بی تفاوت است و اساساً اجرای عدالت منوط بر ابطال چنین تبعیضی است.چناچکه در برخی از این کلان روایت ها تحمیل آداب زناشویی بر خردسالترین افراد مونث نیز واجب می باشد ناگوار نخواهد بود اگر عدول دختری نه ساله از این فرامین و همبازی شدن با کودکان ذکور را حمل بر میل او بر فساد دانست!!!
بنابراین اعدام کودکان در این جوامع امری منفرد و رویدادی ویژه تلقی نخواهد شد اگر به پابه های نظری شارحین آنها دقت بیشتری مبذول داشته باشیم.در واقع با جایگزین کردن مصداقهای تاریخی و بریده های جراید با دو روایت مذکور ،درخواهید یافت که تاخیر یا لغو موارد بخصوصی از اعدام کودکان در ایران ،تنها بازی زبانی دیپلماتیکی است که از همپوشانی و همآویزی روایات حاصل می شود و ابداً تغییری استراتژیک در رویکرد بانیان امر رخ نمی دهد.مانند اینکه در ایران تفسیری متمایز بین قصاص و اعدام کودکان ارائه می گردد و قوه قضائیه چنین تصمیم سترگی را به خانواده مقتولین حواله می دهد.این درحالیست که غلبه احساسات خونی و عصبیتهای افراد در این موارد چنان است که اگر شارح قانون در ایران در این مورد خاص و با تعارف، سطحی از قدرت تحلیل را هم قائل باشد اساساً با منطقی روبرو خواهیم بود که به محاق رانده شده است.
با نگاهی ساده به سن بلوغ در ایران در می یابیم که قانون اساسی که متاثر از کلان روایت است اصولاً نتوانسته به بازتعریف حق با توجه به اتصاف آن به کودک یا بزرگسال دست یابد و همان مفهوم مثالین انسان را لحاظ کرده است.در واقع سن بلوغ نه سال برای دختران بگونه ایست که سر پا ایستادن یا به تنهایی دستشویی رفتن را ملاکی بر بلوغ فرد قرار می دهد.در مورد پسران نیز باید به ریشه های عمیق تبعیض جنسیتی رجعت کرد که فرصت به ظاهر بیشتری را برای کسب معلومات و تجربه کاری در اختیار او قرار می دهد. در این بینش جنسیتی دختر حتی اگر به سن پانزده هم برسد جز رشد بیشتر اندام اتفاقی در ابعاد فکری و توانایی تحلیل اش رخ نداده است!چنانکه آنها حتی با وجود کسب مدارج عالی علمی و طی کردن دهه ها از عمر خود باز هم نمی توانند به تنهایی در مقام یک شاهد مرد در محاکم ظاهر شوند.
وقتی که ما کودکان را دارای قدرت تشخیص جرم نمی دانیم حکومت آنها را بعنوان گناهکار اعدام می کند و وقتی که برای درستی عمل بزرگترها شاهد و سند می اوریم ،آنها را به ناآگاهی متهم می کنند نا جائیکه برجسته ترین فعالان سیاسی و اجتماعی کشور به جهالت خود در پنجاه -شصت سالگی اعتراف می کنند و زندان را باعث و بانی "پریدن از چرت جزمی"می شمارند!!!حکومت به این اشکال رایج تفاسیر شارحین خود را بهم می آمیزد و ملغمه ای نظری برای توجیه عملکرد خود ارائه می کند.
وقتی کودکان اعدام می شوند سوژه در بدو شکوفایی حذف می شود و مانعی قهری بر سر راه سوژه های هنجار شکن ایجاد می گردد.اعدام کودکان در حکومت های تمامیت گرا کشتار توامان ذهن و عین است و هشداری جدی برای کسانی که خود را بزرگسال و پخته به دانش می دانند.از اینروست که ناکامی در راه لغو اعدام کودکان تلاش سایر کنشگران را در راه لغو کلیت قانون اعدام یا مجازاتهای مشابه و همچنین بایکوت دگراندیشان عقیم می گذارد.وقتی جامعه به اعدام کودکان خود دچار حساسیت نباشد چگونه قادر خواهد بود به حمایت از کسانی که حائز اوناع انگ و افترا هستند برخیزد؟
با این همه من تلاش کنشگران اجتماعی و فعالین حقوق بشر و حقوق کودک را نه تنها عبث نمی دانم بلکه شرط اساسی و زیربنایی برای ممانعت از ادامه ادعام کودکان برآورد می کنم.دلیل این گفته این است که تلاش نظری آنهم با زبان مدرنیسم جز به گسترده تر کردن دایره گمراهان در ادبیات تمام گرای حاکمیت نمی انجامد.و اصولاً گفتمان تجدد به دلیل وجود ریشه های ژرف و عمیق سنت قشری گری حتی قادر به گرفتن نتایج کوتاه مدت نیز نخواهد بود.تغییر عملکرد حکومت و دستگاه قضایی بوسیله فربه تر کردن نهادهای غیر دولتی بوسیله ابزارهای اجتماعی و محسوس عمل جمعی امریست که به نتیجه قرین تر است.در این قبیل موارد باید جای دو سر معادله را در روشهای تحلیلی کلاسیک تغییر داد و تغییر عین را اولی بر تغییر ذهن گرفت.بویژه که گستردگی امکانات و بسیج منابع به طرز نابرابری به نفع دستگاه ایدئولوژیک حاکم است و برای مقابله با باسد به فکر سازوکارهای مهیا تر رفت. چیستی و چگونگی استفاده از این سازو کارها خود مبحثی است که مجالی مستقل را می طلبد
درج شده توسط: اشتراک | در تاريخ : 10/20/2009 | آرشيو مقالات محمد غزنویان | .
کارل مارکس / تحلیلی درباره مجازات اعدام
مجازات اعدام
86/06/11روزنامه تایمزمورخ 25 ژانویه [1853] در مقاله ای تحت عنوان «حلق آویز شدن افراد معمولی» به نکات زیر اشاره دارد:
«غالبا باور بر این است که دراین کشور، در پی اعدام هایی که در انظار مردم انجام می گیرد؛ بلافاصله شاهد مرگ هایی هستیم که در اثر حلق آویز شدن، خودکشی یا تصادف، تداوم می یابد. این وقایع نتیجه تاثیر بسیار قوی اعدام یک جنایتکار معروف برروی اذهان بیمارگونه یا رشد نایافته است.» روزنامه تایمز، سپس موارد متعددی را بر می شمارد و مدعی است که این موارد نمایانگر موضوع فوق است. از جمله است نمونه ای در «شفیلد» که طی آن دیوانه ای پیر در یک بگومگو با افرادی چون خودش درمورد بدار آویختن فردی به نام «باربور» با حلق آویز کردن خود به زندگیش خاتمه می بخشد مورد دیگر مربوط به یک پسر بچه 14 ساله است که خود را حلق آویز کرد
. پرسیدنی است که برشماردن این موارد؛ در خدمت حمایت از چه آیینی است؟ چیزی که هیچ آدم معمولی نمی تواند آن را حدس بزند؛ زیرا این شیوه برخورد چیزی نیست مگر گونه ای تمجید باز گذاشتن دست جلاد. زیرا این جا حکم اعدام به مثابه خرد غایی جامعه ستایش شده است؛ آن هم در مقاله ای اساسی در «مهم ترین روزنامه کشور.»
روزنامه مورنینگ ادورتایزر، جانبداری از چوبه دار و منطق خونبار تایمز را به شدت و بحق مورد نقد قرار می دهد. همین روزنامه داده های مورد توجه زیر را برای 43 روز از سال 1849 اراِِيه می دهد (مورنینگ ادورتایزر مورخ 26 ژانویه 1853).
تاریخ و نام اعدام شدگان قتل و خودکشی
میلان 20 مارس هانا ساندلس 22 مارس
پولی 20 مارس ام. ج . نیوتون 22 مارس
اسمیت 27 مارس ج.ک. گلیسون 27 مارس*
4 مورد قتل لیورپول
هاو 31 مارس قتل و خودکشی در لستر 2 آوریل
قتل بر اثرمسمومیت 8 مارس
7 آوریل
لندیک 9 آوریل ج.چ.وارد مادر خودرا میکشد 13 آوریل
باردلی 14 آوریل
باکسی قتل والدین 14 آوریل
ج. بیلی 2 فرزند خود را به قتل می رساند و خودکشی می ند
ج. گریفیت 18 آوریل چارلز اورتون 18 آوریل
ج. رآش 21 آوریل دانیل هولمزدی 2 می
جدول فوق همان طورکه روزنامه تایمز نیز بدان اذعان دارد، نه تنها تعداد خودکشی ها؛ بلکه تعداد قتل های بسیار سخیفی را که متعاقب اعدام جنایتکاران رخ داده است؛ نیز برمی شمارد.
جای شگفتی است که مقاله مورد بحث تایمز، برای نظریه وحشیانه ای که از آن بحمایت برخاسته است، هیچ گونه دلیل یا مستمسکی که بشود برمبنای آن درستی ویا سودمند بودن بنای حکم اعدام را پذیرفت، ارایه نمی دهد. دشوار، اگر نگوییم غیرممکن است که در جامعه ای که به متمدن بودن خود مباهات دارد، اصلی را مستقر کند که بر اساس آن، برحق بودن یا ثمربخش بودن حکم اعدام پذیرفته شود.
در این جا مجازات به طورکلی بعنوان وسیله ای جهت اصلاح و انصراف بزه کاران مورد پشتیبانی قرار می گیرد. اما، چه کسی حق دارد مرا، به منظور اصلاح و منصرف ساختن دیگران مجازات کند؟!!
از سوی دیگر تاریخ، آری در این مورد آمار و ارقام وجود دارد، به کامل ترین وجهی از زمان قابیل به این سو، ثابت کرده است که هیچ گاه آدمیان درنتیجه مجازات نه اصلاح و نه منصرف شده اند، بلکه قضیه درست برعکس آن بوده است.
از نقطه نظر «حقوق مجرد» تنها یک تئوری وجود دارد که ارزش انسانی را در انتزاع باز می شناسد، و آن هم تئوری متعلق به کانت است؛ به ویژه در فورمول بندی بسیارخشکی که هگل از آن ارائه می دهد. هگل به ما می گوید: «مجازات حق یک جنایتکار است. این عملی است ناشی از اراده شخص خود او. جنایتکار با تجاوز به حق، آن حق را از آن خود اعلام می کند. جنایت او نفی حق است و در نتیجه اثبات حق که توسط خود جنایتکار برانگیخته شده، به واسطه خود او بر وی تحمیل شده است.»
شکی نیست که در این فورمول بندی مطلب ویژه ای وجود دارد، به این معنی که هگل به جای این که جنایتکار را به عنوان یک «موضوع صرف» و برده عدالت در نظر نگیرد، اورا تا حد یک موجود آزاد و خودمختار ارتقاء می دهد. درنگاهی دقیق تر درخواهیم یافت که ایدالیسم آلمانی دراین جا نیز چون سایر موارد، سعی براین دارد، به قوانین جامعه موجود حقانیت متعالی اعطاء کند.
آیا درواقع این یک توهم نیست که این انتزاع «اراده آزاد» جایگزین فردی شود با انگیزه های واقعی، و وضعیت های گوناگون اجتماعی که براو سنگینی می کند؟ و یکی از کیفیت های انسان جایگزین خود انسان شود؟ این نظریه که مجازات را نتیجه اراده خود جانی می بیند، درنهایت چیزی نیست مگر همان اصطلاح متافیزیکی (ماوراءطبیعی) قدیمی (قانون قصاص)، چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان. بدون تشبت به شرح و تفسیر بیش تر، مجازات چیزی نیست مگر وسیله ای برای جامعه جهت دفاع از خود در برابر تمامی آن چیزهایی که شرایط موجودیت آن را نقض می کند. حال خصلت آن هرچه می خواهد باشد.
این چه جامعه رقت انگیزیست که وسیله ای برای دفاع از خود جز جلاد نمی یابد و تازه بخود جرئت می دهد از طریق صدای «روزنامه مهم جهان» اعلام کند خشونت وی، یک قانون طبیعی است!
ام. آ. کتله در اثر بسیار عالمانه و ارزشمند خود: انسان و استعدادهایش می گوید «مابودجه قابل ملاحظه ای را به انتظام وحشتناکی به اداره زندان ها؛ بازداشتگاه ها؛ چوبه های دار ... اختصاص می دهیم. ما حتی می توانیم پیش بینی کنیم که چه تعداد افراد دست خود را به خون آیندگان آلوده خواهند کرد و چه تعداد جاعل مسموم کننده خواهند بود؛ تقریبا به همان گونه که می توانیم تعداد زادوولد و مرگ و میر سالانه را پیش بینی کنیم.
ام. آ. کتله؛ در یک جدول احتمالات؛ منتشره در سال 1829؛ بادقت حیرت انگیزی؛ نه تنها انواع؛ که طبیعت و علت جنایات متعددی در فرانسه را برای سال 1830 پیش بینی کرد و این را که مقدار میانگینی از جنایات در میان بخش معینی از یک جامعه در کل نتیجه اوضاع و احوال جامعه بورژوازی معاصر است و نه آن قدرها حاصل نهادهای ویژه شناسی آن کشور را می توان از جدول زیر؛ که توسط کتله برای سال های (24-1822) عرضه شده؛ مشاهده کرد.
از تعداد 100 جانی محکوم آمریکا و فرانسه جدول زیر بدست می آید.
سن فیلادلفیا فرانسه
زیر 21 سال 19 19
21 تا 30 سال 22 35
30 تا 40 سال 23 23
بالای 40 سال 14 23
_____________
جمع 100 100
بنابراین، اگر جنایات با چنین درجه بالایی از نظمی چون نظم پدیده های مادی (فیزیکی)؛ چه درکمیت و چه در گوناگونی (رده بندی آن)؛ درج می دهید، چنان چه کتله اشاره می کند. «دشوار بتوان تضمین کرد که کدام یک از این علل (جهان مادی و نظام اجتماعی) تاثیر منظم تری دارند.» آیا لازم نیست در مورد وسایل تغییر آن نظامی که تمامی این جنایات را تولید می کند؛ عمیقا اندیشید؛ تا این که آهنگ ستایش دربارهء جلاد سر دهیم؛ همان جلادی که با اعدام یک دسته از جنایتکاران؛ جارا برای افراد بعدی باز می کند؟
درج شده توسط: اشتراک | در تاريخ : 10/18/2009 | آرشيو مقالات کارل مارکس | .
READ MORE...
روزنامه مورنینگ ادورتایزر، جانبداری از چوبه دار و منطق خونبار تایمز را به شدت و بحق مورد نقد قرار می دهد. همین روزنامه داده های مورد توجه زیر را برای 43 روز از سال 1849 اراِِيه می دهد (مورنینگ ادورتایزر مورخ 26 ژانویه 1853).
تاریخ و نام اعدام شدگان قتل و خودکشی
میلان 20 مارس هانا ساندلس 22 مارس
پولی 20 مارس ام. ج . نیوتون 22 مارس
اسمیت 27 مارس ج.ک. گلیسون 27 مارس*
4 مورد قتل لیورپول
هاو 31 مارس قتل و خودکشی در لستر 2 آوریل
قتل بر اثرمسمومیت 8 مارس
7 آوریل
لندیک 9 آوریل ج.چ.وارد مادر خودرا میکشد 13 آوریل
باردلی 14 آوریل
باکسی قتل والدین 14 آوریل
ج. بیلی 2 فرزند خود را به قتل می رساند و خودکشی می ند
ج. گریفیت 18 آوریل چارلز اورتون 18 آوریل
ج. رآش 21 آوریل دانیل هولمزدی 2 می
جدول فوق همان طورکه روزنامه تایمز نیز بدان اذعان دارد، نه تنها تعداد خودکشی ها؛ بلکه تعداد قتل های بسیار سخیفی را که متعاقب اعدام جنایتکاران رخ داده است؛ نیز برمی شمارد.
جای شگفتی است که مقاله مورد بحث تایمز، برای نظریه وحشیانه ای که از آن بحمایت برخاسته است، هیچ گونه دلیل یا مستمسکی که بشود برمبنای آن درستی ویا سودمند بودن بنای حکم اعدام را پذیرفت، ارایه نمی دهد. دشوار، اگر نگوییم غیرممکن است که در جامعه ای که به متمدن بودن خود مباهات دارد، اصلی را مستقر کند که بر اساس آن، برحق بودن یا ثمربخش بودن حکم اعدام پذیرفته شود.
در این جا مجازات به طورکلی بعنوان وسیله ای جهت اصلاح و انصراف بزه کاران مورد پشتیبانی قرار می گیرد. اما، چه کسی حق دارد مرا، به منظور اصلاح و منصرف ساختن دیگران مجازات کند؟!!
از سوی دیگر تاریخ، آری در این مورد آمار و ارقام وجود دارد، به کامل ترین وجهی از زمان قابیل به این سو، ثابت کرده است که هیچ گاه آدمیان درنتیجه مجازات نه اصلاح و نه منصرف شده اند، بلکه قضیه درست برعکس آن بوده است.
از نقطه نظر «حقوق مجرد» تنها یک تئوری وجود دارد که ارزش انسانی را در انتزاع باز می شناسد، و آن هم تئوری متعلق به کانت است؛ به ویژه در فورمول بندی بسیارخشکی که هگل از آن ارائه می دهد. هگل به ما می گوید: «مجازات حق یک جنایتکار است. این عملی است ناشی از اراده شخص خود او. جنایتکار با تجاوز به حق، آن حق را از آن خود اعلام می کند. جنایت او نفی حق است و در نتیجه اثبات حق که توسط خود جنایتکار برانگیخته شده، به واسطه خود او بر وی تحمیل شده است.»
شکی نیست که در این فورمول بندی مطلب ویژه ای وجود دارد، به این معنی که هگل به جای این که جنایتکار را به عنوان یک «موضوع صرف» و برده عدالت در نظر نگیرد، اورا تا حد یک موجود آزاد و خودمختار ارتقاء می دهد. درنگاهی دقیق تر درخواهیم یافت که ایدالیسم آلمانی دراین جا نیز چون سایر موارد، سعی براین دارد، به قوانین جامعه موجود حقانیت متعالی اعطاء کند.
آیا درواقع این یک توهم نیست که این انتزاع «اراده آزاد» جایگزین فردی شود با انگیزه های واقعی، و وضعیت های گوناگون اجتماعی که براو سنگینی می کند؟ و یکی از کیفیت های انسان جایگزین خود انسان شود؟ این نظریه که مجازات را نتیجه اراده خود جانی می بیند، درنهایت چیزی نیست مگر همان اصطلاح متافیزیکی (ماوراءطبیعی) قدیمی (قانون قصاص)، چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان. بدون تشبت به شرح و تفسیر بیش تر، مجازات چیزی نیست مگر وسیله ای برای جامعه جهت دفاع از خود در برابر تمامی آن چیزهایی که شرایط موجودیت آن را نقض می کند. حال خصلت آن هرچه می خواهد باشد.
این چه جامعه رقت انگیزیست که وسیله ای برای دفاع از خود جز جلاد نمی یابد و تازه بخود جرئت می دهد از طریق صدای «روزنامه مهم جهان» اعلام کند خشونت وی، یک قانون طبیعی است!
ام. آ. کتله در اثر بسیار عالمانه و ارزشمند خود: انسان و استعدادهایش می گوید «مابودجه قابل ملاحظه ای را به انتظام وحشتناکی به اداره زندان ها؛ بازداشتگاه ها؛ چوبه های دار ... اختصاص می دهیم. ما حتی می توانیم پیش بینی کنیم که چه تعداد افراد دست خود را به خون آیندگان آلوده خواهند کرد و چه تعداد جاعل مسموم کننده خواهند بود؛ تقریبا به همان گونه که می توانیم تعداد زادوولد و مرگ و میر سالانه را پیش بینی کنیم.
ام. آ. کتله؛ در یک جدول احتمالات؛ منتشره در سال 1829؛ بادقت حیرت انگیزی؛ نه تنها انواع؛ که طبیعت و علت جنایات متعددی در فرانسه را برای سال 1830 پیش بینی کرد و این را که مقدار میانگینی از جنایات در میان بخش معینی از یک جامعه در کل نتیجه اوضاع و احوال جامعه بورژوازی معاصر است و نه آن قدرها حاصل نهادهای ویژه شناسی آن کشور را می توان از جدول زیر؛ که توسط کتله برای سال های (24-1822) عرضه شده؛ مشاهده کرد.
از تعداد 100 جانی محکوم آمریکا و فرانسه جدول زیر بدست می آید.
سن فیلادلفیا فرانسه
زیر 21 سال 19 19
21 تا 30 سال 22 35
30 تا 40 سال 23 23
بالای 40 سال 14 23
_____________
جمع 100 100
بنابراین، اگر جنایات با چنین درجه بالایی از نظمی چون نظم پدیده های مادی (فیزیکی)؛ چه درکمیت و چه در گوناگونی (رده بندی آن)؛ درج می دهید، چنان چه کتله اشاره می کند. «دشوار بتوان تضمین کرد که کدام یک از این علل (جهان مادی و نظام اجتماعی) تاثیر منظم تری دارند.» آیا لازم نیست در مورد وسایل تغییر آن نظامی که تمامی این جنایات را تولید می کند؛ عمیقا اندیشید؛ تا این که آهنگ ستایش دربارهء جلاد سر دهیم؛ همان جلادی که با اعدام یک دسته از جنایتکاران؛ جارا برای افراد بعدی باز می کند؟
درج شده توسط: اشتراک | در تاريخ : 10/18/2009 | آرشيو مقالات کارل مارکس | .
20 October 2009
پیام خبری نهاد کودکان مقدمند و کمیته بین المللی علیه اعدام به همه رسانه ها و سازمان ملل متحد و سایر نهاد های ذیصلاح برای جلو گیری ازاعدام صفر انگوتی
Safar Angoti who committed a crime when he was 17 years old will be executed in public tomorrow by Islamic Republic of Iran. Safar is the fourth juvenile offenders who will be executed this year despite the fact that Islamic Republic of Iran is a signatory to the United Nations Convention on the Rights of the Child and the International Covenant on Civil and Political Rights which stipulates that members cannot execute convicts found guilty of committing crimes as minors. The imposition of the death penalty for juvenile offenders represents the ultimate rejection of the International law.
We urgently request the international community to swiftly act and pressure the Islamic Republic of Iran Supreme Court to abolish the practice of executing juvenile offenders.
International Campaign for children's Rights “Children first npw”
International Committee Against Execution
Kontaktperson: Marjan Vaez 070- 4433678
. READ MORE...
We urgently request the international community to swiftly act and pressure the Islamic Republic of Iran Supreme Court to abolish the practice of executing juvenile offenders.
International Campaign for children's Rights “Children first npw”
International Committee Against Execution
Kontaktperson: Marjan Vaez 070- 4433678
. READ MORE...
ده درصد مدارس دخترانه استتار شدند
مدیرکل امور بانوان وزارت آموزش و پرورش از پوشش 10 درصدی مدارس دخترانه در اجرای طرح شاداب سازی مدارس خبر داد. به گزارش ایسنا، طرح «استتار» و «محرم سازی» مدارس دخترانه که بعدها به طرح «شاداب سازی» تغییر نام یافت. در سال 84 برای اولین بار در کشور با اهدافی چون تحکیم بنیادهای اعتقادی دختران از جمله التزام منطقی به حجاب و ارتقای سطح کیفی آموزش جسمی و روانی آنها مطرح شد که البته به دلیل کسری اعتبار، تاکنون در شمار کمی از مدارس پیاده سازی شده است.
مهری سویزی مدیرکل امور بانوان وزارت آموزش و پرورش طرح شاداب سازی مدارس دخترانه را دارای پشتوانه کارشناسی و موافق با نظر بسیاری از دانش آموزان و اولیای آنها دانست. .
READ MORE...
مهری سویزی مدیرکل امور بانوان وزارت آموزش و پرورش طرح شاداب سازی مدارس دخترانه را دارای پشتوانه کارشناسی و موافق با نظر بسیاری از دانش آموزان و اولیای آنها دانست. .
Subscribe to:
Posts (Atom)


