مصاحبه
June 15, 2010
سوسن بهار: کایلایش عزیز، یازده سال پیش برای اولین بار در ژنو بود، که خواستم با تو مصاحبه کنم. آن مصاحبه تبدیل به یک ماجرای خندهدار شد. چیزی که ماها (من و احسان) هنوز هم بعد از یازده سال با یادآوری آن میخندیم. آیا تو هم به خاطر داری؟ من میخواستم با تو مصاحبه کنم، اما این تو بودی که با من مصاحبه کردی. یازده سال از آن زمان گذشته است. یازده سال موفقیت آمیز برای گلوبال مارش. در طی این یازده سال من توانستم یک مصاحبهی کوتاه دربارهی جشن عروسی و ماجرای ازدواج زیبا و پُر از همبستگی انسانی تو و سومدآ در «بال اشرم» از تو بگیرم، که در «داروگ» چاپ شد. اما امروز میخواهم از تو دربارهی یک جنبش تاریخی مهم، یعنی رژهی جهانی علیه کار کودک و کمپین دفاع از حق کودکی سئوال کنم.
کایلایش ساتیراتی: من هم آن روز را در یازده سال پیش به خاطر میآورم، آن مصاحبهای که در ژنو من و تو با یک دیگر داشتیم. البته فقط یک ماجرای خنده دار نیست، بلکه شروع یک دوستی پایدار بین ما هم هست، که به مرور زمان تبدیل به یک رابطهی نزدیک و صمیمانه و خانوادگی شده است. نه فقط خانوادهی بزرگ گلوبال مارش در سطح جهانی، بلکه خانوادهی خود من نیز، همسرم فرزندانم و عروسم.. سوسن: من دربارهی تو قبلا زیاد نوشتهام. اما این جا به عنوان اولین سئوال میخواهم از خود تو بپرسم، که کایلایش ساتیراتی کیست؟ چه به لحاط شخصی، چه به عنوان یک فعال جنبش؟
کایلایش: من دبیر «گلوبال مارش» («رژه ی جهانی علیه کار کودک») هستم. تشکلی که در سطح جهانی و در صد کشور جهان وجود دارد و برای لغو کار کودک و حق تحصیل برای کودکان تلاش میکند. من همچنین دبیر کمپین حق تحصیل برای کودکان جهان هستم، که در صد و پنجاه کشور جهان تشکل دارد. و یکی از بزرگترین نهادهای اجتماعی است. این نهاد متشکل از کودکان، معلمان، اتحادیههای کارگری و وکلا ی امر تحصیل است. به عنوان یکی از اعضا و فعالین «بچوپان بچو آن دولان» («کمپین دفاع از حق کودکی») به آنها در پروژههای مختلفشان برای زنده و گرم نگه داشتن جنبش کمک میکنم. من همچنین با پروژهی RUGMARK کار میکنم، که همان تفکیک کردن کالاهایی است که در آن کودکان استثمار نشدهاند، به ویژه صنعت فرش. در «گروه بینالمللی کاکائو» و ممنوعیت کار کودکان در این عرصه هم فعالیت دارم. من همچنین در عالیترین گروه یونسکو به عنوان نمایندهی شهروندان از طرف نهادهای مردمی حضور دارم. دست آخر، اما نه به عنوان آخرین و کم اهمیتترین کار، وقتی در هندوستان هستم و دوست دارم با بچههایم در «بال اشرم» (مرکز توانبخشی کودکان رها شده از کار بردگی) باشم و با آنها - یعنی رهبران آیندهی کشورم- کریکت بازی کنم.
سوسن: از چه زمانی فعالیت را در زمینهی حقوق کودکان شروع کردی؟ به عنوان یک مهندس الکترونیک و یک ژورنالیست، چگونه به این عرصه روی آوردی؟
کایلایش: به طور واقعی من از سال 1980 تبدیل به یک فعال تمام وقت حقوق کودکان شدم. آن زمان بیست و شش ساله بودم. اما علاقهمندی و توجهام به این عرصه به زمانهای بسیار قبلتر از این تاریخ برمیگردد. اولین روز مدرسهی من، به نقطهی چرخش مسیر زندگی من تبدیل شد. در سن پنج شش سالگی، در روز اول رفتنم به مدرسه، پسرکی همسن و سال خودم را دیدم که درست توی درگاه مدرسه نشسته بود و کار میکرد. او پسرکی کفاش بود. دیدن این تناقض مرا شوکه کرد. سر کلاس درس، وقتی که همهی بچهها روی صندلیهاشان جا گرفتند، از معلم پرسیدم چرا این پسر به مدرسه نمیآید و کار میکند؟ معلم جواب داد، که آنها فقیرند و بنابراین برای او خوب است، که کاری داشته باشد. من قانع نشدم. یک روز تمامی شهامتم را جمع کردم و از پدر آن پسر، که با او کار میکرد، پرسیدم چرا پسرت را به مدرسه نمیفرستی؟ آن مرد لحظهای درنگ کرد و سپس گفت: من دارم سنت و ارث خانوادهام را حفظ میکنم. پدر من از بچکی کار کرده است، من از بچگی کار کردهام و پسر من هم حتما باید از بچگی کار کند. ما برای کار کردن آفریده شدهایم. بعضیها به دنیا آمدهاند، که کار کنند.
من عصبانی بودم. خیلی عصبانی از این که چرا بعضیها به دنیا میآیند برای قانونگذاری و بعضیها برای کار کردن؟ این نقطهی شروع حساس شدن من نسبت به کار کودکان و مردمانی بود، که با کارشان این دنیا را برای همه قابل زیستن میکنند؛ و همچنین جوانه زدن خواست برابری همهی انسانها در من. بعدها، به همین دلیل، من حرفهام را به عنوان مهندس الکترونیک کنار گذاشتم و به فعالیت در زمینهی لغو کار کودک پرداختم.
سوسن: زندگی تو، هستی و موجودیتات، بر روی زندگی میلیونها کودک در سراسر جهان تاثیر گذاشته است. اما این فعالیتها بر روی خود تو چه اثری بر جای گذارده؟
کایلایش: انگیزه و محرک من در این کار بیشتر معنوی است تا سیاسی. من این انگیزهی معنوی را به کلید ارزش گذاری در زمینهی برابری اجتماعی و تساوی حقوقی انسانها ترجمه کردهام. بیان مردمی نمیتواند سیاسی باشد. این بیان عمیقتر و ریشههای معنویتر دارد. در این ترجمه، سه تن از رهبران معنوی و مدرن هندوستان الگوهای دوران کودکی من بودهاند. دیاناند، ویوه کاندا و مهاتما گاندی. من میدانم که هیچ کدام از اینها جواب قطعی به مسایل اجتماعی نداشتهاند، که بتوان به زبان کامپیوتر ترجمهاش کرد و همین طور هم راهکار دیرپایی برای مشکلات مختلف اجتماعی. در واقع، شاید هستهی درونی و جوهر گفتار بسیاری از متفکران و فعالین اجتماعی، ترکیبی از الهام من است.
مبارزهی من علیه کار کودک، هرگز از نوع خیریهای نبوده، بلکه مبارزه و تلاشی سیاسی بوده است. به دست آوردن عدالت، رهایی و امکان برابری برای تمامی کودکان جهان از یک سو و از سوی دیگر هم روحانی و معنوی بوده است. چرا که از نطر خدا همه برابرند، اما ستمکاران و حرص و آزشان برای استثمار و بهرهکشی و کسب قدرت و ثروت، باعث تبعیض و نابرابری بین انسانها شده است. و تاثیر زشتی به مثابه استثمار ضعیفترینها و ضربه پذیرترینها، یعنی کودکان مردم فقیر. و دست آخر این که، مهمترین چیزی که در هر لحظه به من الهام و انگیزه میبخشد، کودک است. کودکی که مستقل است و کوچک بودن من در مقابل او، که عامل ادامه و عمق بخشیدن به حرکت و جنبش لغو کار کودکی است.
همسر من، سومدا کایلایش، بسیار قوی است. او در تمامی زمینههای کاری من، مرا پشتیبانی و با من همکاری میکند. به علاوه، او فرزندانمان را سرپرستی میکند. کودکان ما در شرایطی بسیار متفاوت با سایر کودکان بزرگ شدهاند. آنها پدر و مادرشان را دیدهاند که مبارزه میکنند، رژه میروند و گاهی هم پدرشان را صاحبکاران کتک میزنند. پسر و دختر من هر دو به رژه رفتن با ما از سنهای زیر ده سالگی پرداختند. آنها مجبور بودند به طور مرتب مدرسه عوض کنند، وقتی که به من حمله میشد یا خانوادهام تهدید میگشت. اما آنها هرگز انرژیشان را از دست ندادند. ما همه میدانیم، که تغییر این انرژی کار سادهای نیست.
سوسن: نظرت الان راجع به مارش چیست؟
کایلایش: یک مارش یا «یاترا»، یک چمنزار سرسبز و پُر از ریشههای آگاهی برای کمپین عدالت خواهی است. جنبش، یعنی زایش شگرف همبستگی برای بر طرف کردن یک مساله و مشکل اجتماعی. از زمانهای بسیار قدیم، جنبشها برای مبارزه و پروپاگاند و فعالیت حول مسایل و مشکلات اجتماعی پا گرفتهاند. مسالهی کار کودک هم به مثابه یک مشکل اجتماعی از جنبش نیرو گرفته است، از جمله از جنبش جهانی لغو کار کودک و «رژهی جهانی علیه کار کودک» در سال 1998، که طی آن راهپیمایی هشتاد هزار کیلومتری کودکان کار در صد و سه کشور، جامعهی جهانی را متوجه کار کودکان ساخت و منجر به کنوانسیون 182 «سازمان جهانی کار»، یعنی کنوانسیون منع اشکال کار پُر مخاطره برای کودکان، شد. در هندوستان، منظورم شبه قارهی هند است، رژه و مارش شکل مناسبی برای پیشبرد جنبشهای مردمی و اجتماعی بوده است.
در سال 1992، «ب. ب. آ» (بچ.پان بچو آندولان)، کمپین دفاع از حق کودکی، رژهای را علیه کار کودک از «ناگار»، قلب صنعت قالیبافی، به طرف دهلی شروع کرد.
رژهی «شیکشا» در 2001، که تقریبا سرتاسر کشور را در بر گرفت، نه تنها علیه کار کودک و حق تحصیل جنبشی به راه انداخت، بلکه باعث تصویب حق تحصیل رایگان و اجباری برای همهی کودکان زیر چهارده سال شد. رژهها ابزار مناسبی برای مبارزهی اجتماعی، به ویژه برای مشکلات وسیع اجتماعی، بودهاند. رژهها در واقع مناسبترین استراتژی برای جنبشهای وسیع اجتماعی علیه جرم و جنایتهای اجتماعی، از جمله کار کودکان، بودهاند. من در جنبشهای بسیاری شرکت کرده و آنها را سازمان دادهام و به این نتیجه رسیدهام، که حضور قربانیان در یک رژه و به دست گرفتن رهبری توسط خود آنها و امکان و فرصت بیان دردهاشان را به آنها دادن بسیار مهم است. آن هم رو به جامعه و رو در رو با جامعه، این حرکت بسیار برندهتر و تاثیرگذارتر از بسیاری سمینارها و بحثهای آکادمیک و فرهنگی دربارهی آن است. این نوع حرکت، بیشترین امکان را برای سازماندهی، جلب توجه افکار بینالمللی، یافتن همکار، ساختن تشکل و انعکاس مطبوعاتی همیاری شهروندان از گروههای مختلف اجتماعی را برای ما به همراه داشت و توانست یک جنبش قوی اجتماعی بسازد و خواست سیاسی در جامعه در این باره را تقویت کند.
سوسن: در تبیین تو، تفاوت این جنبش با سایر حرکتها در چیست؟
کایلایش: جنبشها از ایدهآلها برای تغییر مایه میگیرند. با برنامهی منظم و اعتقاد راسخ و تحت رهبری قوی و همگامی عمومی. جنبشها اهدافی قابل قبول دارند. شکلگیری یک جنبش ممکن است به کندی و بطحی باشد و نسبت به اهدافش ارزیابی دقیقی نکرده باشد، اما خود پروسهی فعالیت و حرکت یک جنبش با خودش دگرگونی و درک و فهم و راهکارهای جدید به ارمغان میآورد. امید خلق میکند، تاثیر میگذارد، و صداها و نفسها را جمع میکند. در وجه دیگر، سنت مبارزاتی و پروژهی کاری ادامه مییابد.
ان. جی. اوها محدودیتهای خاص خودشان را دارند. ممکن است بتوانند به گروهی از مردم کمکهای معینی بکنند، ولی هرگز نمیتوانند عموم مردم را مخاطب قرار دهند و نهایتا بر مشکل همهی آنها فائق آیند.
سوسن: مشکلترین بخش کار تو چه بوده و هست؟
کایلایش: بزرگترین مشکل من همان مسالهی قدیمی و تاریخی «میان دارا و ندار دریایی فاصله است»، میباشد. اختلاف طبقاتی، کاستهای مختلف جامعهی هندوستان، که برای نگاه داشتن وضعیت موجود و رفتار و کردار اجتماعیشان از هزاران دلیل و برهان و تفکرات عقب مانده کمک میگیرند. و در این میان، آسیب پذیرترین بخش همان کودکان محرومی هستند، که مورد استثمار قرار دارند.
سوسن: و بهترین خاطره و مثبتترین انرژیای که از کارت به عنوان دبیر «گلوبال مارش» گرفتهای، چه بوده است؟
کایلایش: من به مادری برخوردم، که تمامی امیدش را برای باز یافتن دختر و پسرش که مورد تجارت انسان قرار گرفته بودند و به کار بردگی کشیده شده بودند، از دست داده بود و دائما اشک میریخت. کودکانش را، به اتفاق همکارانم، از بردگی آزاد کردم و به آغوشش باز گرداندم. دیدن فروغ آزادی در چشمان غمزدهی بردهی آزاد شده و مادر او و خندهی دلنواز آن دو، که تمامی صورتهای زجر کشیدهشان را فرا گرفته بود، برای من به عنوان پدر و به عنوان دبیر «گلوبال مارش»، زیبا و انرژیزا بود. همین طور دیدن رشد و بالندگی «گلوبال مارش» و جنبش لغو کار کودک در سطح جهانی و این که چگونه گروههای مختلف کودکان، اتحادیههای کارگری، معلمان، کارگران، فعالین اجتماعی، گروهها مذهبی و برخی بخشهای خصوصی بر سر مقولهی لغو کار کودک به این جنبش پیوستهاند هم برای من زیباست و انرژیزا.
سوسن: آیا میتوانی یکی از زیباترین خاطرات دوران رژهی جهانی کودکان را با من و خوانندگان این سطور تقسیم کنی؟
کایلایش: در طول شش ماه رژه در صد و سه کشور جهان، با حضور کودکان، من در دنیایی از شادی غرق شدم. تجربهی بزرگ و ارزشمندی از حقیقت یافتن یک جمعیت بینالمللی، به ویژه توسط کودکانی که بیشترین زجرها را کشیده بودند، این استثمار شدگان، بردگان آزاد شده و یا کماکان کارگران خردسال از آسیا، آفریقا، آمریکا واروپا. هر کدام از آنها دارای انرژی بی نظیری بودند. از اخلاقیات، استعدادهای مبارزاتی، شوق و فعالیت سرشار بودند. در هر دقیقه و در هر قدم، همگامان من برگی جدید را در تاریخ حیات جامعهی بشری مینوشتند. من از هر ذرهی آن دوران، از تکه تکه و کلام به کلامش، لذت بردم. یکی از زیباترین خاطرهها من، البته در روز پایانی این مارش بود. هنگام وداع. دو پسر کوچک هندی و پاکستانی، که هر دو بردهی قرض آزاد شده بودند، یکی در زمینهی کار کشاورزی و دیگری صنعتی، به دلیل داشتن زبان مشترک - هر دو اردو صحبت میکردند- با هم خیلی دوست شده بودند. روز وداع، این دو را دیدم که با فاصله از هم نشستهاند و سعی میکنند به هم نگاه نکنند. من به سراغ هر دو رفتم و سعی کردم به هم نزدیکشان کنم. نمیتوانستم دوری این دو را از هم و قهرشان را هضم کنم. من نقش واسطه را بازی کردم و کمک کردم، که این دو حرف دلشان را به هم بزنند. ناگهان یک جملهی معترضه، همزمان، از زبان این دو به صورت فریاد بیرون پرید: چطور ملاقات دوبارهی ما امکان پذیر خواهد بود؟ هر دو مشکلات و تاریک بودن روابط هند و پاکستا ن را میدانیم، پس چطور میتوانیم همدیگر را ببنیم؟ لحظاتی بعد یکدیگر را چندین بار در آغوش گرفتند و با غصه گریه کردند. بعد از لحظهای «موهان» کوچولو و «تیمور» دوباره با هم فریاد زندند: چرا ما باید مرز داشته باشیم؟ چه کسی این مرزها را گذاشته است، که ما نتوانیم یکدیگر را ببنیم؟ ما بچهها به مرزها باور نداریم، اما شما بزرگترها این مرزها را میگذارید و ما را از هم جدا میکنید.
این فریاد با صدای دهها کودک دیگر، همگامان در رژه، قاطی شد. یک دیگر را در آغوش میگرفتند، میخندیدند و میبوسیدند و اشک میریختند. من هرگز عشقی را که این کودکان و بزرگترها به من نشان میدادند، فراموش نمیکنم. یک دختر بسیار زیبای کلمبیایی روی زانوان من نشست و به من گفت: تو پدر منی، میتوانی به جشن ازدواج من بیایی و مرا کمک کنی؟ برایم آرزوی خوشبختی کنی؟ دخترک کشاورز کوچولوی آفریقای جنوبی داد کشید: نه! نه! تو باید قول بدهی در اولین پرواز هواپیمایی باشی، که من خلبان آن خواهم بود. یکی دیگر گفت: تو باید اولین مهمان هتلی باشی، که من صاحب آن خواهم شد. کودکی فیلپینی گفت: وقتی که من دکتر شوم، تو پیر میشوی و به به دکتر نیاز داری. باید قول بدهی، که من دکتر خصوصی تو باشم. و من در تمامی این لحظات آرزو میکردم، که بتوانم به همهی آنها بگویم چشم! میدانی، هر زمان که در هتلی میمانم، هر وقت در هواپیمایی نشستهام، هر وقت به عروسیای دعوت میشوم، یا برای چکآپ نزد دکتری میروم، همیشه دلم برای دخترانم و پسرانم و همگامانم در رژه تنگ میشود.
سوسن: دربارهی جنبشمان چه فکر میکنی؟ چه باید بکنیم، که بتوانیم آن را سر پا و زنده نگاه داریم؟
کایلایش: اجازه بده صراحتا اعتراف کنم، که هدف «گلوبال مارش» و جنبش ما کار اصلیاش را از پیش نبرد. جنبش به پیش میرود و باید برود، تا زمانی که ما بتوانیم کار کودک را تبدیل به یک افسانه کنیم و به بایگانی تاریخ بسپاریم. و ما باید به پیروزی آن اعتقاد داشته باشیم و خوش بین باشیم. این خوش بینی و اعتقاد بر مبنای مادی قرار دارد، که به چند نمونهی آن اشاره میکنم:
اول: کنوانسیون 182 «سازمان جهانی کار» دربارهی حداقل سن کار کودکان، تقریبا توسط تمامی کشورهای جهان پذیرفته شده است. و این به معنی آن است، که دوران انکار مقولهی کار کودک و شکاکیت سیاسی به سر آمده است.
دوم: مقولهی تحصیل کودکان به یک امر در دستور کار و سیاسی تبدیل شده است، هم در سطح محلی و هم فراکشوری.
سوم: شرکتها و کارخانهها دیگر نمیتوانند وجود کار کودکان در تولیداتشان را انکار کنند و این باعث آبروریزی آنهاست. موسسات تجاری زنجیرهای زیر فشار زیادی از جانب افکار عمومی برای ضمانت کردن این امر قرار دارند، که محصولاتشان توسط کار کودکان تهیه نشده است.
چهارم: جامعهی بشری و مطبوعات نظر مساعدی به لغو کار کودک دارند. و جنبش لغو کار کودک از محیط مناسبی برای رشد و بسط برخوردار است. ما اعضای جنبشمان را تشویق میکنیم و همچنین همکارانمان را و سعی میکنیم، که از تمامی امکانات به نفع لغو کار کودکان استفاده کنیم. اعضای ما، همکاران ما، نقش مهمی در تصویب کنوانسیونها و تهیهی کمک مالی برای ادامهکاری جنبش دارند. آنها همچنین در کمپین حق تحصیل، از دولتها و از جامعهشان میخواهند، که بودجهی معین و امکانات فعالیت برای امر تحصیل کودکان را در اختیار آنها قرار دهند. تحصیل رایگان اجباری با کیفیت بالا برای همهی کودکان. بسیاری از همکاران ما صرف نظر ازمسئولیت اجتماعیشان و امر امرار معاششان، صمیمانه به این فعالیت میپردازند. من قبول دارم، که همهی اینها هنوز کافی نیست. «گلوبال مارش» باید به طور واقعی به رهبر مبارزه برای لغو کار کودک تبدیل شود. و همین طور باید یک گردهمآیی سراسری داشته باشد، تا دوباره انرژیاش را باز تولید کند و ساختار سازماندهی جدیدش را در این دوره بنا نهد.
www.darvag.com
darvag_darvag@yahoo.com
READ MORE...
14 June 2010
12 June 2010
دستگيري شش نوجوان زير 18 سال در خيابان انقلاب
آژانس ايران خبر - ۱۳۸۹/۳/۲۲
به گزارش خبرنگار آژانس ايران خبـــر مزدوران درساعت 1900 در خيابان انقلاب با سلاح هايي شبيه كلت به مردم نزديك مي شدند و تهديد مي كردند كه رعب و وحشت ايجاد كنند .
مغازه داران را اذيت مي كردند و تهديد مي كردند كه كركره مغازه ها را ببنديدو الا شيشه ها را مي شكنيم . اين مزدوران حداقل 6 نوجوان زير 18 سال را دستگير كردند و بردند . دستگيري ها توسط ماموران لباس شخصي بود.
http://ina-newsagency.com/
عکس از ارشیو
به گزارش خبرنگار آژانس ايران خبـــر مزدوران درساعت 1900 در خيابان انقلاب با سلاح هايي شبيه كلت به مردم نزديك مي شدند و تهديد مي كردند كه رعب و وحشت ايجاد كنند .
مغازه داران را اذيت مي كردند و تهديد مي كردند كه كركره مغازه ها را ببنديدو الا شيشه ها را مي شكنيم . اين مزدوران حداقل 6 نوجوان زير 18 سال را دستگير كردند و بردند . دستگيري ها توسط ماموران لباس شخصي بود.
http://ina-newsagency.com/
عکس از ارشیو
08 June 2010
07 June 2010
پيدا و پنهان کار کودکان در کارگاههای غير قانونی
خبرگزارى مهر
ای امروز، قربانيان فردا/
پيدا و پنهان کار کودکان در کارگاههای غير قانونی
کار کودکان جرم نيست، افتخار هم دارد چون از گرسنگی نجاتشان می دهد. روز کودکان کار در کارگاههای بدون نور و نمور چنان سپری می شود که شبشان. اينجا يک کشور آفريقايی نيست، ناصرخسرو تهران است که چرخ کارگاههايش را دستانی نحيف و کوچک می گردانند.
لوبيای قرمز کنسرو ته ماهی تابه آنقدر جلوی راه پله ورودی کارگاه در زير آفتاب مانده که به غذای حشره ها و مگسها تبديل شده است. البته اين تنها تصوير چشم آزار اين حياط دو سه هزار متری با اتاقهای دور تا دورش نيست. از دالان کم ارتفاع اين خانه که وارد می شوی صدای خرد شدن سرنگ نيمه استفاده در زير پا به گوش می رسد سرنگی که گويا در رفت و آمد از کوچه به داخل خانه وارد شده است. يکی از کوچه های خدابنده لو در ناصر خسرو تهران.
چشم را که از تصوير جوانی 27 ساله در کنار موتورش با سوزن نوک تيزی در دست که با کمال آرامش و امنيت کراک می کشد برداری وارد دالان اين خانه می شوی. خانه ای که در هر گوشه حياطش تکه مبل شکسته و کيسه های پر از خرده چرم و آشغالهای مختلف به چشم می خورد. ديوارهايی تيره از دوده چوب خانه نشان از اين دارد که ساکنان خردسالش برای شب نشينی دور آتش جمع می شوند.
اين خانه گويا عکسی سياه و سفيد از خاطرات گذشته است که روزگاری اتاقهای پرجمعيت آن پر از زندگی و شادی بود و حالا رنگ زندگی خود را باخته است. همان اتاقهايی که روزی پذيرای مستاجرهای جور واجور بود حالا تبديل به کارگاه شده است. پرده يکی از اتاقها را که کنار بزنی چند مرد قوی هيکل را می بينی که بعد از خوردن ناهار مفصل، بالشت به زير دست لم داده اند و استراحت روزانه خود را با چرت ظهر کنار گاز پيک نيکی شان تکميل می کنند. رئيس همه کارگاهها اينجا جمعند.
با ترفند رئيس خانه کودک ناصر خسرو که اتنهای همين کوچه قرار دارد به بهانه اين که با بچه های کارگاه برای آمدن به کلاسهای درس خانه کودک صحبت کنيم وارد يکی از کارگاهها می شويم. اتاق 20 متری با ديوارهای بلند روزنه نوری به جز در ورودی اتاق ندارد.
6 کودک 10 تا 13 ساله ايرانی و افغان به سرعت مشغول کار کردن هستند. يکی از روی الگو ورقه های چرم را قيچی می کند و ديگری که کمی سنش بيشتر است با چرخ مشغول دوختهای کناری کيف است. يک کارگاه توليدی کيف. از نوراحمد که سن بيشتری دارد و به نظر می رسد رئيس گروهشان است در مورد وضعيت کارشان سئوال می کنم.
"ساعت کاری ما از هشت صبح تا 12 شب است. شبها هم همينجا می مونيم. روز مزد کار می کنيم. حقوق من در ماه حدودا 300 هزار تومان است ولی بقيه بچه ها 200 هزار تومان می گيرند. دو تا سه سال کلاس بيشتر درس نخوانده ام. دو ماه به خانه کودک رفتم ولی بعدا وقت نشد که ادامه بدم. اينجا حمام ندارد و تهيه غذا هم با خودمان است. بيشتر بچه ها پولشان را برای خانواده شان می فرستند."
از پله های بلند اين کارگاه که پايين بيايی در مجاور آن کارگاه نساجی ديگری است. يک پسر 13 ساله در آن مشغول انجام کار است. بی اعتنايی اش به ورود ما نشان می دهد که علاقه ندارد غريبه ای وارد کارگاه شود و اضطراب در صورتش مشخص است، دلهره از اين که چيزی بگويد و صاحب کار خود را آزرده کند." در اين کارگاه سه نفر کار می کنند که 15 و 12 سال دارند. با سردی در مورد حقوقشان جواب می دهد که بين 150 تا 200 هزار تومان است."
کارگاهی در گوشه ديگر حياط قرار دارد که مردی ميانسال با شنيدن صدای ما از اتاق خارج می شود ولی کارگران آن همه بزرگسال هستند.
در انتهای همين کوچه کارگاه ديگری قرار دارد. آنقدر فاصله در با حياط و کارگاهها زياد است که به سختی صدای در زدن به کارگاه می رسد ولی باز به در زدن ادامه داده و نااميد نمی شوم تا اين که بالاخره از سوراخ گرد روی در متوجه می شوم که کسی برای باز کردن در با طمأنينه از دالان ورودی ظاهر می شود.
بعد از عبور از راهرويی 10 متری به حياط بزرگ گردی می رسيم که اتاق کارگاههايی دورتا دور آن وجود دارد. صدای ضبط صوت يکی از کارگاهها با آهنگ دلخراش چرخهای صنعتی اتاق ديگر رقابت می کند تا آرزوی يک لحظه سکوت به دل کارگران بماند. بوی تند چرم هم شامه را اذيت می کند.
از کودکی هفت ساله که پيش از اين در يکی از کارگاههای اين خانه کار می کرد سراغ گرفتيم. صاحب کارگاه جلوی در حاضر می شود تا مانع از ديد زدن ما به داخل کارگاه زيرزمينی اش که البته به خاطر تاريکی ديد چندانی ندارد شود. می گويد که مادر کودک هفت ساله او را از اين کارگاه به جای ديگری به کارگاههای رودکی برده است چون که از حضورش در کلاس درس خانه کودک ناراحت بوده ولی از لحنش پيدا بود که حقيقت را انکار می کند. يکی از مسئولان خانه کودک می گويد خود او به دليل اين که اين کودک صبحها يک ساعت از وقت خود را برای رفتن به اين کلاسها و يادگرفتن خواندن و نوشتن صرف می کرد عذرش را خواسته است و او به ناچار به کارگاهی ديگر رفته و از کلاسها هم محروم شده است. به سختی در تاريکی دو کودک ديگر ديده می شوند که جايگزين پسر بچه هفت ساله شده اند. ولی صاحب افغانی اجازه نمی دهد که با آنها صحبت کنيم. در اين ميان صاحب کارگاه طبقه بالايی که متوجه علت حضور ما شده با حرکت دست اشاره می کند که در اتاق رو به رو چند بچه کار می کنند.
ميرويس هشت ساله به زحمت قيچی بزرگ خياطی صنعتی را باز و بسته می کند تا کنار زيپ کيفها را مرتب کند. در حالی که دو زانو بر روی زمين نشسته، سرش به کار خودش است و قيچی حريص به انگشتش را باز و بسته می کند
"مير ويس" هشت ساله به زحمت قيچی بزرگ خياطی صنعتی را باز و بسته می کند تا کنار زيپ کيفها را مرتب کند. در حالی که دو زانو بر روی زمين نشسته، سرش به کار خودش است و قيچی حريص به انگشتش را باز و بسته می کند. صاحب کارگاهشان به همراه مرد ميانسال ديگری بر روی صندلی پشت دستگاه چرخ خياطی نشسته اند و ميرويس به همراه برادر و دو دوست هم سن و سال ديگرش بر روی موکت پوسيده ای که کفپوش زمين است کار می کنند. يکی الگوها را بر روی زمين مرتب کرده و کنار هم می چيند و بقيه قيچی به دست هستند. باورش سخت است ولی همين هشت دست کوچک روزی 50 کيف درست می کنند.
مير ويس تا متوجه ورود ما می شود از جا بلند شده و با صورتی سرخ و لبخند بی خبری کنار در می ايستد. فريدون 9 ساله، علی سجاد 11 ساله و علی سينای 10 ساله هم دست از کار می کشند و حواسشان به اين پرت می شود که چه کسی از آنها سراغ می گيرد. مسئول کارگاه که به نظر نمی رسد سنی بيشتر از 30 سال دارد پدر دو کارگرش است که البته اين طور وانمود می کند که بچه ها در کارگاه سرگرم هستند و بازی می کنند نه کار.
از بين اين چهار بچه تنها علی سينا که به خاطر جثه نحيفش به نظر پسر بچه ای هفت تا هشت ساله می رسد تنها دو سال به مدرسه رفته و بقيه تا حالا از درس و کتاب و مدرسه دور بوده اند ولی زمانی که مسئول خانه کودک ناصر خسرو از آنها می خواهد تا به کلاسهای درس اين خانه کودک بيايند بدون که منتظر اجازه از رئيس باشند به سمت کفشهای کتانی خود خيز برمی دارند.
رئيس کارگاه می گويد که ماهيانه 160 هزار تومان برای اجاره اين اتاق پرداخت می کند و به خاطر همين بايد شبانه روز کار کنند تا پول اجاره و دستمزد کارگرها در بيايد. وی که به همراه دو کودک خود حدود يکماه و نيم پيش به اميد زندگی بهتر به ايران آمده اند اجازه می دهد تا اين چند کودک برای ثبت نام در کلاس درس با ما همراه شوند.
در راه از مير ويس سئوال می کنم که تا چه ساعتی سرکار است و او معصومانه جواب می دهد تا 10 و 11 شب ولی علی سينا با وجود سن کمش متوجه می شود که ممکن است صحبت مير ويس برای پدرش دردسر ساز شود و با سرعت به ميان حرف او می پرد و می گويد ما از 9 و نيم صبح کار می کنيم تا 9 شب.
از برادر مير ويس می پرسم که آيا شبها در کارگاه می خوابند و او جواب می دهد که پيش دو برادر خود زندگی می کنند. اومی گويد که روزهای جمعه، تعطيلی آنهاست و اغلب به پارک می روند و بازی می کنند. دوست دارند به مدرسه بروند، از کار کردن راضی هستند چون می توانند برای مادر و تنها خواهرشان در کردستان پول بفرستند.
در راه بازگشت بچه ها از خانه کودک به کارگاهشان که حتی ورود برای چندمين بار به محوطه آن هراس آور است، ياد کنوانسيون حقوق کودکی می افتم که ايران در سال 72 به آن پيوسته و در آن کار کودکان ممنوع شده است.
ياد اين می افتم که در بند الف ماده 101 قانون برنامه چهارم توسعه کشور تاکيد بر ممنوعيت کار کودکان شده ولی گويا در اين کوچه پس کوچه های ناصر خسرو مرکز تجاری تهران در مقابل چشمان وزارت کار، کم نيستند کارگاههای نساجی و توليد مواد شيميايی که چرخشان با دستان کوچک و نحيفی می چرخد. کودکانی که از امکانات اوليه بهداشتی مانند حمام، تغذيه مناسب و مدرسه رفتن محرومند.
رئيس خانه کودک ناصر خسرو می گويد که بعضی از آنها 10 روز يکبار حمام می کنند و اغلب در موی سرشان شپش دارند.
در مورد آمار غير رسمی که چند سال پيش در مورد آزار جنسی اين کودکان در کارگاهها اعلام شد از فعال حوزه کودکان که ما را در تهيه گزارش از اين کارگاهها همراهی می کرد سئوال کردم و او جواب داد که در اين کارگاهها به علت فشردگی جمعيت و ويژگی خاص محيطی خطر آزار جنسی به کودکان وجود دارد و ما موارد بسياری از اين دست داشته ايم.
در اين کارگاهها به علت فشردگی جمعيت و ويژگی خاص محيطی خطر آزار جنسی به کودکان وجود دارد و ما موارد بسياری از اين دست داشته ايم
فعال کودک
وی ادامه می دهد که حتی در مواردی هم کودکان کم سن و سال در کنار صاحب کارگاه اقدام به مصرف مواد مخدر می کنند. البته اين گفته او جای تامل جدی دارد که معمولا اين آسيبها از سوی کارفرمايان ايرانی صورت می گيرد و صاحبان افغانی کارگاهها اخلاقيات را بيشتر رعايت می کنند و معتقدترند. او می گويد که با وجود غيرقانونی بودن بکارگيری اين بچه ها شرايط کاريشان نيز بسيار سخت و طاقت فرسا و حتی مشکلتر از بزرگسالان کارگر است در حالی که دستمزد بسيار کمی نيز در مقايسه با بزرگسالان می گيرند.
گزارش منتشر شده از سوی مرکز آمار ايران نشان می دهد بيش از دو ميليون و 500 هزار کودک کار در کشور وجود دارد که در معرض جدی کودک آزاری جسمي، جنسی و اعتياد قرار دارند.
کودکانی که در اتاقهای کوچک و تاريک بدون هيچ نوری صبح را شب می کنند تا بتوانند نانی برای خانواده شان بفرستند. تعداد اين کارگاههای غيرمجار در حاشيه امن بی نظارتی مسئولان، هر روز بيشتر می شود، صاحبان کارگاهها نيز با وجود کم توانی کودکان ولی به دليل اين که کم توقع تر هستند و حقوق کمتری طلب می کنند و دردسر کمتر و حرف شنوايی بيشتری دارند برای رسيدن به اهداف مالی شان برای اين نان آوران کوچک اشتغالزايی می کنند.
در اين کارگاهها بهداشت محيط و حقوق مسلم کارگران بالغ رعايت نمی شود چه برسد به حقوق کودکان که نياز بيشتری به توجه و برخورداری از ايمنی و سلامت و آموزش دارند. زندگی اين بچه ها بدون اميد به آينده ای روشن در کارگاههايی رقم می خورد که هر لحظه بايد منتظر يک حادثه و يا بيماری برای آنها بود.
.....................................
گزارش: ندا ريحانی READ MORE...
ای امروز، قربانيان فردا/
پيدا و پنهان کار کودکان در کارگاههای غير قانونی
کار کودکان جرم نيست، افتخار هم دارد چون از گرسنگی نجاتشان می دهد. روز کودکان کار در کارگاههای بدون نور و نمور چنان سپری می شود که شبشان. اينجا يک کشور آفريقايی نيست، ناصرخسرو تهران است که چرخ کارگاههايش را دستانی نحيف و کوچک می گردانند.
لوبيای قرمز کنسرو ته ماهی تابه آنقدر جلوی راه پله ورودی کارگاه در زير آفتاب مانده که به غذای حشره ها و مگسها تبديل شده است. البته اين تنها تصوير چشم آزار اين حياط دو سه هزار متری با اتاقهای دور تا دورش نيست. از دالان کم ارتفاع اين خانه که وارد می شوی صدای خرد شدن سرنگ نيمه استفاده در زير پا به گوش می رسد سرنگی که گويا در رفت و آمد از کوچه به داخل خانه وارد شده است. يکی از کوچه های خدابنده لو در ناصر خسرو تهران.
چشم را که از تصوير جوانی 27 ساله در کنار موتورش با سوزن نوک تيزی در دست که با کمال آرامش و امنيت کراک می کشد برداری وارد دالان اين خانه می شوی. خانه ای که در هر گوشه حياطش تکه مبل شکسته و کيسه های پر از خرده چرم و آشغالهای مختلف به چشم می خورد. ديوارهايی تيره از دوده چوب خانه نشان از اين دارد که ساکنان خردسالش برای شب نشينی دور آتش جمع می شوند.
اين خانه گويا عکسی سياه و سفيد از خاطرات گذشته است که روزگاری اتاقهای پرجمعيت آن پر از زندگی و شادی بود و حالا رنگ زندگی خود را باخته است. همان اتاقهايی که روزی پذيرای مستاجرهای جور واجور بود حالا تبديل به کارگاه شده است. پرده يکی از اتاقها را که کنار بزنی چند مرد قوی هيکل را می بينی که بعد از خوردن ناهار مفصل، بالشت به زير دست لم داده اند و استراحت روزانه خود را با چرت ظهر کنار گاز پيک نيکی شان تکميل می کنند. رئيس همه کارگاهها اينجا جمعند.
با ترفند رئيس خانه کودک ناصر خسرو که اتنهای همين کوچه قرار دارد به بهانه اين که با بچه های کارگاه برای آمدن به کلاسهای درس خانه کودک صحبت کنيم وارد يکی از کارگاهها می شويم. اتاق 20 متری با ديوارهای بلند روزنه نوری به جز در ورودی اتاق ندارد.
6 کودک 10 تا 13 ساله ايرانی و افغان به سرعت مشغول کار کردن هستند. يکی از روی الگو ورقه های چرم را قيچی می کند و ديگری که کمی سنش بيشتر است با چرخ مشغول دوختهای کناری کيف است. يک کارگاه توليدی کيف. از نوراحمد که سن بيشتری دارد و به نظر می رسد رئيس گروهشان است در مورد وضعيت کارشان سئوال می کنم.
"ساعت کاری ما از هشت صبح تا 12 شب است. شبها هم همينجا می مونيم. روز مزد کار می کنيم. حقوق من در ماه حدودا 300 هزار تومان است ولی بقيه بچه ها 200 هزار تومان می گيرند. دو تا سه سال کلاس بيشتر درس نخوانده ام. دو ماه به خانه کودک رفتم ولی بعدا وقت نشد که ادامه بدم. اينجا حمام ندارد و تهيه غذا هم با خودمان است. بيشتر بچه ها پولشان را برای خانواده شان می فرستند."
از پله های بلند اين کارگاه که پايين بيايی در مجاور آن کارگاه نساجی ديگری است. يک پسر 13 ساله در آن مشغول انجام کار است. بی اعتنايی اش به ورود ما نشان می دهد که علاقه ندارد غريبه ای وارد کارگاه شود و اضطراب در صورتش مشخص است، دلهره از اين که چيزی بگويد و صاحب کار خود را آزرده کند." در اين کارگاه سه نفر کار می کنند که 15 و 12 سال دارند. با سردی در مورد حقوقشان جواب می دهد که بين 150 تا 200 هزار تومان است."
کارگاهی در گوشه ديگر حياط قرار دارد که مردی ميانسال با شنيدن صدای ما از اتاق خارج می شود ولی کارگران آن همه بزرگسال هستند.
در انتهای همين کوچه کارگاه ديگری قرار دارد. آنقدر فاصله در با حياط و کارگاهها زياد است که به سختی صدای در زدن به کارگاه می رسد ولی باز به در زدن ادامه داده و نااميد نمی شوم تا اين که بالاخره از سوراخ گرد روی در متوجه می شوم که کسی برای باز کردن در با طمأنينه از دالان ورودی ظاهر می شود.
بعد از عبور از راهرويی 10 متری به حياط بزرگ گردی می رسيم که اتاق کارگاههايی دورتا دور آن وجود دارد. صدای ضبط صوت يکی از کارگاهها با آهنگ دلخراش چرخهای صنعتی اتاق ديگر رقابت می کند تا آرزوی يک لحظه سکوت به دل کارگران بماند. بوی تند چرم هم شامه را اذيت می کند.
از کودکی هفت ساله که پيش از اين در يکی از کارگاههای اين خانه کار می کرد سراغ گرفتيم. صاحب کارگاه جلوی در حاضر می شود تا مانع از ديد زدن ما به داخل کارگاه زيرزمينی اش که البته به خاطر تاريکی ديد چندانی ندارد شود. می گويد که مادر کودک هفت ساله او را از اين کارگاه به جای ديگری به کارگاههای رودکی برده است چون که از حضورش در کلاس درس خانه کودک ناراحت بوده ولی از لحنش پيدا بود که حقيقت را انکار می کند. يکی از مسئولان خانه کودک می گويد خود او به دليل اين که اين کودک صبحها يک ساعت از وقت خود را برای رفتن به اين کلاسها و يادگرفتن خواندن و نوشتن صرف می کرد عذرش را خواسته است و او به ناچار به کارگاهی ديگر رفته و از کلاسها هم محروم شده است. به سختی در تاريکی دو کودک ديگر ديده می شوند که جايگزين پسر بچه هفت ساله شده اند. ولی صاحب افغانی اجازه نمی دهد که با آنها صحبت کنيم. در اين ميان صاحب کارگاه طبقه بالايی که متوجه علت حضور ما شده با حرکت دست اشاره می کند که در اتاق رو به رو چند بچه کار می کنند.
ميرويس هشت ساله به زحمت قيچی بزرگ خياطی صنعتی را باز و بسته می کند تا کنار زيپ کيفها را مرتب کند. در حالی که دو زانو بر روی زمين نشسته، سرش به کار خودش است و قيچی حريص به انگشتش را باز و بسته می کند
"مير ويس" هشت ساله به زحمت قيچی بزرگ خياطی صنعتی را باز و بسته می کند تا کنار زيپ کيفها را مرتب کند. در حالی که دو زانو بر روی زمين نشسته، سرش به کار خودش است و قيچی حريص به انگشتش را باز و بسته می کند. صاحب کارگاهشان به همراه مرد ميانسال ديگری بر روی صندلی پشت دستگاه چرخ خياطی نشسته اند و ميرويس به همراه برادر و دو دوست هم سن و سال ديگرش بر روی موکت پوسيده ای که کفپوش زمين است کار می کنند. يکی الگوها را بر روی زمين مرتب کرده و کنار هم می چيند و بقيه قيچی به دست هستند. باورش سخت است ولی همين هشت دست کوچک روزی 50 کيف درست می کنند.
مير ويس تا متوجه ورود ما می شود از جا بلند شده و با صورتی سرخ و لبخند بی خبری کنار در می ايستد. فريدون 9 ساله، علی سجاد 11 ساله و علی سينای 10 ساله هم دست از کار می کشند و حواسشان به اين پرت می شود که چه کسی از آنها سراغ می گيرد. مسئول کارگاه که به نظر نمی رسد سنی بيشتر از 30 سال دارد پدر دو کارگرش است که البته اين طور وانمود می کند که بچه ها در کارگاه سرگرم هستند و بازی می کنند نه کار.
از بين اين چهار بچه تنها علی سينا که به خاطر جثه نحيفش به نظر پسر بچه ای هفت تا هشت ساله می رسد تنها دو سال به مدرسه رفته و بقيه تا حالا از درس و کتاب و مدرسه دور بوده اند ولی زمانی که مسئول خانه کودک ناصر خسرو از آنها می خواهد تا به کلاسهای درس اين خانه کودک بيايند بدون که منتظر اجازه از رئيس باشند به سمت کفشهای کتانی خود خيز برمی دارند.
رئيس کارگاه می گويد که ماهيانه 160 هزار تومان برای اجاره اين اتاق پرداخت می کند و به خاطر همين بايد شبانه روز کار کنند تا پول اجاره و دستمزد کارگرها در بيايد. وی که به همراه دو کودک خود حدود يکماه و نيم پيش به اميد زندگی بهتر به ايران آمده اند اجازه می دهد تا اين چند کودک برای ثبت نام در کلاس درس با ما همراه شوند.
در راه از مير ويس سئوال می کنم که تا چه ساعتی سرکار است و او معصومانه جواب می دهد تا 10 و 11 شب ولی علی سينا با وجود سن کمش متوجه می شود که ممکن است صحبت مير ويس برای پدرش دردسر ساز شود و با سرعت به ميان حرف او می پرد و می گويد ما از 9 و نيم صبح کار می کنيم تا 9 شب.
از برادر مير ويس می پرسم که آيا شبها در کارگاه می خوابند و او جواب می دهد که پيش دو برادر خود زندگی می کنند. اومی گويد که روزهای جمعه، تعطيلی آنهاست و اغلب به پارک می روند و بازی می کنند. دوست دارند به مدرسه بروند، از کار کردن راضی هستند چون می توانند برای مادر و تنها خواهرشان در کردستان پول بفرستند.
در راه بازگشت بچه ها از خانه کودک به کارگاهشان که حتی ورود برای چندمين بار به محوطه آن هراس آور است، ياد کنوانسيون حقوق کودکی می افتم که ايران در سال 72 به آن پيوسته و در آن کار کودکان ممنوع شده است.
ياد اين می افتم که در بند الف ماده 101 قانون برنامه چهارم توسعه کشور تاکيد بر ممنوعيت کار کودکان شده ولی گويا در اين کوچه پس کوچه های ناصر خسرو مرکز تجاری تهران در مقابل چشمان وزارت کار، کم نيستند کارگاههای نساجی و توليد مواد شيميايی که چرخشان با دستان کوچک و نحيفی می چرخد. کودکانی که از امکانات اوليه بهداشتی مانند حمام، تغذيه مناسب و مدرسه رفتن محرومند.
رئيس خانه کودک ناصر خسرو می گويد که بعضی از آنها 10 روز يکبار حمام می کنند و اغلب در موی سرشان شپش دارند.
در مورد آمار غير رسمی که چند سال پيش در مورد آزار جنسی اين کودکان در کارگاهها اعلام شد از فعال حوزه کودکان که ما را در تهيه گزارش از اين کارگاهها همراهی می کرد سئوال کردم و او جواب داد که در اين کارگاهها به علت فشردگی جمعيت و ويژگی خاص محيطی خطر آزار جنسی به کودکان وجود دارد و ما موارد بسياری از اين دست داشته ايم.
در اين کارگاهها به علت فشردگی جمعيت و ويژگی خاص محيطی خطر آزار جنسی به کودکان وجود دارد و ما موارد بسياری از اين دست داشته ايم
فعال کودک
وی ادامه می دهد که حتی در مواردی هم کودکان کم سن و سال در کنار صاحب کارگاه اقدام به مصرف مواد مخدر می کنند. البته اين گفته او جای تامل جدی دارد که معمولا اين آسيبها از سوی کارفرمايان ايرانی صورت می گيرد و صاحبان افغانی کارگاهها اخلاقيات را بيشتر رعايت می کنند و معتقدترند. او می گويد که با وجود غيرقانونی بودن بکارگيری اين بچه ها شرايط کاريشان نيز بسيار سخت و طاقت فرسا و حتی مشکلتر از بزرگسالان کارگر است در حالی که دستمزد بسيار کمی نيز در مقايسه با بزرگسالان می گيرند.
گزارش منتشر شده از سوی مرکز آمار ايران نشان می دهد بيش از دو ميليون و 500 هزار کودک کار در کشور وجود دارد که در معرض جدی کودک آزاری جسمي، جنسی و اعتياد قرار دارند.
کودکانی که در اتاقهای کوچک و تاريک بدون هيچ نوری صبح را شب می کنند تا بتوانند نانی برای خانواده شان بفرستند. تعداد اين کارگاههای غيرمجار در حاشيه امن بی نظارتی مسئولان، هر روز بيشتر می شود، صاحبان کارگاهها نيز با وجود کم توانی کودکان ولی به دليل اين که کم توقع تر هستند و حقوق کمتری طلب می کنند و دردسر کمتر و حرف شنوايی بيشتری دارند برای رسيدن به اهداف مالی شان برای اين نان آوران کوچک اشتغالزايی می کنند.
در اين کارگاهها بهداشت محيط و حقوق مسلم کارگران بالغ رعايت نمی شود چه برسد به حقوق کودکان که نياز بيشتری به توجه و برخورداری از ايمنی و سلامت و آموزش دارند. زندگی اين بچه ها بدون اميد به آينده ای روشن در کارگاههايی رقم می خورد که هر لحظه بايد منتظر يک حادثه و يا بيماری برای آنها بود.
.....................................
گزارش: ندا ريحانی READ MORE...
زخمهای امروز، قربانيان فردا/کارکودک
خبرگزاری مهر
کار کودکان جرم نيست، افتخار هم دارد چون از گرسنگی نجاتشان می دهد. روز کودکان کار در کارگاههای بدون نور و نمور چنان سپری می شود که شبشان. اينجا يک کشور آفريقايی نيست، ناصرخسرو تهران است که چرخ کارگاههايش را دستانی نحيف و کوچک می گردانند.
لوبيای قرمز کنسرو ته ماهی تابه آنقدر جلوی راه پله ورودی کارگاه در زير آفتاب مانده که به غذای حشره ها و مگسها تبديل شده است. البته اين تنها تصوير چشم آزار اين حياط دو سه هزار متری با اتاقهای دور تا دورش نيست. از دالان کم ارتفاع اين خانه که وارد می شوی صدای خرد شدن سرنگ نيمه استفاده در زير پا به گوش می رسد سرنگی که گويا در رفت و آمد از کوچه به داخل خانه وارد شده است. يکی از کوچه های خدابنده لو در ناصر خسرو تهران.
چشم را که از تصوير جوانی 27 ساله در کنار موتورش با سوزن نوک تيزی در دست که با کمال آرامش و امنيت کراک می کشد برداری وارد دالان اين خانه می شوی. خانه ای که در هر گوشه حياطش تکه مبل شکسته و کيسه های پر از خرده چرم و آشغالهای مختلف به چشم می خورد. ديوارهايی تيره از دوده چوب خانه نشان از اين دارد که ساکنان خردسالش برای شب نشينی دور آتش جمع می شوند.
. اين خانه گويا عکسی سياه و سفيد از خاطرات گذشته است که روزگاری اتاقهای پرجمعيت آن پر از زندگی و شادی بود و حالا رنگ زندگی خود را باخته است. همان اتاقهايی که روزی پذيرای مستاجرهای جور واجور بود حالا تبديل به کارگاه شده است. پرده يکی از اتاقها را که کنار بزنی چند مرد قوی هيکل را می بينی که بعد از خوردن ناهار مفصل، بالشت به زير دست لم داده اند و استراحت روزانه خود را با چرت ظهر کنار گاز پيک نيکی شان تکميل می کنند. رئيس همه کارگاهها اينجا جمعند.
با ترفند رئيس خانه کودک ناصر خسرو که اتنهای همين کوچه قرار دارد به بهانه اين که با بچه های کارگاه برای آمدن به کلاسهای درس خانه کودک صحبت کنيم وارد يکی از کارگاهها می شويم. اتاق 20 متری با ديوارهای بلند روزنه نوری به جز در ورودی اتاق ندارد.
6 کودک 10 تا 13 ساله ايرانی و افغان به سرعت مشغول کار کردن هستند. يکی از روی الگو ورقه های چرم را قيچی می کند و ديگری که کمی سنش بيشتر است با چرخ مشغول دوختهای کناری کيف است. يک کارگاه توليدی کيف. از نوراحمد که سن بيشتری دارد و به نظر می رسد رئيس گروهشان است در مورد وضعيت کارشان سئوال می کنم.
"ساعت کاری ما از هشت صبح تا 12 شب است. شبها هم همينجا می مونيم. روز مزد کار می کنيم. حقوق من در ماه حدودا 300 هزار تومان است ولی بقيه بچه ها 200 هزار تومان می گيرند. دو تا سه سال کلاس بيشتر درس نخوانده ام. دو ماه به خانه کودک رفتم ولی بعدا وقت نشد که ادامه بدم. اينجا حمام ندارد و تهيه غذا هم با خودمان است. بيشتر بچه ها پولشان را برای خانواده شان می فرستند."
از پله های بلند اين کارگاه که پايين بيايی در مجاور آن کارگاه نساجی ديگری است. يک پسر 13 ساله در آن مشغول انجام کار است. بی اعتنايی اش به ورود ما نشان می دهد که علاقه ندارد غريبه ای وارد کارگاه شود و اضطراب در صورتش مشخص است، دلهره از اين که چيزی بگويد و صاحب کار خود را آزرده کند." در اين کارگاه سه نفر کار می کنند که 15 و 12 سال دارند. با سردی در مورد حقوقشان جواب می دهد که بين 150 تا 200 هزار تومان است."
کارگاهی در گوشه ديگر حياط قرار دارد که مردی ميانسال با شنيدن صدای ما از اتاق خارج می شود ولی کارگران آن همه بزرگسال هستند.
در انتهای همين کوچه کارگاه ديگری قرار دارد. آنقدر فاصله در با حياط و کارگاهها زياد است که به سختی صدای در زدن به کارگاه می رسد ولی باز به در زدن ادامه داده و نااميد نمی شوم تا اين که بالاخره از سوراخ گرد روی در متوجه می شوم که کسی برای باز کردن در با طمأنينه از دالان ورودی ظاهر می شود.
بعد از عبور از راهرويی 10 متری به حياط بزرگ گردی می رسيم که اتاق کارگاههايی دورتا دور آن وجود دارد. صدای ضبط صوت يکی از کارگاهها با آهنگ دلخراش چرخهای صنعتی اتاق ديگر رقابت می کند تا آرزوی يک لحظه سکوت به دل کارگران بماند. بوی تند چرم هم شامه را اذيت می کند.
از کودکی هفت ساله که پيش از اين در يکی از کارگاههای اين خانه کار می کرد سراغ گرفتيم. صاحب کارگاه جلوی در حاضر می شود تا مانع از ديد زدن ما به داخل کارگاه زيرزمينی اش که البته به خاطر تاريکی ديد چندانی ندارد شود. می گويد که مادر کودک هفت ساله او را از اين کارگاه به جای ديگری به کارگاههای رودکی برده است چون که از حضورش در کلاس درس خانه کودک ناراحت بوده ولی از لحنش پيدا بود که حقيقت را انکار می کند. يکی از مسئولان خانه کودک می گويد خود او به دليل اين که اين کودک صبحها يک ساعت از وقت خود را برای رفتن به اين کلاسها و يادگرفتن خواندن و نوشتن صرف می کرد عذرش را خواسته است و او به ناچار به کارگاهی ديگر رفته و از کلاسها هم محروم شده است. به سختی در تاريکی دو کودک ديگر ديده می شوند که جايگزين پسر بچه هفت ساله شده اند. ولی صاحب افغانی اجازه نمی دهد که با آنها صحبت کنيم. در اين ميان صاحب کارگاه طبقه بالايی که متوجه علت حضور ما شده با حرکت دست اشاره می کند که در اتاق رو به رو چند بچه کار می کنند.
ميرويس هشت ساله به زحمت قيچی بزرگ خياطی صنعتی را باز و بسته می کند تا کنار زيپ کيفها را مرتب کند. در حالی که دو زانو بر روی زمين نشسته، سرش به کار خودش است و قيچی حريص به انگشتش را باز و بسته می کند
"مير ويس" هشت ساله به زحمت قيچی بزرگ خياطی صنعتی را باز و بسته می کند تا کنار زيپ کيفها را مرتب کند. در حالی که دو زانو بر روی زمين نشسته، سرش به کار خودش است و قيچی حريص به انگشتش را باز و بسته می کند. صاحب کارگاهشان به همراه مرد ميانسال ديگری بر روی صندلی پشت دستگاه چرخ خياطی نشسته اند و ميرويس به همراه برادر و دو دوست هم سن و سال ديگرش بر روی موکت پوسيده ای که کفپوش زمين است کار می کنند. يکی الگوها را بر روی زمين مرتب کرده و کنار هم می چيند و بقيه قيچی به دست هستند. باورش سخت است ولی همين هشت دست کوچک روزی 50 کيف درست می کنند.
مير ويس تا متوجه ورود ما می شود از جا بلند شده و با صورتی سرخ و لبخند بی خبری کنار در می ايستد. فريدون 9 ساله، علی سجاد 11 ساله و علی سينای 10 ساله هم دست از کار می کشند و حواسشان به اين پرت می شود که چه کسی از آنها سراغ می گيرد. مسئول کارگاه که به نظر نمی رسد سنی بيشتر از 30 سال دارد پدر دو کارگرش است که البته اين طور وانمود می کند که بچه ها در کارگاه سرگرم هستند و بازی می کنند نه کار.
از بين اين چهار بچه تنها علی سينا که به خاطر جثه نحيفش به نظر پسر بچه ای هفت تا هشت ساله می رسد تنها دو سال به مدرسه رفته و بقيه تا حالا از درس و کتاب و مدرسه دور بوده اند ولی زمانی که مسئول خانه کودک ناصر خسرو از آنها می خواهد تا به کلاسهای درس اين خانه کودک بيايند بدون که منتظر اجازه از رئيس باشند به سمت کفشهای کتانی خود خيز برمی دارند.
رئيس کارگاه می گويد که ماهيانه 160 هزار تومان برای اجاره اين اتاق پرداخت می کند و به خاطر همين بايد شبانه روز کار کنند تا پول اجاره و دستمزد کارگرها در بيايد. وی که به همراه دو کودک خود حدود يکماه و نيم پيش به اميد زندگی بهتر به ايران آمده اند اجازه می دهد تا اين چند کودک برای ثبت نام در کلاس درس با ما همراه شوند.
در راه از مير ويس سئوال می کنم که تا چه ساعتی سرکار است و او معصومانه جواب می دهد تا 10 و 11 شب ولی علی سينا با وجود سن کمش متوجه می شود که ممکن است صحبت مير ويس برای پدرش دردسر ساز شود و با سرعت به ميان حرف او می پرد و می گويد ما از 9 و نيم صبح کار می کنيم تا 9 شب.
از برادر مير ويس می پرسم که آيا شبها در کارگاه می خوابند و او جواب می دهد که پيش دو برادر خود زندگی می کنند. اومی گويد که روزهای جمعه، تعطيلی آنهاست و اغلب به پارک می روند و بازی می کنند. دوست دارند به مدرسه بروند، از کار کردن راضی هستند چون می توانند برای مادر و تنها خواهرشان در کردستان پول بفرستند.
در راه بازگشت بچه ها از خانه کودک به کارگاهشان که حتی ورود برای چندمين بار به محوطه آن هراس آور است، ياد کنوانسيون حقوق کودکی می افتم که ايران در سال 72 به آن پيوسته و در آن کار کودکان ممنوع شده است.
ياد اين می افتم که در بند الف ماده 101 قانون برنامه چهارم توسعه کشور تاکيد بر ممنوعيت کار کودکان شده ولی گويا در اين کوچه پس کوچه های ناصر خسرو مرکز تجاری تهران در مقابل چشمان وزارت کار، کم نيستند کارگاههای نساجی و توليد مواد شيميايی که چرخشان با دستان کوچک و نحيفی می چرخد. کودکانی که از امکانات اوليه بهداشتی مانند حمام، تغذيه مناسب و مدرسه رفتن محرومند.
رئيس خانه کودک ناصر خسرو می گويد که بعضی از آنها 10 روز يکبار حمام می کنند و اغلب در موی سرشان شپش دارند.
در مورد آمار غير رسمی که چند سال پيش در مورد آزار جنسی اين کودکان در کارگاهها اعلام شد از فعال حوزه کودکان که ما را در تهيه گزارش از اين کارگاهها همراهی می کرد سئوال کردم و او جواب داد که در اين کارگاهها به علت فشردگی جمعيت و ويژگی خاص محيطی خطر آزار جنسی به کودکان وجود دارد و ما موارد بسياری از اين دست داشته ايم.
در اين کارگاهها به علت فشردگی جمعيت و ويژگی خاص محيطی خطر آزار جنسی به کودکان وجود دارد و ما موارد بسياری از اين دست داشته ايم
فعال کودک
وی ادامه می دهد که حتی در مواردی هم کودکان کم سن و سال در کنار صاحب کارگاه اقدام به مصرف مواد مخدر می کنند. البته اين گفته او جای تامل جدی دارد که معمولا اين آسيبها از سوی کارفرمايان ايرانی صورت می گيرد و صاحبان افغانی کارگاهها اخلاقيات را بيشتر رعايت می کنند و معتقدترند. او می گويد که با وجود غيرقانونی بودن بکارگيری اين بچه ها شرايط کاريشان نيز بسيار سخت و طاقت فرسا و حتی مشکلتر از بزرگسالان کارگر است در حالی که دستمزد بسيار کمی نيز در مقايسه با بزرگسالان می گيرند.
گزارش منتشر شده از سوی مرکز آمار ايران نشان می دهد بيش از دو ميليون و 500 هزار کودک کار در کشور وجود دارد که در معرض جدی کودک آزاری جسمي، جنسی و اعتياد قرار دارند.
کودکانی که در اتاقهای کوچک و تاريک بدون هيچ نوری صبح را شب می کنند تا بتوانند نانی برای خانواده شان بفرستند. تعداد اين کارگاههای غيرمجار در حاشيه امن بی نظارتی مسئولان، هر روز بيشتر می شود، صاحبان کارگاهها نيز با وجود کم توانی کودکان ولی به دليل اين که کم توقع تر هستند و حقوق کمتری طلب می کنند و دردسر کمتر و حرف شنوايی بيشتری دارند برای رسيدن به اهداف مالی شان برای اين نان آوران کوچک اشتغالزايی می کنند.
در اين کارگاهها بهداشت محيط و حقوق مسلم کارگران بالغ رعايت نمی شود چه برسد به حقوق کودکان که نياز بيشتری به توجه و برخورداری از ايمنی و سلامت و آموزش دارند. زندگی اين بچه ها بدون اميد به آينده ای روشن در کارگاههايی رقم می خورد که هر لحظه بايد منتظر يک حادثه و يا بيماری برای آنها بود.
. READ MORE...
کار کودکان جرم نيست، افتخار هم دارد چون از گرسنگی نجاتشان می دهد. روز کودکان کار در کارگاههای بدون نور و نمور چنان سپری می شود که شبشان. اينجا يک کشور آفريقايی نيست، ناصرخسرو تهران است که چرخ کارگاههايش را دستانی نحيف و کوچک می گردانند.
لوبيای قرمز کنسرو ته ماهی تابه آنقدر جلوی راه پله ورودی کارگاه در زير آفتاب مانده که به غذای حشره ها و مگسها تبديل شده است. البته اين تنها تصوير چشم آزار اين حياط دو سه هزار متری با اتاقهای دور تا دورش نيست. از دالان کم ارتفاع اين خانه که وارد می شوی صدای خرد شدن سرنگ نيمه استفاده در زير پا به گوش می رسد سرنگی که گويا در رفت و آمد از کوچه به داخل خانه وارد شده است. يکی از کوچه های خدابنده لو در ناصر خسرو تهران.
چشم را که از تصوير جوانی 27 ساله در کنار موتورش با سوزن نوک تيزی در دست که با کمال آرامش و امنيت کراک می کشد برداری وارد دالان اين خانه می شوی. خانه ای که در هر گوشه حياطش تکه مبل شکسته و کيسه های پر از خرده چرم و آشغالهای مختلف به چشم می خورد. ديوارهايی تيره از دوده چوب خانه نشان از اين دارد که ساکنان خردسالش برای شب نشينی دور آتش جمع می شوند.
. اين خانه گويا عکسی سياه و سفيد از خاطرات گذشته است که روزگاری اتاقهای پرجمعيت آن پر از زندگی و شادی بود و حالا رنگ زندگی خود را باخته است. همان اتاقهايی که روزی پذيرای مستاجرهای جور واجور بود حالا تبديل به کارگاه شده است. پرده يکی از اتاقها را که کنار بزنی چند مرد قوی هيکل را می بينی که بعد از خوردن ناهار مفصل، بالشت به زير دست لم داده اند و استراحت روزانه خود را با چرت ظهر کنار گاز پيک نيکی شان تکميل می کنند. رئيس همه کارگاهها اينجا جمعند.
با ترفند رئيس خانه کودک ناصر خسرو که اتنهای همين کوچه قرار دارد به بهانه اين که با بچه های کارگاه برای آمدن به کلاسهای درس خانه کودک صحبت کنيم وارد يکی از کارگاهها می شويم. اتاق 20 متری با ديوارهای بلند روزنه نوری به جز در ورودی اتاق ندارد.
6 کودک 10 تا 13 ساله ايرانی و افغان به سرعت مشغول کار کردن هستند. يکی از روی الگو ورقه های چرم را قيچی می کند و ديگری که کمی سنش بيشتر است با چرخ مشغول دوختهای کناری کيف است. يک کارگاه توليدی کيف. از نوراحمد که سن بيشتری دارد و به نظر می رسد رئيس گروهشان است در مورد وضعيت کارشان سئوال می کنم.
"ساعت کاری ما از هشت صبح تا 12 شب است. شبها هم همينجا می مونيم. روز مزد کار می کنيم. حقوق من در ماه حدودا 300 هزار تومان است ولی بقيه بچه ها 200 هزار تومان می گيرند. دو تا سه سال کلاس بيشتر درس نخوانده ام. دو ماه به خانه کودک رفتم ولی بعدا وقت نشد که ادامه بدم. اينجا حمام ندارد و تهيه غذا هم با خودمان است. بيشتر بچه ها پولشان را برای خانواده شان می فرستند."
از پله های بلند اين کارگاه که پايين بيايی در مجاور آن کارگاه نساجی ديگری است. يک پسر 13 ساله در آن مشغول انجام کار است. بی اعتنايی اش به ورود ما نشان می دهد که علاقه ندارد غريبه ای وارد کارگاه شود و اضطراب در صورتش مشخص است، دلهره از اين که چيزی بگويد و صاحب کار خود را آزرده کند." در اين کارگاه سه نفر کار می کنند که 15 و 12 سال دارند. با سردی در مورد حقوقشان جواب می دهد که بين 150 تا 200 هزار تومان است."
کارگاهی در گوشه ديگر حياط قرار دارد که مردی ميانسال با شنيدن صدای ما از اتاق خارج می شود ولی کارگران آن همه بزرگسال هستند.
در انتهای همين کوچه کارگاه ديگری قرار دارد. آنقدر فاصله در با حياط و کارگاهها زياد است که به سختی صدای در زدن به کارگاه می رسد ولی باز به در زدن ادامه داده و نااميد نمی شوم تا اين که بالاخره از سوراخ گرد روی در متوجه می شوم که کسی برای باز کردن در با طمأنينه از دالان ورودی ظاهر می شود.
بعد از عبور از راهرويی 10 متری به حياط بزرگ گردی می رسيم که اتاق کارگاههايی دورتا دور آن وجود دارد. صدای ضبط صوت يکی از کارگاهها با آهنگ دلخراش چرخهای صنعتی اتاق ديگر رقابت می کند تا آرزوی يک لحظه سکوت به دل کارگران بماند. بوی تند چرم هم شامه را اذيت می کند.
از کودکی هفت ساله که پيش از اين در يکی از کارگاههای اين خانه کار می کرد سراغ گرفتيم. صاحب کارگاه جلوی در حاضر می شود تا مانع از ديد زدن ما به داخل کارگاه زيرزمينی اش که البته به خاطر تاريکی ديد چندانی ندارد شود. می گويد که مادر کودک هفت ساله او را از اين کارگاه به جای ديگری به کارگاههای رودکی برده است چون که از حضورش در کلاس درس خانه کودک ناراحت بوده ولی از لحنش پيدا بود که حقيقت را انکار می کند. يکی از مسئولان خانه کودک می گويد خود او به دليل اين که اين کودک صبحها يک ساعت از وقت خود را برای رفتن به اين کلاسها و يادگرفتن خواندن و نوشتن صرف می کرد عذرش را خواسته است و او به ناچار به کارگاهی ديگر رفته و از کلاسها هم محروم شده است. به سختی در تاريکی دو کودک ديگر ديده می شوند که جايگزين پسر بچه هفت ساله شده اند. ولی صاحب افغانی اجازه نمی دهد که با آنها صحبت کنيم. در اين ميان صاحب کارگاه طبقه بالايی که متوجه علت حضور ما شده با حرکت دست اشاره می کند که در اتاق رو به رو چند بچه کار می کنند.
ميرويس هشت ساله به زحمت قيچی بزرگ خياطی صنعتی را باز و بسته می کند تا کنار زيپ کيفها را مرتب کند. در حالی که دو زانو بر روی زمين نشسته، سرش به کار خودش است و قيچی حريص به انگشتش را باز و بسته می کند
"مير ويس" هشت ساله به زحمت قيچی بزرگ خياطی صنعتی را باز و بسته می کند تا کنار زيپ کيفها را مرتب کند. در حالی که دو زانو بر روی زمين نشسته، سرش به کار خودش است و قيچی حريص به انگشتش را باز و بسته می کند. صاحب کارگاهشان به همراه مرد ميانسال ديگری بر روی صندلی پشت دستگاه چرخ خياطی نشسته اند و ميرويس به همراه برادر و دو دوست هم سن و سال ديگرش بر روی موکت پوسيده ای که کفپوش زمين است کار می کنند. يکی الگوها را بر روی زمين مرتب کرده و کنار هم می چيند و بقيه قيچی به دست هستند. باورش سخت است ولی همين هشت دست کوچک روزی 50 کيف درست می کنند.
مير ويس تا متوجه ورود ما می شود از جا بلند شده و با صورتی سرخ و لبخند بی خبری کنار در می ايستد. فريدون 9 ساله، علی سجاد 11 ساله و علی سينای 10 ساله هم دست از کار می کشند و حواسشان به اين پرت می شود که چه کسی از آنها سراغ می گيرد. مسئول کارگاه که به نظر نمی رسد سنی بيشتر از 30 سال دارد پدر دو کارگرش است که البته اين طور وانمود می کند که بچه ها در کارگاه سرگرم هستند و بازی می کنند نه کار.
از بين اين چهار بچه تنها علی سينا که به خاطر جثه نحيفش به نظر پسر بچه ای هفت تا هشت ساله می رسد تنها دو سال به مدرسه رفته و بقيه تا حالا از درس و کتاب و مدرسه دور بوده اند ولی زمانی که مسئول خانه کودک ناصر خسرو از آنها می خواهد تا به کلاسهای درس اين خانه کودک بيايند بدون که منتظر اجازه از رئيس باشند به سمت کفشهای کتانی خود خيز برمی دارند.
رئيس کارگاه می گويد که ماهيانه 160 هزار تومان برای اجاره اين اتاق پرداخت می کند و به خاطر همين بايد شبانه روز کار کنند تا پول اجاره و دستمزد کارگرها در بيايد. وی که به همراه دو کودک خود حدود يکماه و نيم پيش به اميد زندگی بهتر به ايران آمده اند اجازه می دهد تا اين چند کودک برای ثبت نام در کلاس درس با ما همراه شوند.
در راه از مير ويس سئوال می کنم که تا چه ساعتی سرکار است و او معصومانه جواب می دهد تا 10 و 11 شب ولی علی سينا با وجود سن کمش متوجه می شود که ممکن است صحبت مير ويس برای پدرش دردسر ساز شود و با سرعت به ميان حرف او می پرد و می گويد ما از 9 و نيم صبح کار می کنيم تا 9 شب.
از برادر مير ويس می پرسم که آيا شبها در کارگاه می خوابند و او جواب می دهد که پيش دو برادر خود زندگی می کنند. اومی گويد که روزهای جمعه، تعطيلی آنهاست و اغلب به پارک می روند و بازی می کنند. دوست دارند به مدرسه بروند، از کار کردن راضی هستند چون می توانند برای مادر و تنها خواهرشان در کردستان پول بفرستند.
در راه بازگشت بچه ها از خانه کودک به کارگاهشان که حتی ورود برای چندمين بار به محوطه آن هراس آور است، ياد کنوانسيون حقوق کودکی می افتم که ايران در سال 72 به آن پيوسته و در آن کار کودکان ممنوع شده است.
ياد اين می افتم که در بند الف ماده 101 قانون برنامه چهارم توسعه کشور تاکيد بر ممنوعيت کار کودکان شده ولی گويا در اين کوچه پس کوچه های ناصر خسرو مرکز تجاری تهران در مقابل چشمان وزارت کار، کم نيستند کارگاههای نساجی و توليد مواد شيميايی که چرخشان با دستان کوچک و نحيفی می چرخد. کودکانی که از امکانات اوليه بهداشتی مانند حمام، تغذيه مناسب و مدرسه رفتن محرومند.
رئيس خانه کودک ناصر خسرو می گويد که بعضی از آنها 10 روز يکبار حمام می کنند و اغلب در موی سرشان شپش دارند.
در مورد آمار غير رسمی که چند سال پيش در مورد آزار جنسی اين کودکان در کارگاهها اعلام شد از فعال حوزه کودکان که ما را در تهيه گزارش از اين کارگاهها همراهی می کرد سئوال کردم و او جواب داد که در اين کارگاهها به علت فشردگی جمعيت و ويژگی خاص محيطی خطر آزار جنسی به کودکان وجود دارد و ما موارد بسياری از اين دست داشته ايم.
در اين کارگاهها به علت فشردگی جمعيت و ويژگی خاص محيطی خطر آزار جنسی به کودکان وجود دارد و ما موارد بسياری از اين دست داشته ايم
فعال کودک
وی ادامه می دهد که حتی در مواردی هم کودکان کم سن و سال در کنار صاحب کارگاه اقدام به مصرف مواد مخدر می کنند. البته اين گفته او جای تامل جدی دارد که معمولا اين آسيبها از سوی کارفرمايان ايرانی صورت می گيرد و صاحبان افغانی کارگاهها اخلاقيات را بيشتر رعايت می کنند و معتقدترند. او می گويد که با وجود غيرقانونی بودن بکارگيری اين بچه ها شرايط کاريشان نيز بسيار سخت و طاقت فرسا و حتی مشکلتر از بزرگسالان کارگر است در حالی که دستمزد بسيار کمی نيز در مقايسه با بزرگسالان می گيرند.
گزارش منتشر شده از سوی مرکز آمار ايران نشان می دهد بيش از دو ميليون و 500 هزار کودک کار در کشور وجود دارد که در معرض جدی کودک آزاری جسمي، جنسی و اعتياد قرار دارند.
کودکانی که در اتاقهای کوچک و تاريک بدون هيچ نوری صبح را شب می کنند تا بتوانند نانی برای خانواده شان بفرستند. تعداد اين کارگاههای غيرمجار در حاشيه امن بی نظارتی مسئولان، هر روز بيشتر می شود، صاحبان کارگاهها نيز با وجود کم توانی کودکان ولی به دليل اين که کم توقع تر هستند و حقوق کمتری طلب می کنند و دردسر کمتر و حرف شنوايی بيشتری دارند برای رسيدن به اهداف مالی شان برای اين نان آوران کوچک اشتغالزايی می کنند.
در اين کارگاهها بهداشت محيط و حقوق مسلم کارگران بالغ رعايت نمی شود چه برسد به حقوق کودکان که نياز بيشتری به توجه و برخورداری از ايمنی و سلامت و آموزش دارند. زندگی اين بچه ها بدون اميد به آينده ای روشن در کارگاههايی رقم می خورد که هر لحظه بايد منتظر يک حادثه و يا بيماری برای آنها بود.
. READ MORE...
انتخاب كودك برتر ايرانى در شرايطى كه 20 درصد كودكان ايرانى دچار سوءتغذيه هستند
ايلنا: ماهنامه تخصصى «كودك» قرار است با برگزارى مسابقهاى كودك برتر ايرانى را با در نظر گرفتن «ابتكار»، «هوش»، «زيبايى و تناسب چهره» ارزيابى كرده و پس از برگزيدن، با اهداى كمك هزينه خريد يك دستگاه خودرو، سفر حج و سكههاى طلا خانوادههاى آن كودك را تشويق كند.
به گزارش خبرنگار ايلنا، اين ماهنامه كه زير نظر انجمن ايرانى روانشناسى و انجمن روانشناسى بالينى كودكونوجوان منتشر ميشود، مديرمسوولى نام آشنا دارد، مديرى كه سال گذشته يكى از شناختهشدهترين چهرههاى انتخاباتى بود. رضا پورحسين، مديرمسوول اين نشريه همان مجرى ثابت مناظرههاى پر حاشيه انتخابات، نزديك به دو سال است اين نشريه تخصصى را منتشر ميكند.اين نشريه در دوره انتشار خرداد ماه خود (شماره شصتويكم) اقدام به چاپ يك آگهى براى برگزارى اولين دوره مسابقه انتخاب برترين كودك سال ايرانى كرده است.
آگهى كه مطابق آن اين مسابقه براى انتخاب كودكان «نخبه» و «هنرمند» برتر ايران برگزار ميشود، خلاقترين كودكان از نظر ابتكار، اختراع و هنرمندي، باهوشترين و با استعدادترين كودكان مورد سنجش قرار ميگيرند ؛ همچنين با معلوماتترين كودكان ازنظر حفظ قرآن، اشعار و متون، اطلاعات عمومي، شاگرد اولها و د انش آموزان ممتاز بالاى 18 سال ارزيابى شده و كودكان داراى توانمندى جسمانى و بدنى نيز مورد ارزيابى قرارميگيرند. . به گزارش خبرنگار ايلنا ، اما اين تصميم كه قرار است، توسط مجلهاى با همكارى آموزشي، فرهنگى انديشمندان پايتخت و مجله «كودك» كه از حمايت مادى و معنوى انجمنهاى روانشناسى و روان شناسان برخوردار است اجرا شود، آنچنان غيركارشناسى است كه فعالان حقوق كودك را بهشدت متعجب كرده است.
نگاه بازارى به كودكان در مجله كودك موج ميزند
بر همين اساس مديرعامل سابق انجمن حمايت از حقوق كودكان با انتقاد از اقدام يك مجله وبا همکاری يک خبرگزاری مجهول(تحت عنوان خبرگزاری کودک و نوجوان،که در حد يک وبلاگ غرحرفه ای است) و يک شرکت تعاونی جهت انتخاب برترين كودك ايرانى در كشور تاكيد كرد: اقدام مجله فوق براى انتخاب كودك شايسته، برخلاف اصول اوليه روانشناسى كودك است، چرا كه مطابق با اين اصول،مقايسه كردن كودك به اعتماد به نفس كودكان آسيب جدى ميزند اين در حالى است كه يكى از اهداف مد نظر در اطلاعيه فوق و رويكرد اين مجله ، افزايش اعتماد به نفس ملى مطرح شده است.
او با اعلام اينكه انتخاب كودك برتر و مطرح شدن آن باعث ايجاد برخى مناسبات منفى در ميان خانوادهها ميشود افزود: اگر كودكى بر اساس معيارهاى مجله و اين مرجع غيررسمي، نتواند وارد مسابقه شده و يا انتخاب نشود، ممكن است در خانوادهاى تحقير شده و دچار ناكامى شود و اين ناکامی تا آخر عمر با اين کودک همراه باشد.
عضو انجمن حمايت از حقوق كودكان با اشاره به اينكه انتخاب كودك برتر ايرانى به نحوه فوق هرگز تخصصى نيست تصريح كرد: در حال حاضر اكثر كارشناسان اعتقاد دارند كه سيستم نمرهدهى در مدارس كاربردى نبوده و ايراداتى دارد و در صدد حذف آن هستند اما چنين اقداماتى براى انتخاب كودك برتر، كاملا با اصول كارشناسى و استانداردها تناقض دارد.
يزدانى با بيان اينكه مجله كودك در راستاى انتخاب كودك برتر ايراني، نگاه ابزارى و بازارى داشته و تنها رويكرد آن كسب درآمد بوده، اعلام كرد: نگاه تجاري، در حوزه بزرگسالان عواقب ناگوارى دارد و عواقب داشتن چنين رويكردى در حوزه كودكان به مراتب بيشتر بوده و كودك را دچار معضلات بيشمارى ميكند.
او در ادامه به شاخصهاى مد نظر اين مجله براى انتخاب كودك برتر ايرانى پرداخته و خاطر نشان كرد: شاخص انتخاب كودك نخبه و نخبهپرورى در اين مجله از جمله شاخصهاى منسوخ است كه رويكرد استبدادى دارد، و در دنيای امروز در مناسبات برابر انسانها رويکرد تقبيح شده است.
داشتن كودك برتر ايرانى در برابر ميليونها كودك خارج از چرخه تحصيل يك ادعا است
يزدانى موضوع «خلاق بودن» كودك را نيز شاخص نادرستى ارزيابى كرد و توضيح داد: تمام كودكان به نوعى خلاق هستند و بايد زمينه بروز خلاقيت و كشف آن فراهم شود؛ كسى نميتواند در مورد خلاقيت كودكان و ميزان آن قضاوت كند چرا كه قدرت قضاوت در مورد خلاقيت كودكان وجود ندارد.
اين فعال حقوق كودك ارزيابى كودك از منظر «زيبايى» و «تناسب چهره» را نگاهى غيرانسانى و استبدادى به حوزه كودكان دانست و يادآور شد: تناسب چهره و زيبايى امرى نسبى بوده و تمام كودكان زيبا هستند، زشتی اساسا در کودکی راه ندارد.
به گفته مديرعامل سابق انجمن حمايت از حقوق كودكان با وجود داشتن بيش از سه ميليون كودك خارج از چرخه تحصيل در ايران و كودكان كار، امكانات نابرابر آموزشى ميان كودكان ساكن در مدارس حاشيهاي، روستايى و عشايري، چگونه ميتوان ادعای انتخاب کودک برتر در ايران را داشت؟
او در ادامه خواستار موضعگيرى رسمى فعالان حوزه كودك نسبت به انتخاب كودك برتر ايرانى توسط مجله «كودك» شده و گفت: در گذشته چنين انتخابى در حوزه بزرگسالان نيز صورت ميگرفت كه عواقب آن به نوعى گريبانگير جامعه شد در عين حال خطرات اين قبيل گزينشها در حوزه كودكان به مراتب بيشتر است.
مجله كودك شايستگى انتخاب كودك برتر ايرانى را ندارد
به گزارش خبرنگار ايلنا ،تعاونى آموزشي،فرهنگى و هنرى انديشمندان پايتخت كه افتخار برگزارى اين مسابقه را با همكارى خبرگزارى كودك و نوجوانان ايرانى (ايچنا ) و ماهنامه كودك دارد، قرار است تا در قبال ارزيابى برترينها، به كودكان جوايزى مادى اهدا كند .
بر اين اساس عضو انجمن حمايت از حقوق كودكان در گفتوگو با خبرنگار ايلنا با اشاره به اقدام مجله كودك براى انتخاب كودك برتر ايرانى اين اقدام را يك فعاليت بازرگانى دانست و خاطرنشان كرد: يك مجله و حتى خبرگزارى مرجع شايستهاى براى انجام چنين گزينشى به حساب نميآيد كه بخواهد يك انتخاب سراسرى از كودكان كل كشور انجام دهد اما گويا اين مجله و خبرگزارى غيررسمى با انتشار آگهى مربوط به كودك برتر ايرانى آنچنان جايگاهى براى خود قائل شده است كه گويا از يك ساختار رسمى دولت براى شناسايى طيف وسيعى از كودكان برنامههاى خاصى در دست دارد.
دولتآبادى با اعلام اينكه بهتر است عنوان اين برنامه به «كودك برتر به انتخاب مجله» تغيير نام دهد، ادامه داد: انتخاب كودك برتر تنها ميتواند در حد يك كار محدود و از سوى انجمنها و حتى در حد مخاطبان يك مجله انجام گيرد و اگر كودكى هم از ميان گزينشهاى به عمل آمده به عنوان كودك شايسته معرفى ميشود، تنها در سطح مخاطبان ثبتنامى مجله بوده و اين كودك برتر براى ايران مطلق نيست.
انتخاب كودك برتر ايرانى در شرايطى كه 20 درصد كودكان ايرانى دچار سوءتغذيه هستند
شيوا دولتآبادى از بنيانگذاران انجمن حمايت از حقوق كودكان ضرورت انتخاب كودك برتر در سطح ايران را تاييد نكرد و افزود: با وجود كودكان فقير و خارج از چرخه تحصيل، امكانات نابرابر آموزشى در شهر و روستاها و اعلام اينكه 20 درصد كودكان ايرانى دچار سوءتغذيه هستند، چنين گزينشى كه در سطح ملى باشد، كار نادرستى بوده و نياز به بررسى دقيق كارشناسى دارد.
او با اشاره به اينكه سازمانى كه براى انتخاب كودك برتر ايرانى اقدام ميكند بايد هدف مشخصى را مد نظر قرار دهد افزود:مراجعى مانند سازمان سنجش،وزارت آموزش و پرورش و ساير سازمانهاى دولتى كه مرجع مسئول در حوزه كودكان هستند، ميتوانند چنين گزينشى را انجام دهند كه البته بايد از نظر كارشناسان استفاده كنند اما در حالحاضر در نظر گرفتن جوايزى مانند سكه طلا، اتومبيل وساير هداياى مادي، هدف خاصى را كه به نفع كودكان باشد به دنبال ندارد .
كودكان ايرانى امكانات برابر ندارند
عضو انجمن حمايت از حقوق كودكان وجود شاخص زيبايى در ارزيابى كودك برتر ايرانى را نوعى غربالگرى غيرمنصفانه دانست و تصريح كرد: زيبايى در اختيار كسى نيست و اين نوع رقابت براى كودكان كه نقشى در ظاهر خود ندارند منصفانه نيست؛ خلاقيت نيز بازخورد و نتيجه امكانات آموزشى و تفريحى ارائه شده به كودكان است كه متاسفانه كودكان ايرانى از نظر برخوردارى از چنين امكاناتى با يكديگر برابرى ندارند و در نتيجه كودكان محروم حتى نميتوانند چنين برتريهايى را تجربه و تصور كنند.
اين روانشناس بالينى كودك در ادامه با اشاره به اطلاعات مربوط به اين گزينش و تخفيف 10 درصدى براى برخى مهدهاى كودك و كارمندان دولت خاطرنشان كرد: اطلاعات خام اين آگهى ناقص است چراكه به طور دقيق مشخص نشده، كه اين 10 درصد تخفيف كه مجله از آن با نام تخفيف ويژه ياد كرده. در قبال چه ميزان هزينه منظور ميشود.
خبرنگار ايلنا، بارها تلاش كرد كه در كنار اين انتقادها نظر و توضيحات مسوولان اين نشريه را هم منعكس كند، اما هيچيك از مسوولان اين نشريه حاضر به گفتوگو با اين خبرگزارى نشدند. با اين حال اين خبرگزارى همچنان آماده است تا نظرات و توضيحات دستاندركاران اين نشريه را به اطلاع مردم برساند.
گزارش: سميه جاهدعطائيان
READ MORE...
به گزارش خبرنگار ايلنا، اين ماهنامه كه زير نظر انجمن ايرانى روانشناسى و انجمن روانشناسى بالينى كودكونوجوان منتشر ميشود، مديرمسوولى نام آشنا دارد، مديرى كه سال گذشته يكى از شناختهشدهترين چهرههاى انتخاباتى بود. رضا پورحسين، مديرمسوول اين نشريه همان مجرى ثابت مناظرههاى پر حاشيه انتخابات، نزديك به دو سال است اين نشريه تخصصى را منتشر ميكند.اين نشريه در دوره انتشار خرداد ماه خود (شماره شصتويكم) اقدام به چاپ يك آگهى براى برگزارى اولين دوره مسابقه انتخاب برترين كودك سال ايرانى كرده است.
آگهى كه مطابق آن اين مسابقه براى انتخاب كودكان «نخبه» و «هنرمند» برتر ايران برگزار ميشود، خلاقترين كودكان از نظر ابتكار، اختراع و هنرمندي، باهوشترين و با استعدادترين كودكان مورد سنجش قرار ميگيرند ؛ همچنين با معلوماتترين كودكان ازنظر حفظ قرآن، اشعار و متون، اطلاعات عمومي، شاگرد اولها و د انش آموزان ممتاز بالاى 18 سال ارزيابى شده و كودكان داراى توانمندى جسمانى و بدنى نيز مورد ارزيابى قرارميگيرند. . به گزارش خبرنگار ايلنا ، اما اين تصميم كه قرار است، توسط مجلهاى با همكارى آموزشي، فرهنگى انديشمندان پايتخت و مجله «كودك» كه از حمايت مادى و معنوى انجمنهاى روانشناسى و روان شناسان برخوردار است اجرا شود، آنچنان غيركارشناسى است كه فعالان حقوق كودك را بهشدت متعجب كرده است.
نگاه بازارى به كودكان در مجله كودك موج ميزند
بر همين اساس مديرعامل سابق انجمن حمايت از حقوق كودكان با انتقاد از اقدام يك مجله وبا همکاری يک خبرگزاری مجهول(تحت عنوان خبرگزاری کودک و نوجوان،که در حد يک وبلاگ غرحرفه ای است) و يک شرکت تعاونی جهت انتخاب برترين كودك ايرانى در كشور تاكيد كرد: اقدام مجله فوق براى انتخاب كودك شايسته، برخلاف اصول اوليه روانشناسى كودك است، چرا كه مطابق با اين اصول،مقايسه كردن كودك به اعتماد به نفس كودكان آسيب جدى ميزند اين در حالى است كه يكى از اهداف مد نظر در اطلاعيه فوق و رويكرد اين مجله ، افزايش اعتماد به نفس ملى مطرح شده است.
او با اعلام اينكه انتخاب كودك برتر و مطرح شدن آن باعث ايجاد برخى مناسبات منفى در ميان خانوادهها ميشود افزود: اگر كودكى بر اساس معيارهاى مجله و اين مرجع غيررسمي، نتواند وارد مسابقه شده و يا انتخاب نشود، ممكن است در خانوادهاى تحقير شده و دچار ناكامى شود و اين ناکامی تا آخر عمر با اين کودک همراه باشد.
عضو انجمن حمايت از حقوق كودكان با اشاره به اينكه انتخاب كودك برتر ايرانى به نحوه فوق هرگز تخصصى نيست تصريح كرد: در حال حاضر اكثر كارشناسان اعتقاد دارند كه سيستم نمرهدهى در مدارس كاربردى نبوده و ايراداتى دارد و در صدد حذف آن هستند اما چنين اقداماتى براى انتخاب كودك برتر، كاملا با اصول كارشناسى و استانداردها تناقض دارد.
يزدانى با بيان اينكه مجله كودك در راستاى انتخاب كودك برتر ايراني، نگاه ابزارى و بازارى داشته و تنها رويكرد آن كسب درآمد بوده، اعلام كرد: نگاه تجاري، در حوزه بزرگسالان عواقب ناگوارى دارد و عواقب داشتن چنين رويكردى در حوزه كودكان به مراتب بيشتر بوده و كودك را دچار معضلات بيشمارى ميكند.
او در ادامه به شاخصهاى مد نظر اين مجله براى انتخاب كودك برتر ايرانى پرداخته و خاطر نشان كرد: شاخص انتخاب كودك نخبه و نخبهپرورى در اين مجله از جمله شاخصهاى منسوخ است كه رويكرد استبدادى دارد، و در دنيای امروز در مناسبات برابر انسانها رويکرد تقبيح شده است.
داشتن كودك برتر ايرانى در برابر ميليونها كودك خارج از چرخه تحصيل يك ادعا است
يزدانى موضوع «خلاق بودن» كودك را نيز شاخص نادرستى ارزيابى كرد و توضيح داد: تمام كودكان به نوعى خلاق هستند و بايد زمينه بروز خلاقيت و كشف آن فراهم شود؛ كسى نميتواند در مورد خلاقيت كودكان و ميزان آن قضاوت كند چرا كه قدرت قضاوت در مورد خلاقيت كودكان وجود ندارد.
اين فعال حقوق كودك ارزيابى كودك از منظر «زيبايى» و «تناسب چهره» را نگاهى غيرانسانى و استبدادى به حوزه كودكان دانست و يادآور شد: تناسب چهره و زيبايى امرى نسبى بوده و تمام كودكان زيبا هستند، زشتی اساسا در کودکی راه ندارد.
به گفته مديرعامل سابق انجمن حمايت از حقوق كودكان با وجود داشتن بيش از سه ميليون كودك خارج از چرخه تحصيل در ايران و كودكان كار، امكانات نابرابر آموزشى ميان كودكان ساكن در مدارس حاشيهاي، روستايى و عشايري، چگونه ميتوان ادعای انتخاب کودک برتر در ايران را داشت؟
او در ادامه خواستار موضعگيرى رسمى فعالان حوزه كودك نسبت به انتخاب كودك برتر ايرانى توسط مجله «كودك» شده و گفت: در گذشته چنين انتخابى در حوزه بزرگسالان نيز صورت ميگرفت كه عواقب آن به نوعى گريبانگير جامعه شد در عين حال خطرات اين قبيل گزينشها در حوزه كودكان به مراتب بيشتر است.
مجله كودك شايستگى انتخاب كودك برتر ايرانى را ندارد
به گزارش خبرنگار ايلنا ،تعاونى آموزشي،فرهنگى و هنرى انديشمندان پايتخت كه افتخار برگزارى اين مسابقه را با همكارى خبرگزارى كودك و نوجوانان ايرانى (ايچنا ) و ماهنامه كودك دارد، قرار است تا در قبال ارزيابى برترينها، به كودكان جوايزى مادى اهدا كند .
بر اين اساس عضو انجمن حمايت از حقوق كودكان در گفتوگو با خبرنگار ايلنا با اشاره به اقدام مجله كودك براى انتخاب كودك برتر ايرانى اين اقدام را يك فعاليت بازرگانى دانست و خاطرنشان كرد: يك مجله و حتى خبرگزارى مرجع شايستهاى براى انجام چنين گزينشى به حساب نميآيد كه بخواهد يك انتخاب سراسرى از كودكان كل كشور انجام دهد اما گويا اين مجله و خبرگزارى غيررسمى با انتشار آگهى مربوط به كودك برتر ايرانى آنچنان جايگاهى براى خود قائل شده است كه گويا از يك ساختار رسمى دولت براى شناسايى طيف وسيعى از كودكان برنامههاى خاصى در دست دارد.
دولتآبادى با اعلام اينكه بهتر است عنوان اين برنامه به «كودك برتر به انتخاب مجله» تغيير نام دهد، ادامه داد: انتخاب كودك برتر تنها ميتواند در حد يك كار محدود و از سوى انجمنها و حتى در حد مخاطبان يك مجله انجام گيرد و اگر كودكى هم از ميان گزينشهاى به عمل آمده به عنوان كودك شايسته معرفى ميشود، تنها در سطح مخاطبان ثبتنامى مجله بوده و اين كودك برتر براى ايران مطلق نيست.
انتخاب كودك برتر ايرانى در شرايطى كه 20 درصد كودكان ايرانى دچار سوءتغذيه هستند
شيوا دولتآبادى از بنيانگذاران انجمن حمايت از حقوق كودكان ضرورت انتخاب كودك برتر در سطح ايران را تاييد نكرد و افزود: با وجود كودكان فقير و خارج از چرخه تحصيل، امكانات نابرابر آموزشى در شهر و روستاها و اعلام اينكه 20 درصد كودكان ايرانى دچار سوءتغذيه هستند، چنين گزينشى كه در سطح ملى باشد، كار نادرستى بوده و نياز به بررسى دقيق كارشناسى دارد.
او با اشاره به اينكه سازمانى كه براى انتخاب كودك برتر ايرانى اقدام ميكند بايد هدف مشخصى را مد نظر قرار دهد افزود:مراجعى مانند سازمان سنجش،وزارت آموزش و پرورش و ساير سازمانهاى دولتى كه مرجع مسئول در حوزه كودكان هستند، ميتوانند چنين گزينشى را انجام دهند كه البته بايد از نظر كارشناسان استفاده كنند اما در حالحاضر در نظر گرفتن جوايزى مانند سكه طلا، اتومبيل وساير هداياى مادي، هدف خاصى را كه به نفع كودكان باشد به دنبال ندارد .
كودكان ايرانى امكانات برابر ندارند
عضو انجمن حمايت از حقوق كودكان وجود شاخص زيبايى در ارزيابى كودك برتر ايرانى را نوعى غربالگرى غيرمنصفانه دانست و تصريح كرد: زيبايى در اختيار كسى نيست و اين نوع رقابت براى كودكان كه نقشى در ظاهر خود ندارند منصفانه نيست؛ خلاقيت نيز بازخورد و نتيجه امكانات آموزشى و تفريحى ارائه شده به كودكان است كه متاسفانه كودكان ايرانى از نظر برخوردارى از چنين امكاناتى با يكديگر برابرى ندارند و در نتيجه كودكان محروم حتى نميتوانند چنين برتريهايى را تجربه و تصور كنند.
اين روانشناس بالينى كودك در ادامه با اشاره به اطلاعات مربوط به اين گزينش و تخفيف 10 درصدى براى برخى مهدهاى كودك و كارمندان دولت خاطرنشان كرد: اطلاعات خام اين آگهى ناقص است چراكه به طور دقيق مشخص نشده، كه اين 10 درصد تخفيف كه مجله از آن با نام تخفيف ويژه ياد كرده. در قبال چه ميزان هزينه منظور ميشود.
خبرنگار ايلنا، بارها تلاش كرد كه در كنار اين انتقادها نظر و توضيحات مسوولان اين نشريه را هم منعكس كند، اما هيچيك از مسوولان اين نشريه حاضر به گفتوگو با اين خبرگزارى نشدند. با اين حال اين خبرگزارى همچنان آماده است تا نظرات و توضيحات دستاندركاران اين نشريه را به اطلاع مردم برساند.
گزارش: سميه جاهدعطائيان
READ MORE...
Subscribe to:
Posts (Atom)