18 March 2010

گزارشی از دختران فراری:توالت‏های پارک‏ها؛ خوابگاه دختران فراری

آفتاب
گفت و گوی آفتاب با مريم شاهسمندی خبرنگار و پژوهشگر حوزه اجتماعى
دختران فراری
قسمت اول: وحشت تنهايی
درست سر به زنگاهايی که فکر می کنی ديگر کسی پيدا نمی شود تا درباره واقعيت و حقيقت سخن بگويد ، ناگهان متوجه می شوی که به دور از هياهو ، عده‌ای به کنج عزلت خزيده‌اند و دارند کاری می کنند کارستان. کاری که درميدان عمل و با خطرهای مضاعف آن همراه است.
آفتاب - فروزان آصف نخعی: درست سر به زنگاهايی که فکر می کنی ديگر کسی پيدا نمی شود تا درباره واقعيت و حقيقت سخن بگويد، ناگهان متوجه مي‏شوی که به دور از هياهو، عده‌ای به کنج عزلت خزيده‌اند و دارند کاری می کنند کارستان. کاری که درميدان عمل و با خطرهای مضاعف آن همراه است و تو در تعجب حيران می مانی که مگر ممکن است به دختری به ورطه خطر برود و با همه مشکلات راجع به زنان و دختران خيابانی دست وپنجه نرم کند و درنهايت در کنار آن دسته از روزنامه نگارانی قرار بگيرد که شان قلم را نه در کنج کتابخانه و اتاق اخبار، که در ميدان عمل می بيند. اگر لو می رفت که خبرنگار است چه می شد ، آيا او نيز مانند برخی دختران خيابانی جسد تکه تکه شده اش در گوشه‏ای از اين شهر دراندشت پيدا مي‌شد. سرگذشت مريم شاهسمندي، روزنامه نگار در حوزه اجتماعي، برای نقب زدن به زندگی به زعم برخی از ما بهتران جنس ضعيف، يعنی دختران خيابانی و زنان خيابانی می تواند در ارتقاء شان روزنامه‌نگاری غيرميدانی درايران مفيد به فايده باشد.

× ابتدا بفرماييد که چه عاملی باعث شد تا به موضوع دختران خيابانی بپردازيد؟

- اواخر سال 1379 بود که تحقيقات ميدانی خودم را در خصوص زنان خيابانی آغاز كردم و دو سال تمام از زندگی حرفه ايي‌ام را به آن اختصاص دادم . اما شروع کار از آن جا بود که اواخر سال 79 ، يک انتشاراتی اقدام به تشكيل يك گروه برای تحقيقات ميدانی در زمينه دختران فراری و زنان خيابانی كرد. هدف اصلی اين انتشارات جمع آوری اطلاعات در مورد اين دو گروه و گرد آوری آن در نسخه هايی سانسور نشده برای مسئولان از جمله دفتر رياست جمهوری وقت بود. ضمن اين‌كه قرار بود چكيده ای از اين تحقيقات را در قالب يك كتاب چاپ و منتشر كند.

× آيا تنها بوديد يا همکاران ديگری هم به شما پيوسته بودند؟

- يك گروه 30 نفره از خبرنگاران، دانشجويان رشته‌های روانشناسی و جامعه شناسی و اساتيد فن تشكيل و چندين جلسه برای توجيه گروه برگزار شد. يك گروه از دانشجويان روانشناسی و جامعه شناسی مامور شدند كه به مراكز دولتی كه برای نگهداری اين افراد در نظر گرفته شده بود بروند و با آنها مصاحبه كنند. من به همراه يك گروه خبرنگار هم مامور شديم كه در اماكن عمومی اين افراد را پيدا كنيم و گپ و گفتی انجام بدهيم و شرح زندگی شان را با ايجاد يك ارتباط دوستانه از آنها بپرسيم.

× معمولا اين دست از تحقيقات ميدانی به ويژه در کشورهايی چون ايران دچارمشکلاتی است چطور با اين مشکلات مواجه شديد؟

- بر سر راه اين تحقيقات ميدانی مشكلات زيادی پيش آمد به همين دليل كار گروهي‌مان بيش از يك ماه
” مريم سردسته باند ، با دو مرد جوان آمد. مرا به آنها معرفى كرد و خواست كه همراهشان بروم. گفت جايى براى زندگى كردن به من مي‌دهد و غذاى گرم. گفت اگر با او و دوستانش همكارى كنم آينده خوبى خواهم داشت. لحظه‌هاى سختى بود. اما به خير گذشت و توانستم به بهانه‌های ديگرى از دست آنها فرار كنم. “
به طول نينجاميد و خيلی از بچه هايی كه به گروه پيوسته بودند با مواجهه با سختي‌ها كنار كشيدند. بعد از سه ماه كار به جايی رسيد كه از‌آن گروه ديگر كسی باقی نماند.

× شما هم کنارکشيديد؟ چرا؟

ـ با از هم پاشيدن گروه نيرويی مرا تشويق مي‌كرد كه اين كار را به تنهايی به پايان برسانم. نيروی جواني، هيجانات كاوش و جست‌وجو در اين حوزه و شايد احساسی كه نسبت به اين دختران پيدا كرده بودم و اينكه فكر مي‌كردم با اين كار مي‌توانم قدمی هر چند كوچك در راه بهتر شدن وضعيت اين افراد بردارم باعث شد تا پيشنهاد ادامه كار به تنهايی را به سرگروهمان بدهم. البته او به شدت مخالفت کرد و مخاطرات کار را دائما به من گوشزد می کرد ولی بالاخره من موفق شدن کار را به تنهايی ادامه بدهم . ادامه كار به تنهايی با خطرات زيادی همراه بود. به همين خاطر در بعضی از موارد سرگروه و يكی ديگر از مسوولان انتشارات همراه من مي‌آمدند و دورادور مواظبم بودند.

اولين قدم

× فکر می کنم که مشکلات اصلی تازه از اين مرحله بايد به سوی شما آمده باشد ؟

- بله ، اولين هدف من پيدا كردن دختران فراری بود كه در پارك‌ها و پاتوق‌های ثابت حضور داشتند. كسانی كه برای دست يابی به روياهای دور و دراز قيد خانه و كاشانه شان را زده بودند و حالا ديگر نه راه پس داشتند و نه راه پيش.

× ارتباط برقرار کردن با اين دست از افراد به سادگی امکان پذير نيست ، آنان بسيار هوشيار هستند و خطر را بو می کشند با آنان چگونه ارتباط برقرار کرديد ؟

- ارتباط برقرار كردن با اين افراد اصلا کار ساده‌ای نبود. بايد اعتمادشان را جلب مي‌كردم و تنها راه اين بود كه در قالب نقش خودشان فرو بروم. با همان مشخصات ظاهري، طرز صحبت كردن و راه رفتن و خلاصه يكی درست مثل خودشان. اين كارها آسان نبود. اينكه تو مانند يك دختر فراری لباس بپوشی و در پارك‌ها پرسه بزنی و مورد توجه افرادی قرار بگيری كه مي‌خواهند از موقعيت اين دختران سوء استفاده كنند. اما من تمام اين خطرات را به جان خريدم. برای من خبرنگاری هميشه واژه ای همراه با خطر و هيجان بود. به همين خاطر در شرايط سخت اين كار هميشه به تعريفی كه از خبرنگاری داشتم فكر مي‌كردم. ديگر برايم مهم نبود كه در پارك‌ها مورد آزار زبانی و نگاه‌های بی پروای آدم‌های سود جو قرار بگيرم. تمام سعی ام اين بود كه به دختران فراری نزديك شوم. اين اتفاق بعد از دو سه ماه پرسه زدن در پارك‌های مختلف افتاد. حالا ديگربا اكثر كسانی كه در پاتوق‌های ثابت بودند دوست شده بودم.

اولين خطر

× معمولا افراد هيچگاه مواجهه با اولين خطر را فراموش نمی کنند . امکان آن هست که بگوييد شما چگونه با اولين خطر مواجه شديد و عکسل العملتان چه بود؟

- اولين خطر جدی ، آشنايی من با زنی در پارك ساعی تهران بود. زنی به نام مريم كه بعدها فهميدم سردسته باندی است كه دختران فراری را شناسايی كرده و آنها رابه دام انداخته و از آنها سوءاستفاده مي‌كند. يكی از روزهايی كه در پارك ساعی روی يك نيمكت نشسته بودم سرو كله مريم پيدا شد. اولين چيزی كه در ارتباط برقرار كردن با دختران فراری بايد در نظر گرفت داشتن داستانی از چرايی و چگونگی فرار است. داستانی كه طرف مقابل بتواند آن را قبول كند. من هم داستانی برای خودم داشتم. مريم سر صحبت را با من باز كرد. از داستانم پرسيد و وقتی به او گفتم كه چند روزی است از خانه فرار كرده‌ام و از شهرستان كرمانشاه به تهران آمده ام پيشنهاد كمك به من داد. با ترفندهايی كه از قبل آماده كرده بودم توانستم از اصرار او برای رفتن به همراه او شانه خالی كنم . ولی برای بعد از ظهر در پارك لاله قرار گذاشتيم. او با دو مرد جوان آمد. مرا به آنها معرفی كرد و خواست كه همراهشان بروم. گفت جايی برای زندگی كردن به من مي‌دهد و غذای گرم. گفت اگر با او و دوستانش همكاری كنم آينده خوبی خواهم داشت. لحظه‌های سختی بود. اما به خير گذشت و توانستم به بهانه‌های ديگری از دست آنها فرار كنم. اين اتفاق بارها و بارها در طول تحقيقات برايم اتفاق افتاد اما هر بار به نحوی خودم را نجات می دادم با اين همه هيچ كدام مانع از ادامه كارم نشد.

× بالاخره با دختران فراری ارتباط برقرار کرديد ؟

- بله ، ابتدا با دختری به اسم نازی در پارك لاله آشنا شدم. او بود كه ماجراهای مريم را برايم تعريف كرد و گفت كه او چه آدم خطرناكی است. نازی گفت كه چند وقت پيش يكی از دخترها از خانه ای كه او برايش در نظر گرفته بود فرار كرده و با يك مرد مغازه دار دوست شده بود. افراد مريم شبانه مغازه آن مرد را زير و رو كرده و با تلفن تهديدش كرده بودند كه اگر آن دختر را برنگرداند خانواده اش را مي‌كشند. شايد شنيدن اين داستان‌ها برای خيلی از مردمی كه در اين شهر بزرگ زندگی مي‌كنند، دور از واقعيت باشد. اما برای من كه بيش از 2 سال با گوشت و پوستم تمام اين اتفاقات و زندگی اين آدم‌ها را احساس كردم موضوعی باور كردنی است.

تهديدی ديگر

× آيا در اين ملاقات ها مورد ضرب وشتم و يا تهديد به وسيله چاقو هم قرار گرفتيد؟

- بارها و بارها تا پای درگيری و خطرات جدی جانی پيش رفتم . به عنوان نمونه يكی از آن دو مردی را كه مريم به من معرفی كرده بود و مي‌خواست كه با آنها بروم ، در پارك لاله ديدم. او به طرفم حمله كرد و مرا مورد ضرب و شتم قرار داد. اگر مردم به دادم نرسيده بودند اين بار مجبور مي‌شدم كه با او بروم. كارم هر روز سخت تر مي‌شد و ترسناك تر اما نمی توانستم راهی را كه آمده بودم نيمه كاره رها كنم. هر چه بيشتر پيش مي‌رفتم بيشتر دلم مي‌خواست كه از زندگی اين آدم‌ها سر در بياورم. دختركانی كه بيشتر از آنكه از فقر مادی رنج ببرند، از فقر فرهنگی خانواده‌ها فراركرده بودند و حالا اسير آدم‌های گرگ صفتی شده بودند كه تا مي‌توانستند از آنها به عناوين مختلف سوء استفاده مي‌كردند.




آفتاب
بخش دوم خاطرات خانم شاهسمندی در باره دختران فراری که حکايت از يک تحقيق حرفه ای در حوزه خبرنگاری و پژوهشگری دارد از نظرتان می گذرد تا شايد اين مصاحبه درکنار هزاران هشدار ديگر راهی را برای نجات اين دسته از دختران ما باز کند .

پاتوق

× پاتوق اين افراد کجا بود ؟

- اولين پاتوق رسمى اين دخترها پارك‌هاى شلوغ و پر رفت و آمد بود. آنها مجبور بودند براى امرار معاش خود دست به هر كارى بزنند. خيلى از آنها شب‌ها را در توالت‌ها و يا لابه لاى شمشادهاى پارك‌ها مي‌خوابيدند. توالت عمومى پارك لاله يكى از پاتوق‌هاى اصلى آنها بود. من خيلى زود توانستم به جمع دختران اين پاتوق راه پيدا كنم. آن هم به واسطه شخص آشنايی كه در جمع آنها بود.

از عكاسى تا فرار

× فرموديد که با کمک يک دوست به ميان دختران فراری رفتيد در باره او بگوييد ؟

ـ چند سال پيش او را در يك هفته نامه ديدم . چند بارى همراه يك آقاى ميانسال كه داستان‌هاى پليسى براى آن نشريه مي‌نوشت به آن نشريه آمده بود. يك دوربين زنيت قديمى داشت. قرارشد براى آن نشريه عكس بگيرد. بعد از مدتى ديگر خبرى از او نشد و من در گشت و گذارهايم به دنبال دختران فرارى او را دربين آنها ديدم. بهار دخترى كه بعدها فهميدم كه سال هاست از خانه فرار كرده و حتى مورد سوء استفاده آن مرد ميانسال هم قرار گرفته. حضور بهار و دوستى او با من باعث شد ديگر دخترها هم به من اعتماد كنند.

× معمولا می گويند بی خبری و خوش خبری ، اگر آدم خيلی چيزها را نداند بدون هيچ دغدغه ای سرش را روی بالشت می گذارد ومی خوابد ، ولی نخستين سيگنال های اگاهی مثل ويروسی به جان آدم می افتد و آدم امروز ديگر نمی تواند آدم ديروز باشد ، شما پس از آشنايی به سرنوشت اين دختران آيا دچار فشار روحی نيز شديد ؟

- بله ، بيشترين عذاب من اين بود كه حالا اين دخترها را مي‌شناختم ، مي‌دانستم آنها آن غول‌هاى بى شاخ و دمى نيستند كه تفكرات جامعه براى ما ساخته. آنها دختران معصومى اند كه نادانى خانواده‌ها و نا اميدى خودشان باعث شده تا آينده شان را به يك روياى باطل ببازند. دوستشان داشتم. شب‌ها وقتى به خانه بر مي‌گشتم به فردايى كه مي‌آيد و قرار است من با دختران ديگرى از اين دست آشنا شوم فكر مي‌كردم. دوستى با آنها برايم دوست داشتنى شده بود. هر شب براى ناراحتى و غصه‌ها و آينده شان در خلوت خودم اشك مي‌ريختم و از اينكه كارى براى بهتر شدن اوضاع از دستم بر نمى آيد ناراحت بودم. دلم مي‌خواست مي‌توانستم تك تك آنها را به خانه هايشان برگردانم و از خانواده هايشان بخواهم كه يك فرصت دوباره به آنها بدهند فرصتى كه مي‌توانست آينده بهترى را برايشان رقم بزند.

غير قابل چاپ

× پس هيچ کاری برايشان نتوانستيد بکنيد؟

- به اين صورت که بتوانم با توسل به نهادهای دولتی کاری انجام بدهم خير ولی با تلاش ‌های خودم موفق شدم 6 دختر فرارى به خانه و کاشانه‌شان بفرستم . زمانى كه انتشارات حاضر به چاپ كتاب نشد من ماجرا را در قالب داستان‌هاى كوتاه در يك نشريه چاپكردم دخترى كه در اهواز زندگى مي‌كرد داستان‌ها را خوانده بود و به آدرس نشريه در تهران آمد و از من كمك خواست او از مشكلاتى كه با خانواده اش داشت برايم گفت. من توانستم راضی اش كنم تا شماره تلفن خانواده اش را به من بدهد. بالاخره بعد از يك هفته توانستم آن دختر را به خانه اش بازگردانم. او حالا ازدواج كرده و هنوز هم گاهى با هم تماس داريم. يكى ديگر دخترى بود كه از كرمان به تهران آمده بود. او را هم به همين شكل به خانه اش بازگرداندم. دختر ديگرى كه از زاهدان آمده بود بعد از چند روز پدر و مادرش به دنبالش آمدند. در تمام اين موارد من ساعت‌ها با خانواده آنها صحبت مي‌كردم. وضعيت دخترهايى كه از خانواده طرد شده بودند را برايشان توضيح مي‌دادم و از آنها مي‌خواستم كه رفتارقهرآميزى با دخترشان نداشته باشند. يكى ديگر دخترى بود كه از اراك آمده بود. برادرانش به تهران آمدند. دفتر همان نشريه اى كه من كار مي‌كردم. عكس خواهرشان را به من نشان دادند و از من خواستند كه او را پيدا كنم. او همان دخترى بود كه چند روز قبلش در پارك قيطريه ديده بودم. چند روزى به آنجا رفتم تا بالاخره او را پيدا كردم. وقتى فهميد برادرهايش به تهران آمده و دنبال او مي‌گردند به من التماس مي‌كرد كه او را باز نگردانم. اما به او قول دادم كه خطرى تهديدش نمى كند. خودم او را به اراك بردم و با خانواده اش صحبت كردم. سه روز مهمان آنها بودم. هنوز چشمان پر از اشك مادر و پدر آن دختر را به خاطر دارم. براى تشكر به من يك راديوى كوچك دادند. بهترين هديه اى كه در عمرم گرفته بودم و هنوز هم آن را نگه داشته ام. يك راديوى دست دوم اما دوست داشتنى. يكى ديگر از دخترها هم از شهرضا آمده بود، آن يكى هم تهرانى بود. هر كدام از اين‌ها داستان‌هاى مفصل و جداگانه اى دارند. زمانى كه روزنامه جام جم با من مصاحبه كرد خيلى از خانواده‌ها با فرستادن عكس و نامه از من خواسته بودند كه دخترانشان را برايشان پيدا كنم. خيلى از آن‌ها به تهران آمدند و از من مي‌خواستند كه نشانى از عزيزانشان پيدا كنم. من فقط توانستم 6 تا از اين دختران را به خانه بازگردانم. اما فكر مي‌كنم براى كسى كه بدون هيچ پشتوانه اى دست به چنين كارى زده بود بازگرداندن اين 6 نفر هم كار بزرگى به حساب مي‌آيد.

× آيا به مراکزی که به طور رسمی برای چنين دخترانی تاسيس شده مراجعه کرديد ؟

- در طول اين مدت 2 هفته را هم در خوابگاه ريحانه مركزى كه دختران فرارى را نگهدارى مي‌كردند زندگی کردم . به عنوان مراقب شب به خوابگاه ريحانه رفتم. يك مركز موقتى براى
نگهدارى دختران فرارى. در اين مركز 17 دختر فرارى نگهدارى مي‌شدند. در اين مدت مددكاران اين مركز با دخترها صحبت كرده و آنها را راضى مي‌كردند كه با خانواده هايشان ارتباط بگيرند. اگر خانواده‌ها براى بازگردان دختران مراجعه مي‌كردند كه هيچ در غير اين صورت بعد از سه ماه دختران را به بهزيستى مي‌فرستادند. دوهفته جهنمى را در خانه ريحانه گذراندم. بودن در كنار دختران كه هر كدام كوله بارى از تجربيات و خاطرات تلخ را به همراه داشتند. چه شب هايى كه با صداى ناله و فرياد يكى از دخترها بقيه هم از خواب مي‌پريدند و چه لحظه هايى كه خانواده هايشان مي‌آمدند و به جاى اينكه كارى كنند كه آنها دوباره به خانه بازگردند آنها را زير باد مشت و لگد مي‌گرفتند و تن و روح رنجورشان را بيشتر مي‌آزردند. همه چيز تلخ بود. آنقدر تلخ كه هر شب منتظر مي‌شدم تا همه بخوابند و آهسته به نمازخانه بروم و تا صبح براى درد اين دختران بى گناه اشك بريزم.

× ولی چرا اين همه تجارب گرانبها درقالب يک کتاب منتشر نکرديد ؟

- انتشاراتى كه كار را سفارش داده بود آن را غير قابل چاپ عنوان كرد و كار تقريبا بى نتيجه ماند .

× آيا با انتشار خاطراتتان در روزنامه ها و يا هفته نامه‌ها شرايط برای انتشار کارتان فراهم نشد ؟

- چرا شد ، بعد از چاپ مصاحبه ام در نشريه ها خيلي‌ها به سراغم آمدند ، از كارگردان‌هاى سينما و تلويزيون بگير تا خبرگزاري‌هاى خارجى. براى من كه بيش از دو سال به طور شبانه روزی بر روى اين پروژه كار كرده بودم و اين تحقيقات را انجام داده بودم خيلى سخت بود كه يك نفر بگويد تو نوشته هايت را به ما بفروش و خودت هم كارى به هيچ چيز نداشته باش. به همين دليل با هيچ كدام از كارگردان هايى كه مي‌خواستند از تحقيقات من براى تهيه فيلم استفاده كنند به توافق نرسيدم. من توقع زيادى نداشتم، پولى از آنها نمى خواستم، فقط دلم مي‌خواست در مراحل ساخت كار حضور داشته باشم. هر چند كه بعد از آن سريال دوران سركشى با نگاهى هر چند كوچك به خاطرات پراكنده من از تحقيقاتم كه در روزنامه جام جم و چند نشريه ديگر به چاپ رسيد ساخته شد. اما در مورد خبرگزاري‌هاى خارجى به نظر من كارى كه آنها مي‌خواستند با تحقيقات من انجام دهند با هدفى كه من از اين كار داشتم بسيار متفاوت بود. آنها اين تحقيقات را براى سياه نمايى جامعه ايران مي‌خواستند. من تن به چنين كارى ندادم. هدف من از انجام اين تحقيقات رسيدن به پول و شهرت نبود. من واقعا مي‌خواستم كارى انجام دهم كه وضعيت اين دخترها را بهتر كند. ديد خانواده‌ها را بازتر كند. نشان دهد كه چگونگى برقرارى ارتباط با يك دختر جوان در خانواده چقدر مهم است و مي‌تواند چه عواقب يا نتايجى داشته باشد. احساس مي‌كردم بايد بارى را از روی دوش جامعه بايد بر دارم اما به نظرم چاپ اين حقايق تلخ در رسانه‌هاى خارجى بارى بر دوش جامعه بود نه كمكى به آن.

× آيا هيچ نهاد و ارگانى براى در اختيار گرفتن تحقيقات شما اقدام كرد ؟

- نه، فقط دانشگاه تهران قصد انجام يك تحقيق ميدانى در اين زمنيه را داشت. هسته اصلى گروه تحقيقاتى آنها را يك گروه دانشجوى جامعه شناسى تشكيل داده بودند. چند بار در جلسات آنها شركت كردم. اما با نحوه تحقيق و اينكه آنها مي‌خواستند فرم به دست در پارك‌ها بچرخند و با اين دختران ارتباط برقرار كنند مشكل داشتم. احساس مي‌كردم اين روش نمى تواند نتيجه واقعى به همراه داشته باشد به همين دليل خيلى زود از آن گروه جدا شدم.

× فکر می کنيد پژوهش ميدانی شما در باره دختران فراری در عمل بتواند مجوز انتشار بگيرد؟

- هنوز شانس خودم را براى چاپ اين خاطرات آزمايش نکرده ام . البته دليل‌اش نگرفتن مجوز و مشكلات چاپ و نشر نبوده ، بلکه از نظر روحى وضعيت خوبى نداشتم ، يادآورى آن روزها برايم كار ساده‌ای نبوده و نيست . مدت‌ها با افسردگى شديد بعد از آن تحقيقات دست و پنجه نرم كردم. ضربه مهلكى به روحيه‌ام وارد آمده بود. به همين خاطر هميشه براى نوشتن اين خاطرات طفره مي‌رفتم. بعد از ازدواج همسرم هميشه اصرار داشته و دارد كه من بايد اين خاطرات را به چاپ برسانم او مرا همواره تشويق می کند تا داستانى تلخ اما حقيقى را روايت كنم . البته هنوز هم نوشتن اين داستان آزرده ام مي‌كند . براى همين از دوست خوبم سحر بياتى خواسته ام تا روايت‌هاى من از آن سالها را به رشته تحرير درآورد. ولی اميدوارم اين كتاب براى سال 89 آماده شود . اميدوارم مسئولان چاپ و نشر كشور با در نظر گرفتن نياز جامعه براى آگاهى از مسائل اجتماعى مرا يارى کنند تا بتوانم اين كتاب را در سال جديد به چاپ برسانم .


READ MORE...

09 March 2010

محمد اولیایی فر وکیل دادگستری بازداشت ش

خبرگزاری هرانا - محمد اولیایی فر وکیل پایه یک دادگستری و از مسئولان سابق مجموعه فعالا حقوق بشر در ایران صبح امروز در پی احضار به دادگاه انقلاب جهت اجرای حکم بازداشت شد.
محمد اولیایی فر، وکیل پایه یک دادگستری و مسئول سابق واحد تحقیق و آموزش مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران صبح امروز در پی احضار به دادگاه انقلاب در این محل حضور یافت که نیروهای امنیتی با بازداشت نامبرده تحت عنوان اجرای حکم یکسال زندان ایشان که به اتهام تبلیغ علیه نظام و توهین به قوه قضائیه بود وی را به نقطه نامعلومی منتقل کردند.
محمد اولیایی فرد پیشتر در پی اعتراض به اجرای حکم بهنود شجاعی و سایر نوجوانان روز یکشنبه مورخ 18 بهمن ماه از سوی دادگاه انقلاب تهران به اتهام تبلیغ علیه نظام به تحمل یک سال حبس تعزیری محکوم شده بود.
لازم به یادآوری است در طی روزهای اخیر تعداد زیادی از فعالان حقوق بشر منجمله همکاران یا اعضای سابق مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران بیش از سی مورد بازداشت یا اقدام برای بازداشت را شاهد بوده اند.
READ MORE...

هزينه زندگى خانوارها در تهران يك ميليون تومان در ماه


هزينه زندگى خانوارها در تهران يك ميليون تومان در ماه
دنياى اقتصاد:استان سيستان و بلوچستان كم هزينه‌ترين استان كشور شناخته شد
نتايج آمارگيرى از هزينه‌ و درآمد خانوارهاى شهرى در سال گذشته نشان مي‌دهد تهران پرهزينه‌ترين و سيستان و بلوچستان كم‌هزينه‌ترين استان‌هاى كشور بوده‌اند.
بررسى مركز آمار ايران در زمينه متوسط هزينه كل سالانه يك خانوار شهرى نشان مي‌دهد كه استان تهران با 121 ميليون و 564 هزار و 232 ريال و به عبارت ديگر بيش از يك ميليون تومان در ماه، بيشترين هزينه را در سال گذشته داشته‌ است.
از سوى ديگر استان سيستان و بلوچستان با 56 ميليون و 420 هزار و 259 ريال و به عبارت ديگر بيش از 460 هزار تومان در ماه، كمترين هزينه را در سال گذشته داشته ‌است. براساس نتايج به دست آمده، استان تهران با 99 ميليون و 799 هزار و 337 ريال و به عبارت ديگر بيش از 830 هزار تومان در ماه، بيشترين متوسط هزينه‌هاى غيرخوراكى سالانه يك خانوار شهرى را داشته است. استان سيستان و بلوچستان با 37 ميليون و 942 هزار و 986 ريال و به عبارت ديگر 361 هزار تومان در ماه، كمترين متوسط هزينه‌هاى غير خوراكى سالانه يك خانوار شهرى را داشته است. استان ايلام با 27 ميليون و 19 هزار و 112 ريال، بيشترين و استان يزد با 14 ميليون و 447 هزار و 157 ريال، كمترين متوسط هزينه خوراكى و دخانى سالانه يك خانوار شهرى را نشان مي‌دهند.
همچنين استان تهران با 115 ميليون و 932 هزار و 727 ريال، بيشترين و استان خراسان جنوبى با 58 ميليون و 493 هزار و 171 ريال، كمترين متوسط درآمد سالانه يك خانوار شهرى را در سال 1387 به خود اختصاص داده‌اند. در اين آمارگيرى هر خانوار 8/3 نفر در نظر گرفته شده است.
READ MORE...

نوجوانی دیگر در خطر اعدام قرار دارد

نوجوانی دیگر در خطر اعدام قرار دارد

یک زندانی محبوس در زندان رجایی شهر که در سن نوجوانی مرتکب قتل شده است در سایه مرگ قرار دارد.
خبرگزاری هرانا - مهدی صادق لو ، جوانی که متهم است در سن نوجوانی (زیر 18 سال) مرتکب قتل شده است، در خطر اعدام قرار دارد.

ب به گزارش هرانا، مهدی صادق لو ، جوانی محبوس در زندان رجایی شهر کرج که در سن نوجوانی ( کمتر از 18) موجب قتل نوجوانی با نام خانوادگی "بای" در سال 86 شده بود از سوی دادگاه به اعدام محکوم شده و در خطر اجرای حکم قرار دارد.

فعالان حقوق بشر و وکیل متهم در جلساتی مختلف با خانواده مقتول، سعی در جلب رضایت اولیایی دم بر آمدند که تا کنون به نتیجه ای نرسیده است.

مقامات قضایی در سالجاری دست کم حکم اعدام 5 نوجوان که در سن کمتر از 18 سالگی مرتکب قتل شده بودند را اجرا نموند که لز جمله آنها می تواند به دو نجوان تبعه افغانستان و 3 شهروند ایرانی به نام های دلارا دارابی ، بهنود شجاعی و مصلح زمانی اشاره نمود.
.
READ MORE...

08 March 2010

شیوه های فریبکارانه بازجویان وزارت اطلاعات علیه فعالین کودک

نابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، تعدادی از فعالین حقوق کودکان کار و خیابانی به دادگاه برده شدند و قرار است با وثیقه وکفالت در روزهای آینده آزاد شوند.
روز شنبه 15 اسفند ماه خانم مریم ضیاء که از فعالین حقوق کودکان کار و خیابانی است از بند 209 زندان اوین به بازپرسی دادگاه انقلاب شهر ری منتقل شد و برای آزادی او قراروثیقه سنگین 30 میلیون تومانی تعیین شده است.
. خانم مریم ضیائی 10 دی ماه با یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و به بند مخوف 209 زندان اوین منتقل شد. او بیش از 66 روز است که در بند 209 زندان اوین بسر می برد.یکی از شیوهای رذیلانه و فریبکارانه بازجویان وزارت اطلاعات که علیه خانم مریم ضیاء در بند 209 زندان اوین بکار برده بودند. پس از بازجوئیهای طولانی و مستمر یکی از بازجویان وزارت اطلاعات به او می گوید که قاضی به زندان آمده است و می خواهد شما را اینجا مورد محاکمه قرار دهد. هنگامی که خانم ضیاء را پیش یک آخوندی که خود را قاضی می نامیده برده شد. از او چند سئوال می کند از جمله سئوالات این فرد چند سال فعال کودکان بودید. خانم ضیائی پاسخ می دهد 2 سال و تعدادی سئوالات دیگر. پس از پایان به اصطلاح محاکمه به او گفته می شود که باید فرم سئوال و جوابها را امضاء کند هنگامی که او برگه را مطالعه می کند متوجه می شود که در آن برگه نوشته شده بود که چند سال برای منافقین ( سازمان مجاهدین ) فعالیت کردید.و پاسخ خانم ضیاء که 2 سال فعال کودکان بوده است را فعالیت برای سازمان مجاهدین ثبت می کند که با اعتراض شدید خانم ضیاء مواجه می شود . زمانی که موضوع حضور قاضی در زندان و فریبکاری او را در دادگاه را مطرح می کنند به او گفته می شود که ما در زندان قاضی نداریم و این مسئله غیر واقعیت بوده.
از طرفی دیگر آقای خندان که از فعالین حقوق کودک می یباشد با قرار وثیقه 30 میلیون تومان قرار است آزاد شود .
مهدی سلیمی والا (آمیزش) 22 ساله،10 دی ماه با یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و به بند 209 زندان اوین منتقل شد قرار است با قرار کفالت آزاد شود
آقای بابک نظری 22 ساله،7 بهمن ماه با یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و به بند 209 زندان اوین منتقل شد قرار است با قرار کفالت آزاد شود
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، تهدید و شکنجه های روحی و جسمی و فریبکاری بازجویان وزارت اطلاعات برای پرونده سازی دروغین که بطور سیستماتیک علیه زندانیان سیاسی بکار برده می شود را محکوم می کند و خواستار آزادی تمامی زندانیان سیاسی در ایران است.


فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
17 اسفند ماه برابر با 8 مارس 2010
http://hrdai.blogspot.com
http://pejvakzendanyan.blogfa.com
pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
tel.:0031620720193 .
READ MORE...

ر وز جهانی زن را به همه زنان و آزادی خواهان و مردم شریف جهان تبریک می گوییم










 

READ MORE...

06 March 2010

فعالين حقوق کودک همچنان در بند 209 زندان اوين بسر می برند

بنابه گزارشات رسيده به فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران،مريم ضيائی از فعالين کودکان کار و خيابانی بيش از 60 روز است که در بند مخوف 209 زندان اوين بسر می برد.
خانم مريم ضيائی 40 ساله متاهل و دارای 2 فرزند می باشد در تاريخ 10 دی ماه با يورش مامورين وزارت اطلاعات به منزلش دستگير و به بند 209 زندان اوين منتقل شد.مامورين وزارت اطلاعات برای مدتی طولانی منزل او را مورد بازرسی قرار دادند.آنها پس از بازرسی طولانی اقدام به ضبط کيس کامپيوتر،رسيور ماهواره و ساير وسائله شخصی وی کردند.خانم ضيائی چندين هفته از داشتن هرگونه تماس با خانواده و فرزندانش محروم بودند.در اين مدت فرزندان او در شرايط سخت عاطفی بسر می بردند.
از زمان دستگيری خانم ضيائی همسر او آقای منصور حيات غيبی بطور مستمر پيگير و ضعيت و شرايط او بوده و در طی اين مدت به مراکزی مانند، دادسرای انقلاب،دادستانی و زندان اوين مراجعه کرد ولی پاسخ مشخصی به او داده نمی شد. بعد از بيش از 60 روز پيگيری به اين خانواده اطلاع داده شد که هفته آينده در مقابل قرار دادن وثيقه او می تواند از زندان آزاد شود. خانم ضيائی متهم شده است که با رسانه ها در ارتباط بوده و همچنين در ارتباط با سازمان مجاهدين بوده است. در حال حاضر به اکثر فعالين اجتماعي، زنان،دانشجويان،فعالين سياسی و ساير اقشار جامعه بصورت کليشه ای اتهاماتی مانند ارتباط با بيگانه، ارتباط با رسانه ها ،اقدام عليه امنيت ملی و غيره نسبت داده می شود.
در حال حاضری تعدادی از فعالين کودکان کار و خيابانی با يورش مامورين وزارت اطلاعات دستگير و بند مخوف 209 زندان اوين منتقل شدند که نام تعدادی از آنها به قرار زير می باشد؛
1. سعيده ميرزائی 25 ساله فوق ليسانس شيمی ،7 بهمن ماه با يورش مامورين وزارت اطلاعات دستگير و به بند 209 زندان اوين منتقل شد
2. مهدی سليمی والا (آميزش) 22 ساله،10 دی ماه با يورش مامورين وزارت اطلاعات دستگير و به بند 209 زندان اوين منتقل شد
3. آقای بابک نظری 22 ساله،7 بهمن ماه با يورش مامورين وزارت اطلاعات دستگير و به بند 209 زندان اوين منتقل شد
فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران، يورش به فعالين اجتماعي،دستگيری و انتقال آنها به بند مخوف 209 ،تحت شکنجه های وحشيانه قرار دادن برای وادار کردن آنها به اعتراف جهت پرونده سازی را محکوم می کند و از يونيسف،کميسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد و ساير سازمانهای حقوق بشری خواستار اقدامات عملی برای آزادی فعالين کودک در ايران است.
فعالين حقوق بشر ودمکراسی در ايران
13 بهمن ماه برابر با 04 مارس 2010

گزارش فوق به سازمانهای زير ارسال گرديد:
يونيسف
کميساريای عالی حقوق بشر
کمسيون حقوق بشر اتحاديه اروپا
سازمان عفو بين الملل

http://hrdai.blogspot.com
http://pejvakzendanyan.blogfa.com
pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
READ MORE...

Tell me why

READ MORE...

02 March 2010

امیر پهلون فر که در 17 سالگی مرتکب جرم شده بود از مرگ نجات یافت

روز بیستم مهرماه سال ۱۳۸۷ امیر در خیابان نازی آباد در حال پارک کردن خودروی خواهر خود بود که مرحوم رضا ابراهیمی را می بیند. این روز برای این دو نوجوان روز تاریکی بود. بدون اینکه این دو نوجوان یکدیگر را بشناسند به صورت کاملا اتفاقی و تنها با رد و بدل کردن الفاظی متعارف درگیری رخ می دهد. هر دو عصبانی بودند. امیر بدون اینکه اراده ای از خود داشته باشد چاقویی را که همراهش بود از جیبش در آورده و ناخواسته به سینه رضا می زند. پس از مدت کوتاهی رضا دار فانی را وداع می گوید. برای امیر  پرونده ای کیفری تشکیل و دستگیر می شود در طول رسیدگی به این پرونده خانواده امیر بارها به سراغ خانواده رضا می روند و با تلاش و کوشش بازپرس شهریاری، اولیای دم مقتول با بردباری و شکیبایی که داشتند گذشت خود را از قصاص اعلام و به این طریق امیر پهلون فر از مرگ نجات می یابد.
صمیمانه از خانواده مرحوم رذضا ابراهیمی سپاسگذارم.
در این ماجرا بازپرس شهریاری که از بازپرسان زبده قتل هستند به دلیل سن کم امیر پهلوان فر زحمات زیادی کشیده و بارها با خانواده اولیاءدم در مورد مزاید گذشت صحبت کردند که جا دارد به صورت ویژه از ایشان و حس انساندوستیشان تشکر کنم. همچنین افراد خیر دیگری بوده اند که نخواستند نامشان را اعلام نماید از آنان نیز تشکر می کنم.
محمد مصطفایی READ MORE...

گزارشی درباره وضعيت آسايشگاه فرخنده مرکز نگه داری کودکان معلول ذهنی

گزارشی درباره وضعيت آسايشگاه فرخنده
مرکز نگه داری کودکان معلول ذهنی
ارسال توسط:
بيتا.س

آدرس مرکز :
تهران - ميدان آزادی - خ محمد علی جناح - خ شهيد صالحی - خ شهيد ناصر ولدخانی - پلاک 66 - مرکز نگهداری کودکان معلول فرخنده




آسايشگاه فرخنده مرکز نگه داری کودکان معلول ذهنی

در اين مرکز در حال حاضر 84 کودک زندگی می کند . شرايط زندگی اين کودکان در عکسها گوياست . آمار مرگ و مير در اين کودکان بالا و در سالهای اخير بی سابقه ست .


هفته ی پيش يکی ديگر از اين کودکان جان سپرد .

بوی بسيار زننده و متعفن ادرار به بازديد کننده ها مجال نمی ده تا بيشتر از 4-5 دقيقه در خوابگاه اين کودکان معصوم بمونند .

عمر متوسط دراين کودکان 10 تا 14 سال است .


شايد نياز اين بچه ها به کمکهای غير نقدی شما خيلی زيادتر از حد تصورتون باشه. نيازی نيست برای کمک به بهبود شرايط اين بچه ها پول بديد ، اگر در خونه تون پتو ، لحاف يا بالش تميز سايز کودک داريد ، اگه فرش يا گليم يا زير انداز تميزی داريد از اهدای اون به اين بچه ها دريغ نکنيد . مطمئن باشيد که خدا لطف شما را به اين بچه ها هرگز فراموش نمی کنه . دادن لباس کودک و يا اسباب بازی به اين بچه ها دنيای اونها را متحول می کنه .

اکثر اين بچه ها يتيم و يا رها شده هستند . حالا که دنيا اونها را فراموش کرده شما اونهارا فراموش نکنيد . مطمئن باشيد اين بچه ها با احساسهای پاک و کودکانشون محبت شما را درک می کنند .

به اونها به خاطر اين عمرهای خيلی کوتاه و پر رنجشان رحم کنيد تا خدای بزرگ لطف شما را در جا و مکانی که تصورش را نمی کرديد بی پاسخ نگذارد.


کمکشان کنيد تا اين چند سال کوتاه زندگيشان بيشتر از اين در مشقت و رنج نباشند.

اکثر اين کودکان مبتلا به اوتيسم می باشند . در خارج، کودکان اوتيسمی مستقيما زير نظر روانشناسان قرار ميگيرند تا به آنها کمک شود تا زندگی راحت تری داشته باشند .


اما در ايران ، اين کودکان که خود مستعد مرگ هستند به تخت بسته می شوند و ساعتها به همان حال رها می شوند .

کمکهای خودتون را مستقيما به خود مرکز ببريد .

READ MORE...