15 June 2010

گفت و گوی سوسن بهار با کایلایش ساتیراتی به مناسبت سال­روز جهانی لغو کار کودک

مصاحبه
June 15, 2010

سوسن بهار: کایلایش عزیز، یازده سال پیش برای اولین بار در ژنو بود، که خواستم با تو مصاحبه کنم. آن مصاحبه تبدیل به یک ماجرای خنده­دار شد. چیزی که ماها (من و احسان) هنوز هم بعد از یازده سال با یادآوری آن می­خندیم. آیا تو هم به خاطر داری؟ من می­خواستم با تو مصاحبه کنم، اما این تو بودی که با من مصاحبه کردی. یازده سال از آن زمان گذشته است. یازده سال موفقیت آمیز برای گلوبال مارش. در طی این یازده سال من توانستم یک مصاحبه­ی کوتاه درباره­ی جشن عروسی و ماجرای ازدواج زیبا و پُر از هم­بستگی انسانی تو و سومدآ در «بال اشرم» از تو بگیرم، که در «داروگ» چاپ شد. اما امروز می­خواهم از تو درباره­ی یک جنبش تاریخی مهم، یعنی رژه­ی جهانی علیه کار کودک و کمپین دفاع از حق کودکی سئوال کنم.

کایلایش ساتیراتی: من هم آن روز را در یازده سال پیش به خاطر می­آورم، آن مصاحبه­ای که در ژنو من و تو با یک دیگر داشتیم. البته فقط یک ماجرای خنده دار نیست، بلکه شروع یک دوستی پایدار بین ما هم هست، که به مرور زمان تبدیل به یک رابطه­ی نزدیک و صمیمانه و خانوادگی شده است. نه فقط خانواده­ی بزرگ گلوبال مارش در سطح جهانی، بلکه خانواده­ی خود من نیز، همسرم فرزندانم و عروسم.. سوسن: من درباره­ی تو قبلا زیاد نوشته­ام. اما این جا به عنوان اولین سئوال می­خواهم از خود تو بپرسم، که کایلایش ساتیراتی کیست؟ چه به لحاط شخصی، چه به عنوان یک فعال جنبش؟

کایلایش: من دبیر «گلوبال مارش» («رژه ی جهانی علیه کار کودک») هستم. تشکلی که در سطح جهانی و در صد کشور جهان وجود دارد و برای لغو کار کودک و حق تحصیل برای کودکان تلاش می­کند. من هم­چنین دبیر کمپین حق تحصیل برای کودکان جهان هستم، که در صد و پنجاه کشور جهان تشکل دارد. و یکی از بزرگ­ترین نهادهای اجتماعی است. این نهاد متشکل از کودکان، معلمان، اتحادیه­های کارگری و وکلا ی امر تحصیل است. به عنوان یکی از اعضا و فعالین «بچوپان بچو آن دولان» («کمپین دفاع از حق کودکی») به آن­ها در پروژه­های مختلف­شان برای زنده و گرم نگه داشتن جنبش کمک می­کنم. من هم­چنین با پروژه­ی RUGMARK کار می­کنم، که همان تفکیک کردن کالاهایی است که در آن کودکان استثمار نشده­اند، به ویژه صنعت فرش. در «گروه بین­المللی کاکائو» و ممنوعیت کار کودکان در این عرصه هم فعالیت دارم. من هم­چنین در عالی­ترین گروه یونسکو به عنوان نماینده­ی شهروندان از طرف نهادهای مردمی حضور دارم. دست آخر، اما نه به عنوان آخرین و کم اهمیت­ترین کار، وقتی در هندوستان هستم و دوست دارم با بچه­هایم در «بال اشرم» (مرکز توان­بخشی کودکان رها شده از کار بردگی) باشم و با آن­ها - یعنی رهبران آینده­ی کشورم­- کریکت بازی کنم.



سوسن: از چه زمانی فعالیت را در زمینه­ی حقوق کودکان شروع کردی؟ به عنوان یک مهندس الکترونیک و یک ژورنالیست، چگونه به این عرصه روی آوردی؟

کایلایش: به طور واقعی من از سال 1980 تبدیل به یک فعال تمام وقت حقوق کودکان شدم. آن زمان بیست و شش ساله بودم. اما علاقه­مندی و توجه­ام به این عرصه به زمان­های بسیار قبل­تر از این تاریخ برمی­گردد. اولین روز مدرسه­ی من، به نقطه­ی چرخش مسیر زندگی من تبدیل شد. در سن پنج شش سالگی، در روز اول رفتنم به مدرسه، پسرکی هم­سن و سال خودم را دیدم که درست توی درگاه مدرسه نشسته بود و کار می­کرد. او پسرکی کفاش بود. دیدن این تناقض مرا شوکه کرد. سر کلاس درس، وقتی که همه­ی بچه­ها روی صندلی­هاشان جا گرفتند، از معلم پرسیدم چرا این پسر به مدرسه نمی­آید و کار می­کند؟ معلم جواب داد، که آن­ها فقیرند و بنابراین برای او خوب است، که کاری داشته باشد. من قانع نشدم. یک روز تمامی شهامتم را جمع کردم و از پدر آن پسر، که با او کار می­کرد، پرسیدم چرا پسرت را به مدرسه نمی­فرستی؟ آن مرد لحظه­ای درنگ کرد و سپس گفت: من دارم سنت و ارث خانواده­ام را حفظ می­کنم. پدر من از بچکی کار کرده است، من از بچگی کار کرده­ام و پسر من هم حتما باید از بچگی کار کند. ما برای کار کردن آفریده شده­ایم. بعضی­ها به دنیا آمده­اند، که کار کنند.

من عصبانی بودم. خیلی عصبانی از این که چرا بعضی­ها به دنیا می­آیند برای قانون­گذاری و بعضی­ها برای کار کردن؟ این نقطه­ی شروع حساس شدن من نسبت به کار کودکان و مردمانی بود، که با کارشان این دنیا را برای همه قابل زیستن می­کنند؛ و هم­چنین جوانه زدن خواست برابری همه­ی انسان­ها در من. بعدها، به همین دلیل، من حرفه­ام را به عنوان مهندس الکترونیک کنار گذاشتم و به فعالیت در زمینه­ی لغو کار کودک پرداختم.



سوسن: زندگی تو، هستی و موجودیت­ات، بر روی زندگی میلیون­ها کودک در سراسر جهان تاثیر گذاشته است. اما این فعالیت­ها بر روی خود تو چه اثری بر جای گذارده؟

کایلایش: انگیزه و محرک من در این کار بیش­تر معنوی است تا سیاسی. من این انگیزه­ی معنوی را به کلید ارزش گذاری در زمینه­ی برابری اجتماعی و تساوی حقوقی انسان­ها ترجمه کرده­ام. بیان مردمی نمی­تواند سیاسی باشد. این بیان عمیق­تر و ریشه­های معنوی­تر دارد. در این ترجمه، سه تن از رهبران معنوی و مدرن هندوستان الگوهای دوران کودکی من بوده­اند. دیاناند، ویوه کاندا و مهاتما گاندی. من می­دانم که هیچ کدام از این­ها جواب قطعی به مسایل اجتماعی نداشته­اند، که بتوان به زبان کامپیوتر ترجمه­اش کرد و همین طور هم راه­کار دیرپایی برای مشکلات مختلف اجتماعی. در واقع، شاید هسته­ی درونی و جوهر گفتار بسیاری از متفکران و فعالین اجتماعی، ترکیبی از الهام من است.

مبارزه­ی من علیه کار کودک، هرگز از نوع خیریه­ای نبوده، بلکه مبارزه و تلاشی سیاسی بوده است. به دست آوردن عدالت، رهایی و امکان برابری برای تمامی کودکان جهان از یک سو و از سوی دیگر هم روحانی و معنوی بوده است. چرا که از نطر خدا همه برابرند، اما ستم­کاران و حرص و آزشان برای استثمار و بهره­کشی و کسب قدرت و ثروت، باعث تبعیض و نابرابری بین انسان­ها شده است. و تاثیر زشتی به مثابه استثمار ضعیف­ترین­ها و ضربه پذیرترین­ها، یعنی کودکان مردم فقیر. و دست آخر این که، مهم­ترین چیزی که در هر لحظه به من الهام و انگیزه می­بخشد، کودک است. کودکی که مستقل است و کوچک بودن من در مقابل او، که عامل ادامه و عمق بخشیدن به حرکت و جنبش لغو کار کودکی است.

همسر من، سومدا کایلایش، بسیار قوی است. او در تمامی زمینه­های کاری من، مرا پشتیبانی و با من هم­کاری می­کند. به علاوه، او فرزندان­مان را سرپرستی می­کند. کودکان ما در شرایطی بسیار متفاوت با سایر کودکان بزرگ شده­اند. آن­ها پدر و مادرشان را دیده­اند که مبارزه می­کنند، رژه می­روند و گاهی هم پدرشان را صاحب­کاران کتک می­زنند. پسر و دختر من هر دو به رژه رفتن با ما از سن­های زیر ده سالگی پرداختند. آن­ها مجبور بودند به طور مرتب مدرسه عوض کنند، وقتی که به من حمله می­شد یا خانواده­ام تهدید می­گشت. اما آن­ها هرگز انرژی­شان را از دست ندادند. ما همه می­دانیم، که تغییر این انرژی کار ساده­ای نیست.



سوسن: نظرت الان راجع به مارش چیست؟

کایلایش: یک مارش یا «یاترا»، یک چمن­زار سرسبز و پُر از ریشه­های آگاهی برای کمپین عدالت خواهی است. جنبش، یعنی زایش شگرف هم­بستگی برای بر طرف کردن یک مساله و مشکل اجتماعی. از زمان­های بسیار قدیم، جنبش­ها برای مبارزه و پروپاگاند و فعالیت حول مسایل و مشکلات اجتماعی پا گرفته­اند. مساله­ی کار کودک هم به مثابه یک مشکل اجتماعی از جنبش نیرو گرفته است، از جمله از جنبش جهانی لغو کار کودک و «رژه­ی جهانی علیه کار کودک» در سال 1998، که طی آن راه­پیمایی هشتاد هزار کیلومتری کودکان کار در صد و سه کشور، جامعه­ی جهانی را متوجه کار کودکان ساخت و منجر به کنوانسیون 182 «سازمان جهانی کار»، یعنی کنوانسیون منع اشکال کار پُر مخاطره برای کودکان، شد. در هندوستان، منظورم شبه قاره­ی هند است، رژه و مارش شکل مناسبی برای پیش­برد جنبش­های مردمی و اجتماعی بوده است.

در سال 1992، «ب. ب. آ» (بچ.پان بچو آندولان)، کمپین دفاع از حق کودکی، رژه­ای را علیه کار کودک از «ناگار»، قلب صنعت قالی­بافی، به طرف دهلی شروع کرد.

رژه­ی «شیکشا» در 2001، که تقریبا سرتاسر کشور را در بر گرفت، نه تنها علیه کار کودک و حق تحصیل جنبشی به راه انداخت، بلکه باعث تصویب حق تحصیل رایگان و اجباری برای همه­ی کودکان زیر چهارده سال شد. رژه­ها ابزار مناسبی برای مبارزه­ی اجتماعی، به ویژه برای مشکلات وسیع اجتماعی، بوده­اند. رژه­ها در واقع مناسب­ترین استراتژی برای جنبش­های وسیع اجتماعی علیه جرم و جنایت­های اجتماعی، از جمله کار کودکان، بوده­اند. من در جنبش­های بسیاری شرکت کرده و آن­ها را سازمان داده­ام و به این نتیجه رسیده­ام، که حضور قربانیان در یک رژه و به دست گرفتن رهبری توسط خود آن­ها و امکان و فرصت بیان دردهاشان را به آن­ها دادن بسیار مهم است. آن هم رو به جامعه و رو در رو با جامعه، این حرکت بسیار برنده­تر و تاثیرگذارتر از بسیاری سمینارها و بحث­های آکادمیک و فرهنگی درباره­ی آن است. این نوع حرکت، بیش­ترین امکان را برای سازمان­دهی، جلب توجه افکار بین­المللی، یافتن هم­کار، ساختن تشکل و انعکاس مطبوعاتی هم­یاری شهروندان از گروه­های مختلف اجتماعی را برای ما به هم­راه داشت و توانست یک جنبش قوی اجتماعی بسازد و خواست سیاسی در جامعه در این باره را تقویت کند.



سوسن: در تبیین تو، تفاوت این جنبش با سایر حرکت­ها در چیست؟

کایلایش: جنبش­ها از ایده­آل­ها برای تغییر مایه می­گیرند. با برنامه­ی منظم و اعتقاد راسخ و تحت رهبری قوی و همگامی عمومی. جنبش­ها اهدافی قابل قبول دارند. شکل­گیری یک جنبش ممکن است به کندی و بطحی باشد و نسبت به اهدافش ارزیابی دقیقی نکرده باشد، اما خود پروسه­ی فعالیت و حرکت یک جنبش با خودش دگرگونی و درک و فهم و راه­کارهای جدید به ارمغان می­آورد. امید خلق می­کند، تاثیر می­گذارد، و صداها و نفس­ها را جمع می­کند. در وجه دیگر، سنت مبارزاتی و پروژه­ی کاری ادامه می­یابد.

ان. جی. اوها محدودیت­های خاص خودشان را دارند. ممکن است بتوانند به گروهی از مردم کمک­های معینی بکنند، ولی هرگز نمی­توانند عموم مردم را مخاطب قرار دهند و نهایتا بر مشکل همه­ی آن­ها فائق آیند.





سوسن: مشکل­ترین بخش کار تو چه بوده و هست؟

کایلایش: بزرگ­ترین مشکل من همان مساله­ی قدیمی و تاریخی «میان دارا و ندار دریایی فاصله است»، می­باشد. اختلاف طبقاتی، کاست­های مختلف جامعه­ی هندوستان، که برای نگاه داشتن وضعیت موجود و رفتار و کردار اجتماعی­شان از هزاران دلیل و برهان و تفکرات عقب مانده کمک می­گیرند. و در این میان، آسیب پذیرترین بخش همان کودکان محرومی هستند، که مورد استثمار قرار دارند.



سوسن: و بهترین خاطره و مثبت­ترین انرژی­ای که از کارت به عنوان دبیر «گلوبال مارش» گرفته­ای، چه بوده است؟

کایلایش: من به مادری برخوردم، که تمامی امیدش را برای باز یافتن دختر و پسرش که مورد تجارت انسان قرار گرفته بودند و به کار بردگی کشیده شده بودند، از دست داده بود و دائما اشک می­ریخت. کودکانش را، به اتفاق هم­کارانم، از بردگی آزاد کردم و به آغوشش باز گرداندم. دیدن فروغ آزادی در چشمان غم­زده­ی برده­ی آزاد شده و مادر او و خنده­ی دل­نواز آن دو، که تمامی صورت­های زجر کشیده­شان را فرا گرفته بود، برای من به عنوان پدر و به عنوان دبیر «گلوبال مارش»، زیبا و انرژی­زا بود. همین طور دیدن رشد و بالندگی «گلوبال مارش» و جنبش لغو کار کودک در سطح جهانی و این که چگونه گروه­های مختلف کودکان، اتحادیه­های کارگری، معلمان، کارگران، فعالین اجتماعی، گروه­ها مذهبی و برخی بخش­های خصوصی بر سر مقوله­ی لغو کار کودک به این جنبش پیوسته­اند هم برای من زیباست و انرژی­زا.



سوسن: آیا می­توانی یکی از زیباترین خاطرات دوران رژه­ی جهانی کودکان را با من و خوانندگان این سطور تقسیم کنی؟

کایلایش: در طول شش ماه رژه در صد و سه کشور جهان، با حضور کودکان، من در دنیایی از شادی غرق شدم. تجربه­ی بزرگ و ارزش­مندی از حقیقت یافتن یک جمعیت بین­المللی، به ویژه توسط کودکانی که بیش­ترین زجرها را کشیده بودند، این استثمار شدگان، بردگان آزاد شده و یا کماکان کارگران خردسال از آسیا، آفریقا، آمریکا واروپا. هر کدام از آن­ها دارای انرژی بی نظیری بودند. از اخلاقیات، استعدادهای مبارزاتی، شوق و فعالیت سرشار بودند. در هر دقیقه و در هر قدم، هم­گامان من برگی جدید را در تاریخ حیات جامعه­ی بشری می­نوشتند. من از هر ذره­­ی آن دوران، از تکه تکه و کلام به کلامش، لذت بردم. یکی از زیباترین خاطره­ها من، البته در روز پایانی این مارش بود. هنگام وداع. دو پسر کوچک هندی و پاکستانی، که هر دو برده­ی قرض آزاد شده بودند، یکی در زمینه­ی کار کشاورزی و دیگری صنعتی، به دلیل داشتن زبان مشترک - هر دو اردو صحبت می­کردند- با هم خیلی دوست شده بودند. روز وداع، این دو را دیدم که با فاصله از هم نشسته­اند و سعی می­کنند به هم نگاه نکنند. من به سراغ هر دو رفتم و سعی کردم به هم نزدیک­شان کنم. نمی­توانستم دوری این دو را از هم و قهرشان را هضم کنم. من نقش واسطه را بازی کردم و کمک کردم، که این دو حرف دل­شان را به هم بزنند. ناگهان یک جمله­ی معترضه، هم­زمان، از زبان این دو به صورت فریاد بیرون پرید: چطور ملاقات دوباره­ی ما امکان پذیر خواهد بود؟ هر دو مشکلات و تاریک بودن روابط هند و پاکستا ن را می­دانیم، پس چطور می­توانیم هم­دیگر را ببنیم؟ لحظاتی بعد یک­دیگر را چندین بار در آغوش گرفتند و با غصه گریه کردند. بعد از لحظه­ای «موهان» کوچولو و «تیمور» دوباره با هم فریاد زندند: چرا ما باید مرز داشته باشیم؟ چه کسی این مرزها را گذاشته است، که ما نتوانیم یک­دیگر را ببنیم؟ ما بچه­ها به مرزها باور نداریم، اما شما بزرگ­ترها این مرزها را می­گذارید و ما را از هم جدا می­کنید.

این فریاد با صدای ده­ها کودک دیگر، هم­گامان در رژه، قاطی شد. یک دیگر را در آغوش می­گرفتند، می­خندیدند و می­بوسیدند و اشک می­ریختند. من هرگز عشقی را که این کودکان و بزرگ­ترها به من نشان می­دادند، فراموش نمی­کنم. یک دختر بسیار زیبای کلمبیایی روی زانوان من نشست و به من گفت: تو پدر منی، می­توانی به جشن ازدواج من بیایی و مرا کمک کنی؟ برایم آرزوی خوشبختی کنی؟ دخترک کشاورز کوچولوی آفریقای جنوبی داد کشید: نه! نه! تو باید قول بدهی در اولین پرواز هواپیمایی باشی، که من خلبان آن خواهم بود. یکی دیگر گفت: تو باید اولین مهمان هتلی باشی، که من صاحب آن خواهم شد. کودکی فیلپینی گفت: وقتی که من دکتر شوم، تو پیر می­شوی و به به دکتر نیاز داری. باید قول بدهی، که من دکتر خصوصی تو باشم. و من در تمامی این لحظات آرزو می­کردم، که بتوانم به همه­ی آن­ها بگویم چشم! می­دانی، هر زمان که در هتلی می­مانم، هر وقت در هواپیمایی نشسته­ام، هر وقت به عروسی­ای دعوت می­شوم، یا برای چک­آپ نزد دکتری می­روم، همیشه دلم برای دخترانم و پسرانم و هم­گامانم در رژه تنگ می­شود.



سوسن: درباره­ی جنبش­مان چه فکر می­کنی؟ چه باید بکنیم، که بتوانیم آن را سر پا و زنده نگاه داریم؟

کایلایش: اجازه بده صراحتا اعتراف کنم، که هدف «گلوبال مارش» و جنبش ما کار اصلی­اش را از پیش نبرد. جنبش به پیش می­رود و باید برود، تا زمانی که ما بتوانیم کار کودک را تبدیل به یک افسانه کنیم و به بایگانی تاریخ بسپاریم. و ما باید به پیروزی آن اعتقاد داشته باشیم و خوش بین باشیم. این خوش بینی و اعتقاد بر مبنای مادی قرار دارد، که به چند نمونه­ی آن اشاره می­کنم:

اول: کنوانسیون 182 «سازمان جهانی کار» درباره­ی حداقل سن کار کودکان، تقریبا توسط تمامی کشورهای جهان پذیرفته شده است. و این به معنی آن است، که دوران انکار مقوله­ی کار کودک و شکاکیت سیاسی به سر آمده است.

دوم: مقوله­ی تحصیل کودکان به یک امر در دستور کار و سیاسی تبدیل شده است، هم در سطح محلی و هم فراکشوری.

سوم: شرکت­ها و کارخانه­ها دیگر نمی­توانند وجود کار کودکان در تولیدات­شان را انکار کنند و این باعث آبروریزی آن­هاست. موسسات تجاری زنجیره­ای زیر فشار زیادی از جانب افکار عمومی برای ضمانت کردن این امر قرار دارند، که محصولات­شان توسط کار کودکان تهیه نشده است.

چهارم: جامعه­ی بشری و مطبوعات نظر مساعدی به لغو کار کودک دارند. و جنبش لغو کار کودک از محیط مناسبی برای رشد و بسط برخوردار است. ما اعضای جنبش­مان را تشویق می­کنیم و هم­چنین هم­کارانمان را و سعی می­کنیم، که از تمامی امکانات به نفع لغو کار کودکان استفاده کنیم. اعضای ما، هم­کاران ما، نقش مهمی در تصویب کنوانسیون­ها و تهیه­ی کمک مالی برای ادامه­کاری جنبش دارند. آن­ها هم­چنین در کمپین حق تحصیل، از دولت­ها و از جامعه­شان می­خواهند، که بودجه­ی معین و امکانات فعالیت برای امر تحصیل کودکان را در اختیار آن­ها قرار دهند. تحصیل رایگان اجباری با کیفیت بالا برای همه­ی کودکان. بسیاری از هم­کاران ما صرف نظر ازمسئولیت اجتماعی­شان و امر امرار معاش­شان، صمیمانه به این فعالیت می­پردازند. من قبول دارم، که همه­ی این­ها هنوز کافی نیست. «گلوبال مارش» باید به طور واقعی به رهبر مبارزه برای لغو کار کودک تبدیل شود. و همین طور باید یک گردهم­آیی سراسری داشته باشد، تا دوباره انرژی­اش را باز تولید کند و ساختار سازمان­دهی جدیدش را در این دوره بنا نهد.

www.darvag.com

darvag_darvag@yahoo.com
READ MORE...

14 June 2010


READ MORE...

READ MORE...

READ MORE...

12 June 2010

دستگيري شش نوجوان زير 18 سال در خيابان انقلاب

آژانس ايران خبر - ۱۳۸۹/۳/۲۲

به گزارش خبرنگار آژانس ايران خبـــر مزدوران درساعت 1900 در خيابان انقلاب با سلاح هايي شبيه كلت به مردم نزديك مي شدند و تهديد مي كردند كه رعب و وحشت ايجاد كنند .
مغازه داران را اذيت مي كردند و تهديد مي كردند كه كركره مغازه ها را ببنديدو الا شيشه ها را مي شكنيم . اين مزدوران حداقل 6 نوجوان زير 18 سال را دستگير كردند و بردند . دستگيري ها توسط ماموران لباس شخصي بود.

http://ina-newsagency.com/



عکس از ارشیو
READ MORE...

07 June 2010

پيدا و پنهان کار کودکان در کارگاههای غير قانونی

خبرگزارى مهر
ای امروز، قربانيان فردا/
پيدا و پنهان کار کودکان در کارگاههای غير قانونی
کار کودکان جرم نيست، افتخار هم دارد چون از گرسنگی نجاتشان می دهد. روز کودکان کار در کارگاههای بدون نور و نمور چنان سپری می شود که شبشان. اينجا يک کشور آفريقايی نيست، ناصرخسرو تهران است که چرخ کارگاههايش را دستانی نحيف و کوچک می گردانند.

لوبيای قرمز کنسرو ته ماهی تابه آنقدر جلوی راه پله ورودی کارگاه در زير آفتاب مانده که به غذای حشره ها و مگسها تبديل شده است. البته اين تنها تصوير چشم آزار اين حياط دو سه هزار متری با اتاقهای دور تا دورش نيست. از دالان کم ارتفاع اين خانه که وارد می شوی صدای خرد شدن سرنگ نيمه استفاده در زير پا به گوش می رسد سرنگی که گويا در رفت و آمد از کوچه به داخل خانه وارد شده است. يکی از کوچه های خدابنده لو در ناصر خسرو تهران.

چشم را که از تصوير جوانی 27 ساله در کنار موتورش با سوزن نوک تيزی در دست که با کمال آرامش و امنيت کراک می کشد برداری وارد دالان اين خانه می شوی. خانه ای که در هر گوشه حياطش تکه مبل شکسته و کيسه های پر از خرده چرم و آشغالهای مختلف به چشم می خورد. ديوارهايی تيره از دوده چوب خانه نشان از اين دارد که ساکنان خردسالش برای شب نشينی دور آتش جمع می شوند.


اين خانه گويا عکسی سياه و سفيد از خاطرات گذشته است که روزگاری اتاقهای پرجمعيت آن پر از زندگی و شادی بود و حالا رنگ زندگی خود را باخته است. همان اتاقهايی که روزی پذيرای مستاجرهای جور واجور بود حالا تبديل به کارگاه شده است. پرده يکی از اتاقها را که کنار بزنی چند مرد قوی هيکل را می بينی که بعد از خوردن ناهار مفصل، بالشت به زير دست لم داده اند و استراحت روزانه خود را با چرت ظهر کنار گاز پيک نيکی شان تکميل می کنند. رئيس همه کارگاهها اينجا جمعند.

با ترفند رئيس خانه کودک ناصر خسرو که اتنهای همين کوچه قرار دارد به بهانه اين که با بچه های کارگاه برای آمدن به کلاسهای درس خانه کودک صحبت کنيم وارد يکی از کارگاهها می شويم. اتاق 20 متری با ديوارهای بلند روزنه نوری به جز در ورودی اتاق ندارد.

6 کودک 10 تا 13 ساله ايرانی و افغان به سرعت مشغول کار کردن هستند. يکی از روی الگو ورقه های چرم را قيچی می کند و ديگری که کمی سنش بيشتر است با چرخ مشغول دوختهای کناری کيف است. يک کارگاه توليدی کيف. از نوراحمد که سن بيشتری دارد و به نظر می رسد رئيس گروهشان است در مورد وضعيت کارشان سئوال می کنم.

"ساعت کاری ما از هشت صبح تا 12 شب است. شبها هم همينجا می مونيم. روز مزد کار می کنيم. حقوق من در ماه حدودا 300 هزار تومان است ولی بقيه بچه ها 200 هزار تومان می گيرند. دو تا سه سال کلاس بيشتر درس نخوانده ام. دو ماه به خانه کودک رفتم ولی بعدا وقت نشد که ادامه بدم. اينجا حمام ندارد و تهيه غذا هم با خودمان است. بيشتر بچه ها پولشان را برای خانواده شان می فرستند."

از پله های بلند اين کارگاه که پايين بيايی در مجاور آن کارگاه نساجی ديگری است. يک پسر 13 ساله در آن مشغول انجام کار است. بی اعتنايی اش به ورود ما نشان می دهد که علاقه ندارد غريبه ای وارد کارگاه شود و اضطراب در صورتش مشخص است، دلهره از اين که چيزی بگويد و صاحب کار خود را آزرده کند." در اين کارگاه سه نفر کار می کنند که 15 و 12 سال دارند. با سردی در مورد حقوقشان جواب می دهد که بين 150 تا 200 هزار تومان است."

کارگاهی در گوشه ديگر حياط قرار دارد که مردی ميانسال با شنيدن صدای ما از اتاق خارج می شود ولی کارگران آن همه بزرگسال هستند.

در انتهای همين کوچه کارگاه ديگری قرار دارد. آنقدر فاصله در با حياط و کارگاهها زياد است که به سختی صدای در زدن به کارگاه می رسد ولی باز به در زدن ادامه داده و نااميد نمی شوم تا اين که بالاخره از سوراخ گرد روی در متوجه می شوم که کسی برای باز کردن در با طمأنينه از دالان ورودی ظاهر می شود.

بعد از عبور از راهرويی 10 متری به حياط بزرگ گردی می رسيم که اتاق کارگاههايی دورتا دور آن وجود دارد. صدای ضبط صوت يکی از کارگاهها با آهنگ دلخراش چرخهای صنعتی اتاق ديگر رقابت می کند تا آرزوی يک لحظه سکوت به دل کارگران بماند. بوی تند چرم هم شامه را اذيت می کند.

از کودکی هفت ساله که پيش از اين در يکی از کارگاههای اين خانه کار می کرد سراغ گرفتيم. صاحب کارگاه جلوی در حاضر می شود تا مانع از ديد زدن ما به داخل کارگاه زيرزمينی اش که البته به خاطر تاريکی ديد چندانی ندارد شود. می گويد که مادر کودک هفت ساله او را از اين کارگاه به جای ديگری به کارگاههای رودکی برده است چون که از حضورش در کلاس درس خانه کودک ناراحت بوده ولی از لحنش پيدا بود که حقيقت را انکار می کند. يکی از مسئولان خانه کودک می گويد خود او به دليل اين که اين کودک صبحها يک ساعت از وقت خود را برای رفتن به اين کلاسها و يادگرفتن خواندن و نوشتن صرف می کرد عذرش را خواسته است و او به ناچار به کارگاهی ديگر رفته و از کلاسها هم محروم شده است. به سختی در تاريکی دو کودک ديگر ديده می شوند که جايگزين پسر بچه هفت ساله شده اند. ولی صاحب افغانی اجازه نمی دهد که با آنها صحبت کنيم. در اين ميان صاحب کارگاه طبقه بالايی که متوجه علت حضور ما شده با حرکت دست اشاره می کند که در اتاق رو به رو چند بچه کار می کنند.

ميرويس هشت ساله به زحمت قيچی بزرگ خياطی صنعتی را باز و بسته می کند تا کنار زيپ کيفها را مرتب کند. در حالی که دو زانو بر روی زمين نشسته، سرش به کار خودش است و قيچی حريص به انگشتش را باز و بسته می کند

"مير ويس" هشت ساله به زحمت قيچی بزرگ خياطی صنعتی را باز و بسته می کند تا کنار زيپ کيفها را مرتب کند. در حالی که دو زانو بر روی زمين نشسته، سرش به کار خودش است و قيچی حريص به انگشتش را باز و بسته می کند. صاحب کارگاهشان به همراه مرد ميانسال ديگری بر روی صندلی پشت دستگاه چرخ خياطی نشسته اند و ميرويس به همراه برادر و دو دوست هم سن و سال ديگرش بر روی موکت پوسيده ای که کفپوش زمين است کار می کنند. يکی الگوها را بر روی زمين مرتب کرده و کنار هم می چيند و بقيه قيچی به دست هستند. باورش سخت است ولی همين هشت دست کوچک روزی 50 کيف درست می کنند.

مير ويس تا متوجه ورود ما می شود از جا بلند شده و با صورتی سرخ و لبخند بی خبری کنار در می ايستد. فريدون 9 ساله، علی سجاد 11 ساله و علی سينای 10 ساله هم دست از کار می کشند و حواسشان به اين پرت می شود که چه کسی از آنها سراغ می گيرد. مسئول کارگاه که به نظر نمی رسد سنی بيشتر از 30 سال دارد پدر دو کارگرش است که البته اين طور وانمود می کند که بچه ها در کارگاه سرگرم هستند و بازی می کنند نه کار.

از بين اين چهار بچه تنها علی سينا که به خاطر جثه نحيفش به نظر پسر بچه ای هفت تا هشت ساله می رسد تنها دو سال به مدرسه رفته و بقيه تا حالا از درس و کتاب و مدرسه دور بوده اند ولی زمانی که مسئول خانه کودک ناصر خسرو از آنها می خواهد تا به کلاسهای درس اين خانه کودک بيايند بدون که منتظر اجازه از رئيس باشند به سمت کفشهای کتانی خود خيز برمی دارند.

رئيس کارگاه می گويد که ماهيانه 160 هزار تومان برای اجاره اين اتاق پرداخت می کند و به خاطر همين بايد شبانه روز کار کنند تا پول اجاره و دستمزد کارگرها در بيايد. وی که به همراه دو کودک خود حدود يکماه و نيم پيش به اميد زندگی بهتر به ايران آمده اند اجازه می دهد تا اين چند کودک برای ثبت نام در کلاس درس با ما همراه شوند.

در راه از مير ويس سئوال می کنم که تا چه ساعتی سرکار است و او معصومانه جواب می دهد تا 10 و 11 شب ولی علی سينا با وجود سن کمش متوجه می شود که ممکن است صحبت مير ويس برای پدرش دردسر ساز شود و با سرعت به ميان حرف او می پرد و می گويد ما از 9 و نيم صبح کار می کنيم تا 9 شب.

از برادر مير ويس می پرسم که آيا شبها در کارگاه می خوابند و او جواب می دهد که پيش دو برادر خود زندگی می کنند. اومی گويد که روزهای جمعه، تعطيلی آنهاست و اغلب به پارک می روند و بازی می کنند. دوست دارند به مدرسه بروند، از کار کردن راضی هستند چون می توانند برای مادر و تنها خواهرشان در کردستان پول بفرستند.

در راه بازگشت بچه ها از خانه کودک به کارگاهشان که حتی ورود برای چندمين بار به محوطه آن هراس آور است، ياد کنوانسيون حقوق کودکی می افتم که ايران در سال 72 به آن پيوسته و در آن کار کودکان ممنوع شده است.

ياد اين می افتم که در بند الف ماده 101 قانون برنامه چهارم توسعه کشور تاکيد بر ممنوعيت کار کودکان شده ولی گويا در اين کوچه پس کوچه های ناصر خسرو مرکز تجاری تهران در مقابل چشمان وزارت کار، کم نيستند کارگاههای نساجی و توليد مواد شيميايی که چرخشان با دستان کوچک و نحيفی می چرخد. کودکانی که از امکانات اوليه بهداشتی مانند حمام، تغذيه مناسب و مدرسه رفتن محرومند.

رئيس خانه کودک ناصر خسرو می گويد که بعضی از آنها 10 روز يکبار حمام می کنند و اغلب در موی سرشان شپش دارند.

در مورد آمار غير رسمی که چند سال پيش در مورد آزار جنسی اين کودکان در کارگاهها اعلام شد از فعال حوزه کودکان که ما را در تهيه گزارش از اين کارگاهها همراهی می کرد سئوال کردم و او جواب داد که در اين کارگاهها به علت فشردگی جمعيت و ويژگی خاص محيطی خطر آزار جنسی به کودکان وجود دارد و ما موارد بسياری از اين دست داشته ايم.

در اين کارگاهها به علت فشردگی جمعيت و ويژگی خاص محيطی خطر آزار جنسی به کودکان وجود دارد و ما موارد بسياری از اين دست داشته ايم

فعال کودک

وی ادامه می دهد که حتی در مواردی هم کودکان کم سن و سال در کنار صاحب کارگاه اقدام به مصرف مواد مخدر می کنند. البته اين گفته او جای تامل جدی دارد که معمولا اين آسيبها از سوی کارفرمايان ايرانی صورت می گيرد و صاحبان افغانی کارگاهها اخلاقيات را بيشتر رعايت می کنند و معتقدترند. او می گويد که با وجود غيرقانونی بودن بکارگيری اين بچه ها شرايط کاريشان نيز بسيار سخت و طاقت فرسا و حتی مشکلتر از بزرگسالان کارگر است در حالی که دستمزد بسيار کمی نيز در مقايسه با بزرگسالان می گيرند.

گزارش منتشر شده از سوی مرکز آمار ايران نشان می دهد بيش از دو ميليون و 500 هزار کودک کار در کشور وجود دارد که در معرض جدی کودک آزاری جسمي، جنسی و اعتياد قرار دارند.

کودکانی که در اتاقهای کوچک و تاريک بدون هيچ نوری صبح را شب می کنند تا بتوانند نانی برای خانواده شان بفرستند. تعداد اين کارگاههای غيرمجار در حاشيه امن بی نظارتی مسئولان، هر روز بيشتر می شود، صاحبان کارگاهها نيز با وجود کم توانی کودکان ولی به دليل اين که کم توقع تر هستند و حقوق کمتری طلب می کنند و دردسر کمتر و حرف شنوايی بيشتری دارند برای رسيدن به اهداف مالی شان برای اين نان آوران کوچک اشتغالزايی می کنند.

در اين کارگاهها بهداشت محيط و حقوق مسلم کارگران بالغ رعايت نمی شود چه برسد به حقوق کودکان که نياز بيشتری به توجه و برخورداری از ايمنی و سلامت و آموزش دارند. زندگی اين بچه ها بدون اميد به آينده ای روشن در کارگاههايی رقم می خورد که هر لحظه بايد منتظر يک حادثه و يا بيماری برای آنها بود.

.....................................

گزارش: ندا ريحانی
READ MORE...

زخمهای امروز، قربانيان فردا/کارکودک

خبرگزاری مهر
کار کودکان جرم نيست، افتخار هم دارد چون از گرسنگی نجاتشان می دهد. روز کودکان کار در کارگاههای بدون نور و نمور چنان سپری می شود که شبشان. اينجا يک کشور آفريقايی نيست، ناصرخسرو تهران است که چرخ کارگاههايش را دستانی نحيف و کوچک می گردانند.
لوبيای قرمز کنسرو ته ماهی تابه آنقدر جلوی راه پله ورودی کارگاه در زير آفتاب مانده که به غذای حشره ها و مگسها تبديل شده است. البته اين تنها تصوير چشم آزار اين حياط دو سه هزار متری با اتاقهای دور تا دورش نيست. از دالان کم ارتفاع اين خانه که وارد می شوی صدای خرد شدن سرنگ نيمه استفاده در زير پا به گوش می رسد سرنگی که گويا در رفت و آمد از کوچه به داخل خانه وارد شده است. يکی از کوچه های خدابنده لو در ناصر خسرو تهران.

چشم را که از تصوير جوانی 27 ساله در کنار موتورش با سوزن نوک تيزی در دست که با کمال آرامش و امنيت کراک می کشد برداری وارد دالان اين خانه می شوی. خانه ای که در هر گوشه حياطش تکه مبل شکسته و کيسه های پر از خرده چرم و آشغالهای مختلف به چشم می خورد. ديوارهايی تيره از دوده چوب خانه نشان از اين دارد که ساکنان خردسالش برای شب نشينی دور آتش جمع می شوند.

. اين خانه گويا عکسی سياه و سفيد از خاطرات گذشته است که روزگاری اتاقهای پرجمعيت آن پر از زندگی و شادی بود و حالا رنگ زندگی خود را باخته است. همان اتاقهايی که روزی پذيرای مستاجرهای جور واجور بود حالا تبديل به کارگاه شده است. پرده يکی از اتاقها را که کنار بزنی چند مرد قوی هيکل را می بينی که بعد از خوردن ناهار مفصل، بالشت به زير دست لم داده اند و استراحت روزانه خود را با چرت ظهر کنار گاز پيک نيکی شان تکميل می کنند. رئيس همه کارگاهها اينجا جمعند.

با ترفند رئيس خانه کودک ناصر خسرو که اتنهای همين کوچه قرار دارد به بهانه اين که با بچه های کارگاه برای آمدن به کلاسهای درس خانه کودک صحبت کنيم وارد يکی از کارگاهها می شويم. اتاق 20 متری با ديوارهای بلند روزنه نوری به جز در ورودی اتاق ندارد.



6 کودک 10 تا 13 ساله ايرانی و افغان به سرعت مشغول کار کردن هستند. يکی از روی الگو ورقه های چرم را قيچی می کند و ديگری که کمی سنش بيشتر است با چرخ مشغول دوختهای کناری کيف است. يک کارگاه توليدی کيف. از نوراحمد که سن بيشتری دارد و به نظر می رسد رئيس گروهشان است در مورد وضعيت کارشان سئوال می کنم.

"ساعت کاری ما از هشت صبح تا 12 شب است. شبها هم همينجا می مونيم. روز مزد کار می کنيم. حقوق من در ماه حدودا 300 هزار تومان است ولی بقيه بچه ها 200 هزار تومان می گيرند. دو تا سه سال کلاس بيشتر درس نخوانده ام. دو ماه به خانه کودک رفتم ولی بعدا وقت نشد که ادامه بدم. اينجا حمام ندارد و تهيه غذا هم با خودمان است. بيشتر بچه ها پولشان را برای خانواده شان می فرستند."

از پله های بلند اين کارگاه که پايين بيايی در مجاور آن کارگاه نساجی ديگری است. يک پسر 13 ساله در آن مشغول انجام کار است. بی اعتنايی اش به ورود ما نشان می دهد که علاقه ندارد غريبه ای وارد کارگاه شود و اضطراب در صورتش مشخص است، دلهره از اين که چيزی بگويد و صاحب کار خود را آزرده کند." در اين کارگاه سه نفر کار می کنند که 15 و 12 سال دارند. با سردی در مورد حقوقشان جواب می دهد که بين 150 تا 200 هزار تومان است."

کارگاهی در گوشه ديگر حياط قرار دارد که مردی ميانسال با شنيدن صدای ما از اتاق خارج می شود ولی کارگران آن همه بزرگسال هستند.

در انتهای همين کوچه کارگاه ديگری قرار دارد. آنقدر فاصله در با حياط و کارگاهها زياد است که به سختی صدای در زدن به کارگاه می رسد ولی باز به در زدن ادامه داده و نااميد نمی شوم تا اين که بالاخره از سوراخ گرد روی در متوجه می شوم که کسی برای باز کردن در با طمأنينه از دالان ورودی ظاهر می شود.

بعد از عبور از راهرويی 10 متری به حياط بزرگ گردی می رسيم که اتاق کارگاههايی دورتا دور آن وجود دارد. صدای ضبط صوت يکی از کارگاهها با آهنگ دلخراش چرخهای صنعتی اتاق ديگر رقابت می کند تا آرزوی يک لحظه سکوت به دل کارگران بماند. بوی تند چرم هم شامه را اذيت می کند.



از کودکی هفت ساله که پيش از اين در يکی از کارگاههای اين خانه کار می کرد سراغ گرفتيم. صاحب کارگاه جلوی در حاضر می شود تا مانع از ديد زدن ما به داخل کارگاه زيرزمينی اش که البته به خاطر تاريکی ديد چندانی ندارد شود. می گويد که مادر کودک هفت ساله او را از اين کارگاه به جای ديگری به کارگاههای رودکی برده است چون که از حضورش در کلاس درس خانه کودک ناراحت بوده ولی از لحنش پيدا بود که حقيقت را انکار می کند. يکی از مسئولان خانه کودک می گويد خود او به دليل اين که اين کودک صبحها يک ساعت از وقت خود را برای رفتن به اين کلاسها و يادگرفتن خواندن و نوشتن صرف می کرد عذرش را خواسته است و او به ناچار به کارگاهی ديگر رفته و از کلاسها هم محروم شده است. به سختی در تاريکی دو کودک ديگر ديده می شوند که جايگزين پسر بچه هفت ساله شده اند. ولی صاحب افغانی اجازه نمی دهد که با آنها صحبت کنيم. در اين ميان صاحب کارگاه طبقه بالايی که متوجه علت حضور ما شده با حرکت دست اشاره می کند که در اتاق رو به رو چند بچه کار می کنند.

ميرويس هشت ساله به زحمت قيچی بزرگ خياطی صنعتی را باز و بسته می کند تا کنار زيپ کيفها را مرتب کند. در حالی که دو زانو بر روی زمين نشسته، سرش به کار خودش است و قيچی حريص به انگشتش را باز و بسته می کند

"مير ويس" هشت ساله به زحمت قيچی بزرگ خياطی صنعتی را باز و بسته می کند تا کنار زيپ کيفها را مرتب کند. در حالی که دو زانو بر روی زمين نشسته، سرش به کار خودش است و قيچی حريص به انگشتش را باز و بسته می کند. صاحب کارگاهشان به همراه مرد ميانسال ديگری بر روی صندلی پشت دستگاه چرخ خياطی نشسته اند و ميرويس به همراه برادر و دو دوست هم سن و سال ديگرش بر روی موکت پوسيده ای که کفپوش زمين است کار می کنند. يکی الگوها را بر روی زمين مرتب کرده و کنار هم می چيند و بقيه قيچی به دست هستند. باورش سخت است ولی همين هشت دست کوچک روزی 50 کيف درست می کنند.

مير ويس تا متوجه ورود ما می شود از جا بلند شده و با صورتی سرخ و لبخند بی خبری کنار در می ايستد. فريدون 9 ساله، علی سجاد 11 ساله و علی سينای 10 ساله هم دست از کار می کشند و حواسشان به اين پرت می شود که چه کسی از آنها سراغ می گيرد. مسئول کارگاه که به نظر نمی رسد سنی بيشتر از 30 سال دارد پدر دو کارگرش است که البته اين طور وانمود می کند که بچه ها در کارگاه سرگرم هستند و بازی می کنند نه کار.

از بين اين چهار بچه تنها علی سينا که به خاطر جثه نحيفش به نظر پسر بچه ای هفت تا هشت ساله می رسد تنها دو سال به مدرسه رفته و بقيه تا حالا از درس و کتاب و مدرسه دور بوده اند ولی زمانی که مسئول خانه کودک ناصر خسرو از آنها می خواهد تا به کلاسهای درس اين خانه کودک بيايند بدون که منتظر اجازه از رئيس باشند به سمت کفشهای کتانی خود خيز برمی دارند.

رئيس کارگاه می گويد که ماهيانه 160 هزار تومان برای اجاره اين اتاق پرداخت می کند و به خاطر همين بايد شبانه روز کار کنند تا پول اجاره و دستمزد کارگرها در بيايد. وی که به همراه دو کودک خود حدود يکماه و نيم پيش به اميد زندگی بهتر به ايران آمده اند اجازه می دهد تا اين چند کودک برای ثبت نام در کلاس درس با ما همراه شوند.

در راه از مير ويس سئوال می کنم که تا چه ساعتی سرکار است و او معصومانه جواب می دهد تا 10 و 11 شب ولی علی سينا با وجود سن کمش متوجه می شود که ممکن است صحبت مير ويس برای پدرش دردسر ساز شود و با سرعت به ميان حرف او می پرد و می گويد ما از 9 و نيم صبح کار می کنيم تا 9 شب.

از برادر مير ويس می پرسم که آيا شبها در کارگاه می خوابند و او جواب می دهد که پيش دو برادر خود زندگی می کنند. اومی گويد که روزهای جمعه، تعطيلی آنهاست و اغلب به پارک می روند و بازی می کنند. دوست دارند به مدرسه بروند، از کار کردن راضی هستند چون می توانند برای مادر و تنها خواهرشان در کردستان پول بفرستند.

در راه بازگشت بچه ها از خانه کودک به کارگاهشان که حتی ورود برای چندمين بار به محوطه آن هراس آور است، ياد کنوانسيون حقوق کودکی می افتم که ايران در سال 72 به آن پيوسته و در آن کار کودکان ممنوع شده است.

ياد اين می افتم که در بند الف ماده 101 قانون برنامه چهارم توسعه کشور تاکيد بر ممنوعيت کار کودکان شده ولی گويا در اين کوچه پس کوچه های ناصر خسرو مرکز تجاری تهران در مقابل چشمان وزارت کار، کم نيستند کارگاههای نساجی و توليد مواد شيميايی که چرخشان با دستان کوچک و نحيفی می چرخد. کودکانی که از امکانات اوليه بهداشتی مانند حمام، تغذيه مناسب و مدرسه رفتن محرومند.

رئيس خانه کودک ناصر خسرو می گويد که بعضی از آنها 10 روز يکبار حمام می کنند و اغلب در موی سرشان شپش دارند.

در مورد آمار غير رسمی که چند سال پيش در مورد آزار جنسی اين کودکان در کارگاهها اعلام شد از فعال حوزه کودکان که ما را در تهيه گزارش از اين کارگاهها همراهی می کرد سئوال کردم و او جواب داد که در اين کارگاهها به علت فشردگی جمعيت و ويژگی خاص محيطی خطر آزار جنسی به کودکان وجود دارد و ما موارد بسياری از اين دست داشته ايم.

در اين کارگاهها به علت فشردگی جمعيت و ويژگی خاص محيطی خطر آزار جنسی به کودکان وجود دارد و ما موارد بسياری از اين دست داشته ايم

فعال کودک

وی ادامه می دهد که حتی در مواردی هم کودکان کم سن و سال در کنار صاحب کارگاه اقدام به مصرف مواد مخدر می کنند. البته اين گفته او جای تامل جدی دارد که معمولا اين آسيبها از سوی کارفرمايان ايرانی صورت می گيرد و صاحبان افغانی کارگاهها اخلاقيات را بيشتر رعايت می کنند و معتقدترند. او می گويد که با وجود غيرقانونی بودن بکارگيری اين بچه ها شرايط کاريشان نيز بسيار سخت و طاقت فرسا و حتی مشکلتر از بزرگسالان کارگر است در حالی که دستمزد بسيار کمی نيز در مقايسه با بزرگسالان می گيرند.

گزارش منتشر شده از سوی مرکز آمار ايران نشان می دهد بيش از دو ميليون و 500 هزار کودک کار در کشور وجود دارد که در معرض جدی کودک آزاری جسمي، جنسی و اعتياد قرار دارند.

کودکانی که در اتاقهای کوچک و تاريک بدون هيچ نوری صبح را شب می کنند تا بتوانند نانی برای خانواده شان بفرستند. تعداد اين کارگاههای غيرمجار در حاشيه امن بی نظارتی مسئولان، هر روز بيشتر می شود، صاحبان کارگاهها نيز با وجود کم توانی کودکان ولی به دليل اين که کم توقع تر هستند و حقوق کمتری طلب می کنند و دردسر کمتر و حرف شنوايی بيشتری دارند برای رسيدن به اهداف مالی شان برای اين نان آوران کوچک اشتغالزايی می کنند.

در اين کارگاهها بهداشت محيط و حقوق مسلم کارگران بالغ رعايت نمی شود چه برسد به حقوق کودکان که نياز بيشتری به توجه و برخورداری از ايمنی و سلامت و آموزش دارند. زندگی اين بچه ها بدون اميد به آينده ای روشن در کارگاههايی رقم می خورد که هر لحظه بايد منتظر يک حادثه و يا بيماری برای آنها بود.
.
READ MORE...

انتخاب كودك برتر ايرانى در شرايطى كه 20 درصد كودكان ايرانى دچار سوءتغذيه هستند

ايلنا: ماهنامه تخصصى «كودك» قرار است با برگزارى مسابقه‌اى كودك برتر ايرانى را با در نظر گرفتن «ابتكار»، «هوش»، «زيبايى و تناسب چهره» ارزيابى كرده و پس از برگزيدن، با اهداى كمك هزينه خريد يك دستگاه خودرو، سفر حج و سكه‌هاى طلا خانواده‌هاى آن كودك را تشويق كند.
به گزارش خبرنگار ايلنا، اين ماهنامه كه زير نظر انجمن ايرانى روان‌شناسى و انجمن روان‌شناسى بالينى كودك‌‌و‌نوجوان منتشر مي‌شود، مديرمسوولى نام آشنا دارد، مديرى كه سال گذشته يكى از شناخته‌شده‌ترين چهره‌هاى انتخاباتى بود. رضا پورحسين، مديرمسوول اين نشريه همان مجرى ثابت مناظره‌هاى پر حاشيه انتخابات، نزديك به دو سال است اين نشريه تخصصى را منتشر مي‌كند.اين نشريه در دوره انتشار خرداد ماه خود (شماره شصت‌و‌يكم) اقدام به چاپ يك آگهى براى برگزارى اولين دوره مسابقه انتخاب برترين كودك سال ايرانى كرده است.
آگهى كه مطابق آن اين مسابقه براى انتخاب كودكان «نخبه» و «هنرمند» برتر ايران برگزار مي‌شود، خلاق‌ترين كودكان از نظر ابتكار، اختراع و هنرمندي، باهوشترين و با استعدادترين كودكان مورد سنجش قرار مي‌گيرند ؛ همچنين با معلومات‌ترين كودكان ازنظر حفظ قرآن، اشعار و متون، اطلاعات عمومي، شاگرد اول‌ها و د انش آموزان ممتاز بالاى 18 سال ارزيابى شده و كودكان داراى توانمندى جسمانى و بدنى نيز مورد ارزيابى قرارمي‌گيرند. . به گزارش خبرنگار ايلنا ، اما اين تصميم كه قرار است، توسط مجله‌اى با همكارى آموزشي، فرهنگى انديشمندان پايتخت و مجله «كودك» كه از حمايت مادى و معنوى انجمن‌هاى روان‌شناسى و روان شناسان برخوردار است اجرا شود، آنچنان غيركارشناسى است كه فعالان حقوق كودك را به‌شدت متعجب كرده است.

نگاه بازارى به كودكان در مجله كودك موج مي‌زند
بر همين اساس مديرعامل سابق انجمن حمايت از حقوق كودكان با انتقاد از اقدام يك مجله وبا همکاری يک خبرگزاری مجهول(تحت عنوان خبرگزاری کودک و نوجوان،که در حد يک وبلاگ غرحرفه ای است) و يک شرکت تعاونی جهت انتخاب برترين كودك ايرانى در كشور تاكيد كرد: اقدام مجله فوق براى انتخاب كودك شايسته، برخلاف اصول اوليه روان‌شناسى كودك است، چرا كه مطابق با اين اصول،‌مقايسه كردن كودك به اعتماد به نفس كودكان آسيب جدى مي‌زند اين در حالى است كه يكى از اهداف مد نظر در اطلاعيه فوق و رويكرد اين مجله ، افزايش اعتماد به نفس ملى مطرح شده است.
او با اعلام اينكه انتخاب كودك برتر و مطرح شدن آن باعث ايجاد برخى مناسبات منفى در ميان خانواده‌ها مي‌شود افزود: اگر كودكى بر اساس معيارهاى مجله و اين مرجع غيررسمي، نتواند وارد مسابقه شده و يا انتخاب نشود، ممكن است در خانواده‌اى تحقير شده و دچار ناكامى شود و اين ناکامی تا آخر عمر با اين کودک همراه باشد.
عضو انجمن حمايت از حقوق كودكان با اشاره به اينكه انتخاب كودك برتر ايرانى به نحوه فوق هرگز تخصصى نيست تصريح كرد: در حال حاضر اكثر كارشناسان اعتقاد دارند كه سيستم نمره‌دهى در مدارس كاربردى نبوده و ايراداتى دارد و در صدد حذف آن هستند اما چنين اقداماتى براى انتخاب كودك برتر، كاملا با اصول كارشناسى و استانداردها تناقض دارد.
يزدانى با بيان اينكه مجله كودك در راستاى انتخاب كودك برتر ايراني، نگاه ابزارى و بازارى داشته و تنها رويكرد آن كسب درآمد بوده، اعلام كرد: نگاه تجاري، در حوزه بزرگسالان عواقب ناگوارى دارد و عواقب داشتن چنين رويكردى در حوزه كودكان به مراتب بيشتر بوده و كودك را دچار معضلات بي‌شمارى مي‌كند.
او در ادامه به شاخص‌هاى مد نظر اين مجله براى انتخاب كودك برتر ايرانى پرداخته و خاطر نشان كرد: شاخص انتخاب كودك نخبه و نخبه‌پرورى در اين مجله از جمله شاخص‌هاى منسوخ است كه رويكرد استبدادى دارد، و در دنيای امروز در مناسبات برابر انسانها رويکرد تقبيح شده است.

داشتن كودك برتر ايرانى در برابر ميليون‌ها كودك خارج از چرخه تحصيل يك ادعا است
يزدانى موضوع «خلاق بودن» كودك را نيز شاخص نادرستى ارزيابى كرد و توضيح داد: تمام كودكان به نوعى خلاق هستند و بايد زمينه بروز خلاقيت و كشف آن فراهم شود؛ كسى نمي‌تواند در مورد خلاقيت كودكان و ميزان آن قضاوت كند چرا كه قدرت قضاوت در مورد خلاقيت كودكان وجود ندارد.
اين فعال حقوق كودك ارزيابى كودك از منظر «زيبايى» و «تناسب چهره» را نگاهى غيرانسانى و استبدادى به حوزه كودكان دانست و يادآور شد: تناسب چهره و زيبايى امرى نسبى بوده و تمام كودكان زيبا هستند، زشتی اساسا در کودکی راه ندارد.
به گفته مديرعامل سابق انجمن حمايت از حقوق كودكان با وجود داشتن بيش از سه ميليون كودك خارج از چرخه تحصيل در ايران و كودكان كار، ‌امكانات نابرابر آموزشى ميان كودكان ساكن در مدارس حاشيه‌اي، روستايى و عشايري، چگونه مي‌توان ادعای انتخاب کودک برتر در ايران را داشت؟
او در ادامه خواستار موضع‌گيرى رسمى فعالان حوزه كودك نسبت به انتخاب كودك برتر ايرانى توسط مجله «كودك» شده و گفت: در گذشته چنين انتخابى در حوزه بزرگسالان نيز صورت مي‌گرفت كه عواقب آن به نوعى گريبان‌گير جامعه شد در عين حال خطرات اين قبيل گزينش‌ها در حوزه كودكان به مراتب بيشتر است.

مجله كودك شايستگى انتخاب كودك برتر ايرانى را ندارد
به گزارش خبرنگار ايلنا ،تعاونى آموزشي،فرهنگى و هنرى انديشمندان پايتخت كه افتخار برگزارى اين مسابقه را با همكارى خبرگزارى كودك و نوجوانان ايرانى (ايچنا ) و ماهنامه كودك دارد، قرار است تا در قبال ارزيابى برترين‌ها، به كودكان جوايزى مادى اهدا كند .
بر اين اساس عضو انجمن حمايت از حقوق كودكان در گفت‌وگو با خبرنگار ايلنا با اشاره به اقدام مجله كودك براى انتخاب كودك برتر ايرانى اين اقدام را يك فعاليت بازرگانى دانست و خاطرنشان كرد: يك مجله و حتى خبرگزارى مرجع شايسته‌اى براى انجام چنين گزينشى به حساب نمي‌آيد كه بخواهد يك انتخاب سراسرى از كودكان كل كشور انجام دهد اما گويا اين مجله و خبرگزارى غيررسمى با انتشار آگهى مربوط به كودك برتر ايرانى آنچنان جايگاهى براى خود قائل شده است كه گويا از يك ساختار رسمى دولت براى شناسايى طيف وسيعى از كودكان برنامه‌هاى خاصى در دست دارد.
دولت‌آبادى با اعلام اينكه بهتر است عنوان اين برنامه به «كودك برتر به انتخاب مجله» تغيير نام دهد، ادامه داد: انتخاب كودك برتر تنها مي‌تواند در حد يك كار محدود و از سوى انجمن‌ها و حتى در حد مخاطبان يك مجله انجام گيرد و اگر كودكى هم از ميان گزينش‌هاى به عمل آمده به عنوان كودك شايسته معرفى مي‌شود، تنها در سطح مخاطبان ثبت‌نامى مجله بوده و اين كودك برتر براى ايران مطلق نيست.

انتخاب كودك برتر ايرانى در شرايطى كه 20 درصد كودكان ايرانى دچار سوءتغذيه هستند
شيوا دولت‌آبادى از بنيان‌گذاران انجمن حمايت از حقوق كودكان ضرورت انتخاب كودك برتر در سطح ايران را تاييد نكرد و افزود: با وجود كودكان فقير و خارج از چرخه تحصيل، امكانات نابرابر آموزشى در شهر و روستاها و اعلام اينكه 20 درصد كودكان ايرانى دچار سوءتغذيه هستند، چنين گزينشى كه در سطح ملى باشد، كار نادرستى بوده و نياز به بررسى دقيق كارشناسى دارد.
او با اشاره به اينكه سازمانى كه براى انتخاب كودك برتر ايرانى اقدام مي‌كند بايد هدف مشخصى را مد نظر قرار دهد افزود:مراجعى مانند سازمان سنجش،وزارت آموزش و پرورش و ساير سازمان‌هاى دولتى كه مرجع مسئول در حوزه كودكان هستند، مي‌توانند چنين گزينشى را انجام دهند كه البته بايد از نظر كارشناسان استفاده كنند اما در حال‌حاضر در نظر گرفتن جوايزى مانند سكه طلا، اتومبيل وساير هداياى مادي، هدف خاصى را كه به نفع كودكان باشد به دنبال ندارد .

كودكان ايرانى امكانات برابر ندارند
عضو انجمن حمايت از حقوق كودكان وجود شاخص زيبايى در ارزيابى كودك برتر ايرانى را نوعى غربال‌گرى غيرمنصفانه دانست و تصريح كرد: زيبايى در اختيار كسى نيست و اين نوع رقابت براى كودكان كه نقشى در ظاهر خود ندارند منصفانه نيست؛ خلاقيت نيز بازخورد و نتيجه امكانات آموزشى و تفريحى ارائه شده به كودكان است كه متاسفانه كودكان ايرانى از نظر برخوردارى از چنين امكاناتى با يكديگر برابرى ندارند و در نتيجه كودكان محروم حتى نمي‌توانند چنين برتري‌هايى را تجربه و تصور كنند.
اين روانشناس بالينى كودك در ادامه با اشاره به اطلاعات مربوط به اين گزينش و تخفيف 10 درصدى براى برخى مهدهاى كودك و كارمندان دولت خاطرنشان كرد: اطلاعات خام اين آگهى ناقص است چراكه به طور دقيق مشخص نشده، كه اين 10 درصد تخفيف كه مجله از آن با نام تخفيف ويژه ياد كرده. در قبال چه ميزان هزينه منظور مي‌شود.
خبرنگار ايلنا، بارها تلاش كرد كه در كنار اين انتقادها نظر و توضيحات مسوولان اين نشريه را هم منعكس كند، اما هيچ‌يك از مسوولان اين نشريه حاضر به گفت‌و‌گو با اين خبرگزارى نشدند. با اين حال اين خبرگزارى همچنان آماده است تا نظرات و توضيحات دست‌اندركاران اين نشريه را به اطلاع مردم برساند.
گزارش: سميه جاهدعطائيان
READ MORE...

01 June 2010

Free Children from Hamas in Ghaze کودکان را از شر حماس در غزه آزاد کنید

Free Children from Hamas in Ghaze
 کودکان  غزه را از شر حماس و احمدی نژاد خلاص کنید 
 
READ MORE...